تبليغاتX
نقدی بر فرهنگ مدرنیته

ینکه در کشور ما ارزشهای زیادی در دین و ملیت ایرانی مان وجود دارد شکی نیست مثلاً ارزشهایی مثل راستگوی یا درستکاری روحیه پهلوانی ایثار گذشت و ... ولی آنچه که در جامعه مان نمایان شده است شاهد کمرنگ شدن این ارزش ها هستیم به خصوص در قشر نوجوان و جوانان بیشتر به چشم می خورد در صورتیکه بخواهیم یک واکاوی روی این مبحث ابتدا انجام بدهیم شاید با سولاتی و مسائلی مانند موارد زیر برخورد کنیم :

1.   شاید گفته شود اکثر مردم از نگاه قرآن در دین تعقل نمی کنند لذا به سرعت از آرمانهای خود فاصله می گیرند و این سرنوشت جهان است که در کشور ما نیز مانند همه جا فاصله گرفتن از ارزشهای اولیه نمایان شده است.

2.   سوالی که مطرح می شود عده می گویند راه پیشرفت مادی و صنعتی از طریق همگرایی با نظام بین الملل و فرهنگ جهانی است بهتر است که بگذراریم مردم خودشان مرام و مسلک خودشان را انتخاب کنند و آزادی کامل دینی و عقیدتی باید دز همه جا حاکم و ساری باشد لذا یک دیدگاه بی تفاوتی نسبت به پدیده فرهنگ دارند

3.   یک عده می گویند می شود به فرهنگ مملکت سمت و سو بدهیم ولی عده ای  در جواب آنها ، آن را در حد یک بحث سیاسی جلوه میدهند و می گویند اصولا سیاست مدرن مخصوصاً در دولت های رانتیر سعی می کنند از مردم با یک سری ارزش ها سواستفاده کنند و سرو صداها را ساکت کنند و مشروعیت خود را مشروعیت نظام تلقی کنند که در صورت برکناری آنها گویا مشروعیت نظام خدشه دار میشود

4.   اصولاً فرهنگ یک کلمه کلی است که دسته بندی های زیادی دارد مثل فرهنگ مکتوب و فرهنگ شفاهی یا در یک دسته بندی دیگر فرهنگ به فرهنگ اقتصادی ، سیاسی ، دینی ، اجتماعی ....یا فرهنگ شهری و روستایی و جهانی و بسیاری از طبقات دیگر تقسیم می شود لذا معمولا سیاست گذاران فرهنگی بسیار مواقع بدون اینکه منظورشان از کدام نوع فرهنگ را مشخص کنند دست به شاخص سازی و تخصیص بودجه می زنند که این باعث بی فایده بودن و هدر رفته بودجه تخصیص یافته می­شود.

به نظر من برای اینکه در گیر این همه کلی گرایی و دام اشتباهات گذشته نشویم ما باید از یک جا شروع کنیم . شاید سوال شود مگر قبلاً شروع نکردیم بنده میگویم اگر کردیم هم این کار به صورت سیستماتیک نبوده است به عبارتی یک سری بودجه های به یک سری عناوین فرهنگی تخصیص داده شده است ولی بازخوردی گرفته نشده است که چقدر به برنامه نزدیک شده ایم و برای بهتر شدن چه باید کرد و در ثانی این بودجه ها به صورت جزیره تخصیص داشته است نه به صورت یک طرح جامع و هماهنگ لذا برای توسعه فرهنگ مملکت باید :

1.   ابتدا باید یک سری اهداف فرهنگی کوتاه و میان و بلند مدت تعریف شود به عنوان مثال در کوتاه مدت باید سعی کنیم در مملکت با یک سری مسائل ضد فرهنگی ملی مبارزه کنیم به عنوان با فساد مالی و اقتصادی در نظام اداری ، با فرهنگ جابجایی اتوبوسی مدیران ، استفاده از مدیران در پستهای غیرتخصصی و در میان مدت هم به همین شیوه هدف گذاری کنیم که سری از ارزشها که در حال محو شدن هستند را احیا کنیم و در بلند مدت نیز به اهدافی مثل جامعه آماده برای ظهور حضرت حق برسیم رسیدن به مدینه فاضله اوج آن است

