۱. در ایران هیچ کس سر جای خود نیست و هیچ کس با اصول کارش آشنا نیست مثلاً یک مهندس وزیر اقتصاد میشه ، مدیران اقتصاد و ممملکت ما حتی چند واحدمدیریتی پاس نکرده اند ، کسانی که به مدارج استادی دانشگاه ها می رسند بیشتر از آنکه کار تالیفی کنند کار ترجمه بزرگان آن علم را انجام میدهند بدون اینکه حتی نوآوری و اصول اسلامی را نیز مد نظر قرار دهند کتاب مدیرت مالی مثلا که کتاب اصلی این رشته است گرفتن ربا را به صورت تئوریک به دانشجویان این رشته آموزش می دهد و میگوید اصلاً ربا در عوض جبران ارزش زمانی پول ، هزینه قرض دادن و ... است
2. در ایران در زمینه مملکت داری ابتدا مشکلی بروز می کند بعد از آن است که دولت مردان به دنبال راحل میگردند ابتدا مشکلات فرهنگی یا سیاسی اجتماعی ... رخ میدهد بعد از آن استکه تازه یک سری راحل های کوتاه مدت برای آن وضع می شود ولی کسی به دنبال برطرف کردن ریشه ای امور نیست چرا که از آنها خواسته نشده است و از طرف دیگر هنگام مدیریت بحران همه امکانات در خدمت مدیران است ولی هنگام مدیریت پیشگیرانه امور هیچ مدیری حاضر به هزینه نیست مثلاً به جای اینکه ابتدا فرهنگ استفاده از اینترنت ، سیاسی کاری ، روش های انجام امور ، ....وجود ندارد مثلاً بعد از سه دهه از انقلاب هنوز اقتصاد اسلامی در کشور وجود ندارد و هر دولت که می آید به علت اینکه در ابتدای امر زیاد با وضع امور آشنا نیست بیشترین تورم ها در دور اول روسای جمهور رخ داده است
3. در ایران کلمه به نام بهینه ترین روش انجام کار تعریف مشخصی ندارد و اصولاً سازمان استاندارد نیز تعریف مشخصی و وظیفه تعریف شده ای ندارد و اگر هم دارد خودش نمی داند باید چگونه وظیفه خود را انجام دهد مثلاً شرکتهای بیمه به اسم کاهش تصادفات در خیابان ها در هر کوچه و گذری سرعت گیر نصب می کنند با اینکه می دانند این سرعتگیرها زیان زیادی برای ماشین ها دارد در حالیکه همه می دانند هدف اصلی آنها کاهش پرداخت هزینه های بیمه تصادفات است ولی آیا هدف وسیله را توجیه می کند کاهش تصادفات را نمیشود با فرهنگ سازی درست ، جریمه ای بیشتر ، لغو گواهینامه های رانندگی و... استفاده کرد چرا که هزینه اینکار آسیب به وسایل نقلیه مردمی است که هزینه زیادی برای آن پرداخت کرده اند یا اینکه استانداردهای لازم برای قبول مشاغل چیست ؟ استانداردهای لازم برای کالاهای وارداتی چیست چرا کالاهای نامرغوب چینی باید بازار مارا پر کند و بسیاری از مشاغل مارا نابود کند استانداردها بهروری چیست چرا با اینکه آب برق و گاز به صورت یارانه ای به کارخانه جات داده میشود باز هم هزینه تولید محصولات آنها چند برابر هم نوع خارجی آن است و در نهایت استانداردهای مدارک تحصیلی چیست که هر روز یکی از روسای مملکت مدرک دکترای تقلبی اش لو میرود تازه میفهمیم که سابقه تحصیل نیز داشته است
4. اصولی که در نظام دینی باید رعایت شوند کدامند ؟ آیا میشود از راهی کشورهای غربی می روند و از الگوهای توسعه مغرب زمین پیروی کرد ولی حکومت دینی نیز برپا کرد. چرا با این همه حوزه های علمیه و دانشمند و علمای دینی تولید علم دینی و ایدوئولوژیک در حد صفر است در ابتدای انقلاب اسلامی به علت اینکه بسیاری از ساختارهای اسلامی هنوز بنا نشده بود ما مجبور به پذیرش ساختارهای غربی شدیم که محتوای این ساختارها نیز مثل مجلس از قوانین کشورهای غربی مثل فرانسه اخذ شد ولی آیا باید بعد از سه دهه از انقلاب باز هم کتب ترجمه شده غربی با پیش فرضهای سکولاریستی ، ساختارهای غربی با محتوای ضد دینی مثل بانکدارای ربوی باید به عنوان اصول اسلامی پذیرفته شوند هدف همان وسیله رسیدن به هدف شده است هدف ایجاد حکومت اسلامی بود اما وسایل کوتاه مدت حفظ این نظام در ابتدای شکلگیری اش به که استفاده از ساختارهای تجربی غرب بود در کشورهای ما نیز به عنوان هدفی مقبول افتاده است ولی آیا اسلام به سکولاریست و ارزشهای دینی با نسبی گرایی و پلورالیسم غربی همه اینها باهم قابل جمع است ؟
5. شاید مهمترین ابهامی که در کشور ما ایجاد شده است از بین رفتن اهمیت تولید علم ودانش و درعوض توجه بیشتر به مدرک گرایی شده است هرچند که افزایش کمی دانشجویان باعث شده فرهنگ استفاده از تکنولوژی و تعمیر تکنولوژی رشد زیادی داشته ولی فرهنگ تولید علم و ابتکار و خلاقیت که ویژگی ایرانیان است و بسیاری از ایرانیان در خارج از کشور به عنوان نخبگان آن کشور هستند ولی در مملکت خودمان هنوز یک عدم خودباوری در مردم و جوانان دیده میشود شاید مهمترین علت آن دغدغه های مالی باشد چرا کارهای میکانیکی و غیر ارگانیک و خلاقانه هنوز در کشور ما حاکم است هنوز مردم ما به علت یارانه های نفتی میزان رقابت جهانی را درست درک نکرده است البته این در همه کشورهای رانتیر است ولی برای هر مشکلی راحلی است ولی مشکل ما این است که اصلاً دنبال راحل نرفته ایم به نظر میرسد اگر ما به سرعت با استفاده از تیم های تخصصی و کارآفرین و ساختارهای ارگانیک و خصوصی سازی سریع اقدام به گسترش رقابت و همگام سازی خود با رشد رقابت جهانی نکنیم در همین چند زمنیه ای که مزیت رقابت سنتی داریم مثل تولید فرش ، خشکبار و منابع نفتی و گازی ... به سرعت بازار خود را از دست می دهیم که الان نیز میبینیم بازار بسیار از این محصولات را به میزان زیادی از دست داده ایم
۱. برای اینکه به یک کشور توسعه یافته بتوانیم به سرعت تبدیل شویم باید ابتدا از دام استانداردهای غربی رها شویم بلکه باید ابتدا استانداردهای توسعه خود را تعریف کنیم یعنی بگوییم قصدمان از توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی رسیدن به چه اهدافی است ؟
2. توسعه پایدار نیازمند این است که استانداردهای توسعه منابع انسانی ، فناوری اطلاعات ، آموزش و مدیریت دانش ، اقتصادی و حقوقی و ... را باید مشخص کنیم سپس از همه شرکتها و ارگانها بخواهیم با توجه به این استانداردها حرکت کنند
3. توسعه پایدار نیازمند این است که بعد از اینکه استانداردها مشحص شد حرکت به صورت برنامه ریزی شده باشد و هر ارگان و شرکتی که توانست زودتر این استانداردها را رعایت کند جلوتر حرکت نکند چرا که این باعث رشد نامتوازن می شود از طرف دیگر باعث می شود که شرکتهای مختلف دیگر به استانداردهای وضع شده پایبند نباشند.
4. باید توجه کنیم که کیفیت توسعه و فرآیندهای کار را فدای کمیت توسعه یافتگی نکنیم چرا که در غیر این صورت مجبوریم دوباره از نو شروع کنیم .
5. بسیاری از اساتید بزرگ دانشگاه ها که تجربه سالها آموزش و کارهای اجرایی را داشته اند و امروز بازنشسته شده اند را باید برای اینکه حلقه های مدیریتی برنامه ریزی برای توسعه را ایجاد کنیم البته باید نیروهای جوان و خلاق نیز به این افراد اضافه کنیم.
