تبليغاتX
نقدی بر فرهنگ مدرنیته

بسمه تعالی

شاید برای افراد زیادی همیشه این سوال مطرح باشد که در جمهوری اسلامی ایران چرا بسیاری از کارها اسلامی نیست مگر این کشور نمی خواهد ام القرا کشورهای اسلامی و نیز حامی مستضعفان جهان در همه جا باشد پس چرا بعد از سه دهه از انقلاب هنوز در اقتصاد جزء ربا خوارترین کشورها هستیم برنامه های فرهنگی و اجتماعی درستی برای هدایت جوانان و مردم برای حرکت در مسیر درست برنامه ریزی نکرده ایم قانون در کشور ما درست اجرا نمیشود با اینکه در کشور ما دستورات اخلاقی و دینی در نهایت است ولی التزام به آن هر روز رو به کاهش است .

در جواب این پرسش ها نظریه پردازان زیادی نسخه های زیادی برای بسیاری از کشورها نوشته اند ولی به قول فرانوگرایان توسعه علم و دانش بدون در نظر گرفتن چارچوب های فرهنگی و اجتماعی مکانی که علم از آنجا آمده مشکل است به عبارتی هر نظریه لزوماً برای همه ساختارها کاربرد ندارد و بسیاری از آنها نسخه های طراحی شده برای یک شرایط مکانی و زمانی خاص هستند بنابراین می توان خیلی ساده در جواب سوالهای بیان شده گفت که بعد از چند دهه از انقلاب ما برای اینکه رشد و توسعه پیدا کنیم ابتدا کار درست را انجام می دادیم به عبارتی رو به ترجمه علوم از کشورها مختلف برای اینکه بتوانیم به سطح آنها خودمان را برسانیم آوردیم اما نکته ای که هست این است که ما در آن مرحله ماندیم به عبارتی نسخه که برای بیماری آن زمان ما نوشته شده بود باعث اعتیاد ما به آن نسخه شد و فکر می کنیم دیگر درمان بهتری برای آن بیماری نیست در صورتی که ما آن نسخه را در زمان کودکی انقلاب نوشتیم الان که انقلاب ما 30 ساله شده مانند یک جوان عاقل بهتر فکر می کند و نسخه های دیگری می تواند برای درمان خودش بنویسد رهبر انقلاب به عنوان فرمانده جنبش نرم افزاری در علوم مختلف را از سربازانش خواسته ولی اگر سرباز خسته باشد دیگر کاری از دست بهترین فرماندهان نیز بر نمی آید .

ولی سوالی که مطرح می شود برای من این است که به نظر من فرمانده و سرباز هیچ کدام مشکل ندارند و مشکل ما از یک جا دیگر نشات می گیرد و آن این است که مدیران قدیمی نتواسته اند دانششان را بروز کنند مشکل در سطح مدیران میانی مملکت است که دستور فرمانده را گرفته اند ولی هنوز به صورت سنتی فکر می کنند به دنبال حفظ قدرت و کنترل خود هستند و از طرف دیگر نمی توانند با جوانان کار کنند بیشتر به دنبال ساختارهای بروکراتیک که برای محیط های باثبات است آمادگی دارند در حالیکه شرایط امروز جهان بیشتر دنبال ساختارهای ادهوکراتیک و پویا است گروه های مستقل که برای رسیدن به یک به تمامی امکانات تجهیز شده اند و تا رسیدن به هدف از پای نمینشینند شاید بتوان گفت هر جا ما از این ساختارها استفاده کردیم موفقیت های زیادی آنجا در سالهای اخیر کسب کرده ایم به عنوان نمونه می توان تلاش جهاد دانشگاهی که از بدنه نیروهای جوان تشکیل شده بود در زمینه دانش هسته ای وسلولهای بنیادی ، نانو توانسته اند پیشرفتهای زیادی کسب کنند تنها نسخه ای که ما را همیشه کمک کرده است در طول انقلاب و دشمنان نیز از آن فوق العاده هراس دارند اعتماد کردن مدیران کشور به نیروهای جوان است کسانی که در طول 8 سال جنگ باعث حفظ کشور شدند امروز نیز تنها راه و نسخه برای درمان و حفظ کشور اعتماد دوباره به جوانان و دراختیار گذشتن تمام امکانات کشور به آنان است در غیر این صورت سایت های بیخیال سازی جوانان به سرنوشته مملکت هر روز درهر حال تبلیغات بر روی ذهن جوانان برای اینکه آنها را نسبت به سرنوشت انقلاب بی تفاوت کنند امروز باید کرسی های نظریه پردازی در تمامی علوم برای جوانان به راه بیافتد و کارهای ممکلت براساس آن اجرایی شود تا با آزمون و تجربه این مدیران در آینده کشور را هدایت کنن

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در پنجشنبه 1388/08/28 ساعت 23:25 | لینک ثابت |


