در خطبه های عید فطر پارسال بود که مقام معظم رهبری فرمودند که مردم ایران ملت مصرفی شد ه اند این بیانات در زمانی بیان شد که در سال بعد از آن کشور ما با کمبود گاز در ایام زمستان مواجه شد و همه این را از دولت دیدند که کشور ما به عنوان یکی از بزرگترین کشورهای تولید کننده گاز در جهان چرا باید با قطعی گاز مواجه شود و چرا اصولاً باید در زمانی که با کمبود گاز مواجه هستیم صادرات گاز داشته باشیم یا اینکه در ایام تابستان امسال میبینسم که با کمبود وقطعی برق بیشتر شهر های کشور مواجه هستیم و نیز با کمبود آب که البته هنوز به مرحله قطعی نرسیده است همه اینها در حالی بیان شد که وزیرای مربوطه اذعان داشته بودند که در صورتیکه ملت ایران به میران چند درصد در حدود (10) درصد کمتر مصرف کنند همه مردم از انرژِیهای مربوطه بهرمندمیشوند و هیچ کدام از شهرهای کشور با کمبود مواجه نخواهد شد در حالیکه دیدیم که این طور نشد و به سرعت قطعی انرژی گاز و برق بسیاری از شهرها ی ما را در بر گرفت .
این وضعیت را در امور قانونی بیشتر ملموس است به طوری که مثلاً در امور رانندگی کشور ما بیشترین تصادفات جاده ای را دارد در مورد مشکلات بانکی ، بروکراسی اداری و مسئولیت ناپذیری های شغلی و کم کاریها، گران فروشی و بی انضباطهای مالی و فساد و ارتشاء در موسسات و شرکتهای دولتی ،بسیار قابل ملاحظه است .
سوالی که اینحا مطرح می شود این است که این مشکلات ناشی از چست ؟ در جواب آن میتوان عوامل زیادی را برشمرد که از آن جمله می توان به خلاء قوانین مدون و جامع در اموررایج وکاری مردم ،قانون شکنی عده ای برای رسیدن به منافع بیشتر ، قوانین متناقض،ناآشنایی مردم با قوانین و عدم اطلاع رسانی درست این قوانین توسط ارگان های رسمی کشور همه این ها را میتوان از عوامل اساسی که باعث ناکارآمدی درست قوانین و نیز عدم درست استقاده از منابع کشور میتوان بیان کرد .
اما آنچه که کشور ما روی آن اصلاً به صورت کارشناسی کار دقیق ومدونی انجام نداده است فرهنگ سازی است فرهنگ سازی را میتوان این گونه تعریف کرد که آشنایی با انجام درست کارها و مسئولیت پذیری در قبال آن بیان کرد .فرهنگسازی در زمینه های مختلفی صورت میگیرد که اجرا و مسئولیت آـن بر عهده نهاد خاص و تخصصی آن رشته است البته یک سری قوانین هم هستند که عمومیتر هستند و باید توسط دولتها و سایر نهاد عمومی صورت به پذیرد و در نهایت یک سری از آداب اجتماعی است که در خانواده ها و گروههای غیر رسمی باید نهادینه شود.
ابتدا بهتر است که یک ارزیابی از فرهنگ عمومی مملکت خود داشته باشیم. در فرهنگ اصیل ایرانی یک سری آموزه های دینی و فقهی در قوانین و اعتقادات ما وجود دارد و یک سری از قوانین عقلی مثل قوانین راهنمایی و رانندگی که انسان قانونمند و معتقد سعی می کند همه این موارد را رعایت کند اما چه عاملی باعث شد که کشور ما با آن همه قوانین دینی و فقهی بسیاری از قوانین به درستی اجرا نمیشود با اینکه اجرای بسیاری از قوانین عمومی به علت دینی و فقهی هم ما را مقید به اجرای آن می کند مثلاً "کلوا وشربوا ولا تسرفوا " با اینکه یک وظیفه دینی و اعتقادی و یک قاعده فقهی است اما بیشتر استفاده را در فرهنگ و قوانین عمومی مملکت هم دارد به طوری که یک دستور فردی فقط نیست یا واجب کفایی بلکه یک وظیفه عمومی است.