2.   هنگامی که اهداف فرهنگی مشخص شد ما باید سعی کنیم شاخص سازی کنیم که اولاً شاخص هایی که می خواهیم پیشرفت کار را سنجید چیست و چگونه اندازه گیری شود ولی شاید گفته شود فرهنگ یک چیز کیفی است نه کمی ولی باید گفت تا سنگ محک روشن نباشد نمی توان مسیر راه و راه درست را پیدا کرد و در غیر این صورت در دام کلی گرایی و تشتت نظرات و بینتیجه ماندن راه می افتیم . به عنوان مثال هدفی مثل  کاهش فساد اداری را قصد شاخص سازی داریم از علائم کاهش فساد را می توان سرعت کار مردم، رشد وبهبود سرمایه گذاری، کاهش شکایات مردمی ،... را میتوان نام بردید

3.   یکی از نکات اساسی که گفته نشد و شاید زودتر باید به آن توجه کرد انتخاب جامعه هدف است به عبارتی باید مشخص کرد منظور از ارتقا فرهنگی کدام گروه سنی می باشد و ثانیا کدام فرهنگ را قصد ارتقا داریم مثلا فرهنگ اجتماعی و احترام به حقوق شهروندی دیگران ، فرهنگ آموزش شغلی ، فرهنگ و آگاهی های سیاسی ، فرهنگ مصرف و دخل و خرج و...البته یک نکته مقفول که به آن کمتر توجه می شود فرهنگ استفاده درست از ابزارهای فرهنگ ساز نیز بسیار مهم است مثلا چگونه از ابزارهایی که در زمینه فرهنگی تاثیر گذار است به درستی استفاده کنیم مثلا معیارهای یک فیلم دینی موثر چیست یا معیارهای تبلیغات چیست که مثلا باعث اسراف و تجمل گرایی مردم نشود لذا استفاده درست از ابزار نیز نیاز به آگاهی از فرهنگ و معیارهایی دارد که آنها نیز باید مشخص شود.

4.   بهبود مستمر و بازخورد مهمترین قسمت کار است اصولاً باید در یک دوره های زمانی نتیجه کار را مورد بررسی قرار داد اگر کار ما دچار نقص است آن را برطرف کنیم اگر معیارهای ما دچار کاستی است آنها را اصلاح کنیم اگرروش کار ما درست نیست و روشهای بهتر کشف شده از آنها استفاده کنیم و از تجارب دیگران استفاده کنیم

5.   در نهایت پیگیری اهداف و میزان دستیابی به اهداف است که چقدر توانسته ایم به اهداف دست پیدا کنیم و به چه میزان کار موثر در جامعه واقع شده است

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در جمعه 1388/06/27 ساعت 17:26 | لینک ثابت |

 

کشورهای قدرتمند به دو طریق توانسته اند قوی شوند یا اینکه فرهنگ چندصد ساله آنها چنان پیچ و خم راه را به آنها نشان داده و آن قدر دست به عصا راه رفته اند که درنهایت توانسته اند یک راه درست برای پیشرفت را بدست آورده و در طول سالها آن را دنبال کنند ولی راه آسانتر که بسیاری کشورهای جنوب شرق آسیا آن را دنبال می کنند این است که از کشورهای قدرت مند الگو برداری میکنند البته این کشورها در این راه فرهنگ کشور خود را مانند کشورهای غربی کرده و تغییر داده اند .

حال سوالی که مطرح می شود این است که آیا ما باید به صورت آهسته مانند کشورهای گروه اول به راه طولانی خود ادامه دهیم یا باید از کشورهای دسته دوم پیروی کنیم و فرهنگ کشور خود را تغییر دهیم ؟

در صحنه بین الملل هر کشوری یک سری نقاط قوت و ضعف دارد که در نهایت به عنوان یک مزیت رقابت برای آنها عنوان میشود مثلاً کشور چین و هند جمعیت زیادی دارند برای تولید ارزان و انبوه مزیت رقابتی دارند و یا کشور آلمان کشوری است که انگیزه های برتری طلبانه و تفکر قوی دارند ولی مزیت رقابتی کشور ما چیست ؟

در صورتی که ما غرق پیچیده گی های نظام بین الملل و جهان شویم در نهایت باید از هارمونی که آنها به آن رسیده اند پیروی کنیم ولی در صورتی که ما برای آینده خود برنامه ریزی کنیم میتوانیم ما برای دنیا نظم جدیدی طراحی کنیم و ایده پرداز شویم

ولی همه اینها با برنامه ریزی حساب شده صورت میگیرد.