شهید آوینی روزی میگفت از قول نیچه که باید خانه هایمان را بر روی آتشفشان ها بسازیم آن موقع منظور شهید حقیقت این بود که با گسترش ارتباطات و فضای رسانه ای دیگر جای جلوگیری کردن و مقابله فیزیکی برای تهاجمات فرهنگی تمام شده است بلکه باید غنی سازی فرهنگی صورت گیرد شاید تا مدتها بحث جمع کردن ماهواره ها از بالای پشت بامها مطرح بود ولی امروز دی وی دی های فیلم های روز هالیوود آن قدر در کوچه و خیابان با قیمت های ارزان به فروش می رسد دیگر از این مرحله نیز عبور کرده و به سمت سریالهای خارجی رسیده البته این تب باسریالهای کره ای مثل جواهری در قصر و جومونگ شروع شد و به سریال های روز غربی مثل 24 ، لاست ، فرار از زندان ، هیرو ، فرینگ ... کشیده شد امروز در فضای اینترنت و کلوپهای زیر زمینی تبلیغات زیادی برای این فیلم ها و سریال ها می شود وسایتها نقد فیلم و فروش اینترنتی و با ساب تایتل فارسی و ... برای آنها به راه افتاده است .

هدف بنده از این مقاله آسیب شناسی موردی بعضی از این سریالهاست و وارد بحث کلان فرهنگی و چگونگی مقابله با این تهاجم نمی­شوم.

سریال لاست یکی از پرطرفدارترین و پربیننده ترین سریالهای غربی است که چندین سال است به صورت فصلها واپیزودهای جدید ادامه پیدا می کند و حتی الان نیز که تمام شده است در حال ساخت فصل جدید آن هستند. در نقد این سریال دوبعد ساختاری و محتوایی مطرح است از لحاظ فنی و ساختاری این سریال شاید یکی از بهترین سریالهای چند دهه اخیر است که درآن نوآوری های زیادی از لحاظ تکنیک فیلم برداری حرکات رفت وبرگشتی در زمان صورت گرفته است ولی این هدف ما از نقد این فیلم نبوده است بلکه نقد محتوایی این فیلم برای اینجانب در الویت داشته است چند نکته که به ذهن بنده می رسد را ذکر می کنم :

1.  در فیلم لاست شما همه چیز را نسبی می بینید قانون نسبیت اینشتین که برای زمان بود در فیلم به مکان ، اخلاق ، قهرمانان ، شخصیت ها ، ... رسوخ می کند شما در این فیلم به هیچ چیز نباید اعتماد کنید چرا که پشت سر و آنچه در آینده در فیلم می آید همه حقایق را برعکس می کند قهرمان های داستان اکثرا در زندگی واقعی به ته خط رسیده ان در این فیلم کسی شخصیت ها را  سیاه و سفید نمی بیند همه خاکستری هستند جزیره در حکم برزخی است که شخصیت ها خودشان را پیدا می کنند

2.  در فیلم رازهای یکی یکی فاش می شوند ولی کلید راز هر صندوق که پیدا می شود با کمال تعجب می بینید درون آن صندوق یک صندوقچه دیگری است لذا باید دوباره با حرکت در زمان و مکان شخصیتها و داستان کلید آن صندوق جدید را کشف کنید لذا فیلم حالت فیلم های کارآگاه گونه و پلیسی را گرفته که اینجا البته بیننده نقش کارآگاه را بازی می کند که دنبال حقیقت است

3.     در این فیلم کارگردانان نقش خداست که در نهایت همه را به سمت منجی فیلم هدایت میکند منجی نیز دستورات را به رهبران میدهد . دراین فیلم داستان محدودیتی ندارد همه چیز قابل تصور است به علت ساختار فنی بالا وسرعت حوادث و اتفاقات به شما فرصت فکر کردن نمیدهد شما فقط باید سعی کنید از داستانی که خدا تعریف میکند لذت ببرید

4.  شاید در این فیلم شما انتظار تحلیل اخلاقی از من داشته باشید که درباره آن اظهار نظر شود ولی در قانون نسبیت فیلم اخلاق دیگر معنی اش را از دست داده است چرا که درست است که بسیاری از شخصیتها در این فیلم انسانهای بهتری میشوند و گذشته ترسناکشان را فراموش می کنند ولی جزیره استثناست به عبارتی مدینه فاضله است ولی کسی خودش را در مدینه فاضله نمی تواند  تصور کند لذا به محض اینکه افراد از جزیره خارج می شوند دوباره به زندگی نکبت بار خود بر میگردند که امیدی در آن  وجود ندارد همه به دنبال گمگشته خویشند دوست دارند به گذشته برگردند و دوباره همه چیز را بسازند. همین باعث شده است انسان ها در فیلم به حیوانهای درنده ولی دل رحم تبدیل شوند این پارادوکس در سراسر فیلم وجود دارد و تماشاگر به دیده ابهام به آن نگاه نمی کند بلکه از آن لذت میبرد چرا که به خودش میگوید من هم می توانم هرکاری زشتی انجام دهم ولی در آینده خوب باشم و گذشته ام را پاک کنم چرا که در فیلم وجدان حلقه مفقوده است و فرض شده است انسانها در حال زندگی می کنند و گذشته گذشته است یعنی مهمترین معیار فیلم بی معیاری است و مهمترین رنگ فیلم بیرنگی است قشنگ ترین زندگی را بدترین فرد دارد و بهترین فرد بدترین زندگی را دارد در لحظه ای که فکر میکنی به هدف رسیدی از آن دوری و برعکس


نوشته شده توسط مهدی محمودیان در چهارشنبه 1388/08/13 ساعت 16:52 | لینک ثابت |
 
domain parking guide