پس همان طور که گفته شد ما از لحاظ معیارهای فردی واجتماعی و اعتقادی برای تاکید بر درست انجام کارها و مصرف درست دچار کمبود نیستیم چه اینکه ازبعد اعتقادی کتب دینی ما آکنده از این دستورات است که ما را به آن فرا میخواند ولی آنچه که ما انجام ندادیم بیان الگوی درست کارها به مردم میباشد. ما بسیار دم میزنیم که باید مردم در مصرف آب ، برق ، گاز و مواد غذایی و سایر کالاها دقت کنند و ملاحظه مردم را داشته باشند ولی می بینیم هنوز آنچه باید صورت بپذیرد به عنوان یک کشور الگو در جهان اسلام که قصد دارد به عنوان قطب اقتصادی تا چند ساله آینده خود را مطرح کند انجام نشده است.لذا برای فرهنگ سازی درست بایست که به یک سری موضوعات دقت داشت که در تدوین سند چشم انداز فرهنگی جامعه به ما بسیار کمک میکند :
1. بیان الگوی درست انجام کارها به صورت دقیق: مثلاً بیان الگو درست مصرف خوراکی از کودکی در خانواده به طور دقیق که مثلاً بدن روزانه چه میزان آب لازم دارد چه میزان کالری باید مواد غذایی مصرف کند و اصولاً هر ماده غذایی چه میزان کالری وانرژی دارد.
2. فرهنگ سازی متناسب با مقتضیات گروهای سنی مختلف : باید توجه داشت که هر گروه سنی یک سری کارها بیشتر مواجه و افراطی تر برخورد می شود مثلاً الگو صحیح برای دوست یابی در سنین نوجوانی یا انتخاب همسر در ایام جوانی.
3. فرهنگ سازی متناسب با مقتضیات فرهنگی جامعه : کشوری ما که دارای یک تمدن چندین هزار ساله است دارای یک سری ویژگی هایی است که در کل جهان به آنها شناخته شده است مثل خونگرمی ، داشتن عرق دینی نسبت مذهب ، اعتقاد قوی به قوانین دین مبین اسلام ،ملت مبارز ودلاور و... حال اگر در کشور ما با پدیده ای مثل بی حجابی مواجه شود را نمی توان تمام آن را به گردن تهاجم فرهنگی انداخت بلکه عدم التزام خانواده ها و فرهنگ سازی درون خانوادگی و درون جامعه را میتوان به عنوان عامل مهمتر ارزیابی کرد در حالیکه کشور ما در رسانه ملی در این سطح فیلم های هالیوودی استفاده میشود علاوه که کمکاری ما رابیان می کند خودش بزرگترین ضربه به فرهنگ ملی است و اینکه برای روی نیاوردن به سمت ماهواره نشان دادن چنین فیلمهایی داروی مسکن است یک جور توجیه غیرعقلایی است چرا که در نهایت افراد را جریترمیکنیم که حتی اگر افرادی به این جور فیلم ها علاقه نداشته باشند آنها را هم به این سمت سوق میدهیم.
4. فرهنگ سازی در ساختارو وظایف رشتهها و مشاغل : بسیار از مشاغل در کشور ما به صورت یک پکیج کامل از مغرب زمین وارد شده اند بدون آنکه به محتوای آنها دقت شده باشد و یا اینکه اصلاً آنها متناسب با فرهنگ کشورما کارایی دارند و اگر لازم است با تغییراتی همراه باشند مثلاً مدیر جامعه اسلامی آیا فرقی با مدیر غربی ندارد یا اقتصادان اسلامی همگونه که اقتصاد دان غربی فکرمیکند باید سیاست های مالی کشور را اجرا و تنظیم کند یا خیر.پس لزوما کسی که علوم غربی محض را خوانده است در کشور ما نیروی متخصص نیست بلکه باید توان استفاده درست از علمش متناسب با نیازها وقوانین یک جامعه اسلامی را داشته باشد. البته یک از مهمترین نیازهای فرهنگی کشور ما این بوده است که متخصصان علوم و مشاغل مختلف میبایست علوم خود را به صورت کاربردی متناسب نیازهای جامعه و قوانین اسلامی به صورت دقیق مورد بازبینی و اصلاح قرار میدادند تا دانشجویان هنگام کسب دانش و انجام کار خود با مشکلات اعتقادی و دینی و نیز ضد فرهنگ ملی مواجه نشوند مثلاً اقتصادانان ما که اقتصاد غربی که برمبنای ربا است را خوانده اند خوب برمبنای علمشان به دفاع از آن برمیخیزند که این خود مقابله با فرهنگ واعتقادات ملی است.
