در مورد رابطه ایران با آمریکا نیز همین گونه است علاوه بر اینکه تا زمانی که ما خودمان را بزرگ نکنیم و در مسیر توسعه و پیشرفت قرار نگیریم و در خودمان تفرقه داشته باشیم رفتارهای کودکانه هنوز در ما است و تغییری در رفتار سایر کشورها با ما ایجاد نمیکند ما باید با رفتارهای منطقی خودمان پرستیژ کشورمان را در جهان بالا ببریم و در آن صورت احترام متقابل یک چیز اکتسابی و درونی می شود و خودمان و نیروهای مداخله گر هم نخواهیم سایر کشورها به ما احترام می گذارند به قول رابینرانات تاگور بزرگی در چشمان توست نه آنچه به آن نگاه می کنیم بنابراین اگر ما به دنبال رابطه بایک کشور قویتر که چنین سابقه ای با ما دارد ابتدا باید خودمان را قوی کنیم تا از موضع قوت وارد شده و اگر نه از موضع ضعف برخورد زننده و ترحم آمیز شایسته کشوری با سابقه ما نیست.
در مورد اینکه رابطه با آمریکا به سود ما است یا نه نیز باید گفت مطمئنا این کار منافعی دارد مثل رفع تحریم ها و خریدن کالاهای انحصاری و ...و لی آنچه را که باید توجه به آن داشت اینکار مضارات آن بیشتر است چرا که در شرایط فعلی که طرف مقابل تغییر رفتاری در وی مشاهده نشده و فقط در گفتار ونه در عمل حرف از رابطه میزند این فقط یک تاکتیک کوتاه مدت برای رفع مشکلات خودشان است و اگر نه ما در افغانستان و عراق نیز قبلا به آنها کمک کردیم ولی بلافاصله بعد از تمام شدن نیازشان به ما کلی اتهامات بی اساس به ما زدند و رفتند .
درنهایت باید گفت با توجه به اینکه رئیس جمهوران امریکا بدون اجازه اسرائیل آب نمی خورند چه برسد به رابطه با ایران لذا اگر حرف از رابطه و این جور حرفها شد زیاد جدی نگیرید و مطمئن باشید تنها هدفشان و متوقف کردن پیشرفتهای هسته ای ُِاقتصادی و... ایران است تا اسرائیل فقط به یکه تازیش در منطقه ادامه دهد .البته باید گفت ما باید در این قضیه مدیریت کرده و به صورت انفعالی رفتار نکنیم مثل رفتار سایر قدرتها با هم امتیاز گرفته و باج نداده البته اینکار باید همراه با کمی زیریکی بیشتر و تفکر همراه باشد
شما اگر می خواهید وارد بازی دیگران شوید باید قواعد بازی آن ها را رعایت کنید البته عده ای توانسته اند قواعد بازی را به هم بزنند ولی این اتفاق خیلی کم می افتد چرا که گاهی قاعده بازی آن قدر قوی است که شما آن را باور دارید و اصلاً به ذهنتون خطور نمی کند که می توانسته قوانین دیگری وجود داشته باشد. قاعده بازی لزوماً از جنس قانون نیست گاهی از جنس فرهنگ یاگاهی از جنس احترام و فرمان برداری گاهی از جنس اطاعت کورکورانه و... میباشد.
قاعده بازی در یک جامعه رقابتی با قواعد بازی یک جامعه غیر رقابتی فرق بسیاری دارد به عبارتی از فرهنگ کار گرفته تا نوع روابط کاری ، از بهروری همه و همه فرق دارد در یک جامعه غیر رقابتی یک فرد که خوب کار می کند تهدیدی برای دیگران است لذا فرهنگ زیرآب زنی و زدوبند در آن جامعه رواج دارد فرهنگ کم کاری قاعده بازی است فرهنگی که باعث میشود افرادی که درست هم کار می کنند از این کار دلسرد شوند و سرانجام این کار به صورت یک فرهنگ در جامعه درآید. قاعده بازی لذا لزوماً یک چیز بد نیست ولی بارمنفی دارد.
همه کشورهایی که به پیشرفت رسیده اند در ابتدا کشورهای پیشرفته ای نبوده اند بلکه ابتدا کشورهای فقیری احتمالاً ولی به علت اینکه مردم حافظه روزنامه ای دارند فکر می کنند ژاپن از ابتدا پیشرفته بوده و آمریکا نیز از اول ابرقدرت بوده است ولی باید به این نکته توجه داشت که این تلاش افراد و کشورها است که سرنوشت آن مملکت را در آینده زقم می زند نه اینکه سرنوشت محتومی وجود داشته باشد.
ریسک فرهنگی زمانی است که یک مملکت به فرهنگ خودش که نقطه اتکا آن ملت است پشت کند و به دنبال تهاجمات فرهنگی از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر بر اساس مد پیش رود ولی گاهی یک ملت در فرهنگ خودش زایش و توسعه ایجاد می کند خوبی های فرهنگهای سایر ملل را می گیرد وبدی ها را از خود دور می کند مثلاًٌ فرهنگ تلاش و کوشش کاری را می گیرد فرهنگ کرخت کاری خود را اصلاح می کند از داشته های علمی نوین سایر ملل یادگیری میکندو ... در این جا نیز فرهنگ تغییر میکند شاید با آنچه که در گذشته بود بسیار هم فرق کند ولی حرکت در این جا رو به بهبود عصای فرهنگ مملکت بوده برای اینکه این عصا همیشه قابل اتکا باشد و نشکند ولی در حالتی که ما از عصا مراقبت نکنیم عصا مدام میشکند وما مجبوریم مدام به یک عصا جدید تکیه کنیم.
در نهایت باید گفت قاعده بازی یک حالت پیش فرض است که ممکن است درست یا نادرست باشد ما همیشه نباید آن را کورکورانه بپذیریم بلکه باید به دنبال آرمان های خود باشیم و مطابق آن آنها را تعریف کنیم و اگر نه در دام قاعده بازی دیگران می افتیم باید شاخص های بازی خود را مشخص کنیم و در مسیری حرکت کنیم که برای تیم مان، کشورمان و جامعه مان بازیکن حرفه ای بسازیم آن زمان است که به سرعت همه امور خود به خود در مسیر اصلی حرکت می کند ساختارهایی که ما فکر می کنیم باعث رسیدن ما به سمت اهداف مان می شود اغلب با قانون و قاعده بازی دیگران نوشته شده است باید قواعد را به هم زد و قانون و ساختارهایی متناسب با اهداف خودمان بنا کنیم.




