تبليغاتX
نقدی بر فرهنگ مدرنیته - مهندسی فرهنگی

هنوز زمان زیادی از صحبتهای مقام معظم رهبری درباره مهندسی فرهنگی نگذشته است اما می بینیم که در جامعه اندشمندان دینی هنوز به این سخنان واکنش در خور توجهی نشان نداده اند .در این مقاله بنده سعی کرده ام آنچه که به نظر بنده می رسد ارائه دهم .به نظر بنده کار اساسی که در این زمینه باید انجام شود تولید راهکارهایی است که آسیبهایی که جامعه در اثر تهاجم فرهنگی می بیند برطرف شود. همانطور که می دانیم فرهنگ هر کشوری آینه تمام نمای رشد و پویایی آن کشور در آینده است در صورتی که فرهنگ یک کشور زایش خود را از دست بدهد دیگر آن کشور توان آن ر ا نخواهد داشت که فرزندان آینده سازی را برای رشد کشور خود تحویل دهد.

سوال مهمی که مطرح می شود این است خودباختگی فرهنگی نتیجه چیست ؟ آیا خودباختگی فرهنگی نتیجه تهاجم فرهنگی به تنهایی است یا عوامل دیگری نیز دخیل است ؟ جواب این سوال واضح است هنگامی که یک مملکت نسبت به آرمانهای خود بی تفاوت می شود خود باختگی فرهنگی قابل پیشبینی است اما چه چیزی باعث این اتفاق می شود در این مقاله سعی شده است این عوامل توضیح داده شود :

  1. الگوها :به طور کلی در یک جامعه همه افراد به بالاترین فرد به عنوان الگویشان نگاه می کنند این بالاترین فرد می تواند بالاترین فرد از نظر رتبه شغلی و نهایت ارتقای شغلی آن فرد باشد یا سال بالایی های یک دوره دانشجویی باشد می تواند دولت مردان باشند می تواند بزرگان یک مملکت باشد و یا غیره  ولی سوال اساسی این است که گسست فرهنگی کی رخ می دهد به عبارتی فاصله بین نسلها چه زمانی رخ می دهد چرا دیگر اینجا الگو برداری رخ نمی دهد و الگوهای رفتاری و عقیدتی دیگر کمتر به نسل های بعد انتقال می یابد. مهمترین جوابی که به این سوال می توان داد این است:
  •  اولاً شناسایی نیازهای نسل جدید رخ نداد به عبارتی رشد تکنولوژیک باعث شد که اقتضائات نسل جدید تغییر پیدا کند این اقتضائات ناشی از جریانهای فکری و گروهایی بود که به صورت وارداتی از کشورهای دیگر وارد کشور ما شد. در کشورهای مغرب زمین جوانان را سعی میکنند سردمداران به عیش و نوش و خوشگذرانی وا دارند تا فکرهای مخالف ایدئولوژی رایج را سرکوب کنند ولی در کشور ما همزمان با رشد رسانه های جمعی و ماهواره ها و تلویزیون و ... راهکارهای مقابله با تهاجمات فرهنگی دشمن صورت نپذیرفت یعنی به طور کلی به دلیل اینکه ما نیازهای جوانان خود را درک نکردیم و به آن پاسخ ندادیم کسانی که برای این سوالات پاسخ هایی داشتند توانستند جوانان ما را خط دهی کنند. گروهای فکری انحرافی و سرگرمی های کاذب توانستند جای بسیاری از تفریحات و تفکرات جوانان ما را بگیرند
  • در سنین مختلف مقتضیات سنی جوانان مد نظر واقع نشد مثلاً بهترین سن برای الگودهی و یاددهی عقاید ابتدایی یک بچه شیعه دوران کودکی است بعد ازاین سن خودشان به حدی می رسندکه دنبال سوالات مهمترشان میروند.  در دوران کودکی ما فرزندان خود را رها میکنیم فکر می کنیم که در این دوران کودکان هیچ گونه گرایش خاصی ندارند . متاسفانه الگو برداری بدون چون وچرا و بدون توجه به نیازمان از ساختارهای غربی ضربه بزرگی به نظام تعلیم و تربیت ما زد . در گذشته در مکتب خانه های ما اصول عقاید اسلامی و فرهنگی ما به بچه ها به عنوان حروف الف با نحوه تفکر ابتدا آموزش داده میشد یعنی یک دوره روخوانی قرآن و مفاتیح یک دوره حفظ بوستان و گلستان سعدی و حافظ به عنوان چکیده فرهنگ اسلامی و ملی یاد داده میشد تازه آموزش نویسندگی و خطاطی به عنوان مرحله بعد قرار داشت هنوز هم میشود آموزش کودکان را به ملاها و شیوخ در دوران ابتدایی سپرد ولی اصلاً شما می توانید این را تصور کنید مطمئنا نه چرا که نحوه نگرش ما به آموزش و علما دینی و علمی تغییر یافته است در سنین بالای 10 سال نوجوانان بیشتر به دنبال الگو گیری و تجربه جهان اطراف هستند به دنبال تفریح و ... در این سن باید کلاس های آموزشی کاربردی داده شود کلاسهای آموزش شنا ، و سایر ورزشها کلاسهای آموزش فنی و حرفه ای و کلاسهای زبان خارجه و ...در دروه جوانی بعد از دوره دانشگاه بیشتر جوانان به دنبال تشکیل خانواده و کار هستند . و بعد از آن در صورتی که تربیت درست صورت گرفته شده باشد فرد نسبت جامعه و اهدافش متعهد میشود و فرزندان خوبی تربیت می کند .اما در کدام سن ما به نیازهای دوران مختلف فرزندان خود توجه می کنیم و اگر توجه هم می کنیم آیا توان انجام آن را داریم؟
  • ابن مقاله ادامه دارد
نوشته شده توسط مهدی محمودیان در سه شنبه 1388/02/15 ساعت 10:1 | لینک ثابت |
 
domain parking guide