5. استفاده درست از افراد کارشناس در رسانه های ملی برای فرهنگ سازی درست : برای اینکه که رسانه ما درست کارش را انجام دهد به دو گروه از افراد نیاز دارد اول کارشناسان فرهنگی که مسلط به فرهنگ درست دینی و اجتماعی هستند و دوم افراد متخصصی که در زمینه فرهنگ سازی از طریق رسانه و به کارگیری فرهنگ ایرانی درتولیدات رسانه ای مهارت دارند. رسانه اعم هست ازتلویزیون ، رادیو ، جراید وغیره که علت بیشتر مشکل رسانههای ما درزمینه فرهنگ سازی نبود نیروی متخصص است که بیشتر به مورد چهارم که دربالا اشاره شد بر میگردد.
6. درنهایت باید اذعان کرد همه نیازهای کارکردی وفرهنگی جامعه در غالب یک ساختار مشخص و دقیق جامع است که به خود کفایی و اوج یک مملکت را میرساند. این که ما مدام دم از جامعه اسلامی بزنیم نیاز به اجرای دقیق سیاستهای فرهنگی واجتماعی مدون در سطوح خرد و کلان جامعه دارد که با تدوین تخصصی آن در غالب یک ساختار یکپارچه است که به نتیجه منجر میشود الگوی ساختاری کارکردی که بسیاری از کشورها بخش های مختلف سیاسی ،اقتصادی،نظامی فرهنگی و... شان را متناسب با آن تنظیم کرده اند برمبنای الگوی سیستم بدن انسان است که بخش مختلف آن مکمل هم هستند و اگر ضعفی در قسمتی ایجاد شود سایر بخشها سعی در جبران و بهبودی آن وبازگرداندن هماهنگی به کل سیستم تلاش میکنند لذا بخش فرهنگی باید به عنوان زیربنای کل جامعه وسایر بخشها درست و دقیق تدوین وبه روز شود که به عنوان موتور محرکه کل جامعه در جهت پیشرفت آن را سوق دهد و البته اگر خللی درآن ایجاد شد توسط سایر بخشها به سرعت ترمیم شود.
درنهایت باید گفت اگر امروز به صورت تخصصی به نظریه پردازی در علوم اسلامی و دینی نپردازیم و ارج بیشتری برای علوم انسانی به عنوان ستون فقرات سایر علوم قائل نشویم تهاجم فرهنگی بدون هیچ مقاومتی و به راحتی توسط یک جنگ نرم کشور ما را تحت سیطره خود قرار خواهد داد، لذا اهمیت بیانات مقام معظم رهبری در زمینه مهندسی فرهنگی اینجا است که روشن میشود ولزوم جنبش نرم افزاری در علوم انسانی نسبت به سایر علوم پررنگ تر میشود.لذا باید در همه علوم و معارف با این نیروی جوان و دانش پژوه که در دانشگاه و حوزه ها وجود دارد به صورت تخصصی با تشکیل کارگروه های مختلف جلو رفته و نظریه پردازی کرد و با تشکیل قطب های علمی و نظریه پردازی به صورت کاربردی آنها را در اجتماع وصنعت به کار بست چه آنکه اهمیت این نظریه ها در صحنه عمل و حل مشکلات جامعه به صورت موثر خودش را نشان میدهد.البته همه این کارها به قرار دادن یک بودجه آموزشی وپژوهشی و حمایت بخشهای مختلف جامعه از این نظریات به عنوان استفاده کنندگان آن نظریات بدست میآید که در صورت کم کاری و اهمیت ندادن به این حوزه نباید انتظار تحولی اساسی در جامعه را بیدلیل داشت.