در مهندسی دوباره ساختار کشور یک سری کارها با ید انجام شود :

1.  با تقویت روح فرهنگ اسلامی اعتقاد و ایمان مردم به فرهنگ ایرانی و اسلامی و غیرت دینی را افزایش داد اوج غیرت ایرانی و اسلامی را در زمان جنگ هشت ساله مشاهده کردیم به طوری که روحیه همکاری جمعی مردم کشور نیز در اوج بود ما باید دوباره فرهنگ آن زمان را بازسازی کنیم که این نیاز به یک کار بلندمدت دارد

2.  در کشور ما بعد از انقلاب آگاهی های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و اطلاعات عمومی به علت سالهای استعمار و عقب نگه داشتن مردم دچار فقر شده بود ولی بعد از انقلاب این روند بلوغ فکری و آگاهی های مردم با سرعت زیادی آغاز شد و با سرعت دانشگاه ها و مدارس زیادی برپا شد ولی نکته ای که در این ساختارها مورد غفلت واقع شد محتوایی بود که این ساختارها به خورد مردم دادند اقتصاد غربی ، مدیریت غربی ، سیاست غربی و ... به طوری که بعد از سه دهه از انقلاب اسلامی کشور ما ربا خوارترین سیستم بانکداری جهان را دارد وبرای مدیریت کشور هیچ روش دینی و درستی وجود ندارد تحلیل های جامعه شناختی بحرانها نیز همه بر اساس جامعه شناسی غربی است سکولاریسم دینی و علمی به اوج خود رسیده است و مشکلات فرهنگی خانواده ها معمولاً وقتی که فرزندی را به دانشگاه آزاد و دولتی می فرستند به اوج می رسد افراد با اعتقادات دینی که در ظاهر و رفتارها هیچ گونه اعتقادی به داشته های فرهنگی شان دیده نمی شود. مهندسی علمی و نهضت نرم افزاری که در صحبت های مقام معظم رهبری برای آن پیشنهاد شد چند سال قبل برای آن هنوز انگار برنامه ریزی نشده است لذا مهندسی فکری و فرهنگی کتب علوم انسانی مهمترین نیاز دانشگاه های ما است باید نهضت ترجمه کتب غربی که در زمان انقلاب بود به صورتی دقیق مورد بازبینی قرار گیرد و به صورت انتخاب شده و بررسی شده این کار صورت گیرد

3.  جوانان مهمترین مزیت رقابتی کشور ما هستند ولی در صورتی که نیازهای جوانان به اشتغال و ازدواج و تفریحات سالم و ... برای آن فکری نشود همین جوانان به سرعت از فرهنگ ایرانی و اسلامی خود دل زده می شوند و نسبت به نظام خود بدبین می شوند چرا که به چشم خود زحماتی که برای این انقلاب کشیده شده است را ندیده اند لذا آن را ناکارآمد می پندارند و دنبال تغییر شیوه حکومت می افتند لذا درست است که بسیار از جوانان ما اعتقادات دینی زیادی دارند ولی در صورتی که نتواند این نظام نیازهای مورد نظر آنها را برآورده سازد و تبعیضات اجتماعی و سیاسی که میبینند باعث برگشت آنها و عدم حمایت آنها از نظام خواهد شد

4.  کشور ما یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است به طوریکه درآمدهای نفتی به تنهایی می تواند باعث شود که مردم بدون کار کردن در یک سطح از زندگی با حداقل امکانات تا آخر عمرشان زندگی کنند ولی چه چیزی باعث شده است که در کشور ما این همه فقیر و نیازمند وجود دارد و بسیاری از جوانان بیکار هستند چه عاملی باعث این همه واردات به کشور می شود درحالیکه نیازهای اساسی بسیاری از مردم برآورده نمیشود به نظر می رسد مدیریت ضعیف کشور یکی از مهمترین علائم آن دلایل آن است. عدم مدیریت درآمدهای نفتی شاید به عنوان یکی از نیازهای کشور امروزه مطرح است

5.  واقعیت این است که امروز کشور بیش از هرچیز به مقررات کارآمد و سیستم ها اطلاع رسانی و اطلاعاتی نیازمند است مثلاً درصورتی که قیمت برنج و گوشت و مواد غذایی به صورت رقابتی اعلام شود و مردم هم از آن آگاهی داشته باشند مردم حاضر به خرید قیمت بالاتر نشوند این خود سبب کاهش تورم می شود دیوان سالاری اداری هنوز در سیستم اداری و قضایی کشور در اوج است رابطه گرایی و ظواهر دینی و آقازاه بازی ، بازی های سیاسی که سبب می شود مدیران به صورت اتوبوسی جابجا شوند بسیاری از مشکلات مملکت هستند

 ادامه دارد

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در سه شنبه 1388/06/03 ساعت 12:57 | لینک ثابت |
 
domain parking guide