6. مشکلات اجتماعی معکوس مفاسد اقتصادی هستند به عبارتی فقر اجتماعی نتیجه سوءاستفاده مالی است که عده ای انجام داده اند در کشور ایتالیا میزان درآمد مردم در اینترنت منتشر می شود و میزان مالیاتی که بر درآمد افراد گرفته میشود مشخص می شود ولی در کشور ما افراد ففط صدها منصب دولتی دارند و بیشترین یارانه های دولتی را نیز دریافت میکنند و بیشترین رانتهای اقتصادی را دریافت می کنند باید با این پدیده ها به شدت برخورد شود .
7. ادامه دارد...
همیشه مدینه فاضله آرمان یک قوم برای رسیدن به اوج تمدن و فرهنگ آن بوده است ولی در مسیر رسیدن به این هدف همیشه رهبران دیگر دچار اختلاف در برداشت یا راه رسیدن به آن می شوند سوال این است که آیا رهبران در طی زمان آن قدر کمال کسب می کنند که می توانند برداشت و نگرش بهتری نسبت به آینده و هدف داشته و اصولاً تحول در ارزشها و بهبود آنها ایجاد کنند یا اینکه دچار التقاط و کج فهمی میشوند و اصولاً در طول زمان نسبت به آرمانهای اولیه یک فاصله و دوری ایجاد میشود ؟
اصولاً در تا قبل قرون وسطی مدینه فاضله همیشه وجود داشته و همه تمدن ها آن را برای خود متصور بوده اند ولی از بعد آن نگرش زمینی در فلسفه غرب ایجاد شد به طوری که به دنبال یک مدینه فا ضله آرمانی نبودند بلکه می گفتند که همین دنیا مدینه فاضله ما است لذا رویکرد بالا به پایین به رویکرد پایین به بالا تبدیل شد انسان خود را در نقش خدا جا زد (نعوذ بالله) .
امروزه رویکردهای پرگماتیستی به عنوان فلسفه زندگی مردم در آمده است و به فلسفه زندگی مردم مغرب زمین درآمده است که به صورت تهاجم فرهنگی در سایر تمدن ها نیز در حال رسوخ است در این نگرش ارزش ها آرمان گرایانه بی ارزش است بلکه ارزشهایی اهمیت دارد نتیجه عملی داشته باشند بهترین جمله در بیان آن این است که هدف در نگرش عملگرایانه وسیله را توجیه میکند ولی در رویکرد آرمان گرایانه هیچ گاه هدف وسیله را توجیه نمی کند مثلاً ما درجنگ عراق با اینکه آنها به موشک باران مناطق مسکونی می پرداختند و نیز از بمب های شیمیایی استفاده می کردند ما هیچ گاه برای رسیدن به پیروزی و هدفمان حاضر به انجام این روشهای غیر انسانی نشدیم بلکه ارزشهای انسانی مانند اهمیت خون انسانهای بیگناه و زنان و کودکان ما را هیچ گاه به این سمت سوق نداد.
سیاست های اداره یک مملکت اسلامی بر مبنای معیارهای دینی میباشد. اما باید به این نکته توجه داشت که همیشه آرمانهای یک مملکت دارای معیارهای عملگرایانه ای است که کسانی که به دنبال رسیدن به این آرمان ها می باشند ابتدا باید این معیارها را در خود درونی کنند شاید بپرسید پس فرق رویکرد عمل گرایانه با آرمان گرایانه پس اینجا کم رنگ می شود ولی در این جا ما جواب می دهیم آرمان ها به مثابه استراتژی و قطب نما راه می باشند که می توان معیارهای عمل گرایانه ای که ما را از رسیدن به آن دور می کنند طی یک فرآیند بازخوردی بهبود و حذف و اضافه کنیم تا در نهایت در مسیر درست قرار بگیریم ولی در رویکرد عمل گرایانه آرمان آسمانی نیست بلکه زمینی است ویژگیهای برای رسیدن به لذتهای کوتاه مدت و فردی دارد لذا به تعداد انسانها قابل تغییر است و در نهایت دچار پلورالیسم و تنوع می شویم. بنابراین به سرعت دچار سردرگمی می شویم و خواسته ها و هوای نفسانی او را مانند باد از این سمت به آن سمت میکشاند .