من الله توفقق
باسمه تعالی
درابتدای دادن یک سری توضیحات ضروری به نظر میرسد. نکته اول اینکه مصنف مقاله مذکور که قصد بیان یک مشکل اجتماعی وراه حل آن از دید خودش را داشته است ولی به علت اینکه زیاد از حد تفکرات و تعقلات مغرب زمین به مثابه وحی منزل باور داشته به یک سری مستمسکات ودلایلی پناه برده که شاید در مغرب زمین مقبول بیافتد ولی در ایران زمین جایگاهی ندارد. اینکه چرا مفاهیمی مثل روشنفکری یا نظام بروکراتیک که اینهمه در بعضی روزنامهها از آن دم میزنند در حالیکه مردم توجه چندانی به آنها نشان نمیدهند به علت این است که ما جایگزین و مفهوم قویتر آن را در فرهنگ خودمان داریم مثل علما ونخبگان و عدالت محوری و... لذا بسیاری از واژگان فرهنگی غرب که معمولاً دارای بار معنایی خاصی هستند معمولا در فرهنگ ایرانی کاربردی ندارند واگرهم وجود دارند مردم به دیده ابهام به آنها مینگرند. واژگانی مثل سرمایهداری که ترجمه واژه غربی (capitalist) از این دست هست. البته واژگان ابزاری وعربی به علت اینکه از ابهام کمتری برخوردارهستند درفرهنگ کلامی ما بیشتر گسترش پیدا کردهاند.
نکته دومی که باید بیان کرد در مورد تحلیل مسائل اجتماعی در جامعه ایران است.اولاً بسیاری علوم جامعهشناسی مغرب زمین به علت اینکه علوم عقلی هستند که هنوز برای بسیاری از اتفاقات هیچ پاسخ روشنی ارائه نمیکنند مثلاً هنوز نمیتوانند علت وقوع انقلاب اسلامی درایران را با توجه به داشتههای خودشان تحلیل کنند.ثانیاً به صرف ایجاد جامعه سرمایهداری درمغرب زمین و داشتن یک سری ویژهگیهای خوب این جامعه مطلوب و مدینه فاضله نظام اسلامی نشده است که حال ما هم به دنبال ژاپن اسلامی و از این قبیل که گویا مورد نظر مصنف مقاله هست باشیم.این جوامع با تکیه برعقل خودبنیاد بشری توانسته اند از لحاظ تکنولوژِیک پیشرفتهای بسیاری البته درسایه استثمار فکری ومادی کشورهای فقیر و در حال توسعه کنند ولی از بعد اخلاقی به پایین ترین درجات حیوانی بل هم اضل سقوط کرده اند درحالیکه پیشرفتهای مادی در تعالیم اسلامی وسیله ای است برای پیمودن سریعتر وراحتر راه سعادت ولی اگر خود مانند گنج قارون هدف واقع شوند مایه نکبت و بدبختی جوامع است.در این جوامع به انسان به دیده ابزارتولید وثروت نگریسته میشود در حالیکه کرامت انسانی مورد بیتوجهی واقع میشود.
در ابتدا بحث به مفروضات مصنف مقاله مذکور اشاره می شود:
1. اولین واکنش هر ایرانی بعد از خواندن تیتر مرد 1364000000000 تومانی در شماره گذشته شهروند امروز این است که محمد جابریان این همه پول را از کجا آورده است ؟
2. این نه تنها سوال شهروندان عادی که سوال رئیس دولت هم است .
3. ثروتمندی در ایران پسندیده نیست و سرمایه داری مذموم است نه فقط نزد دولت بلکه در نزد ملت.
4. تردید نیست که سرمایه ستیزی دولت ریشه در توانگر ستیزی ملت دارد.
5. در پی تمنای سوسیال دموکراسی در مشروطه دوم و سپس برآمدن رضاخان ازآن توانگرستیزی در ایران به عنوان پدیدهای مدرن ایجاد شد . دو تیغه توانگرستیزی از یک سو دولتمردان بودند که بازار را دشمن دولت میدانستند و از یک سوی دیگر روشنفکران بودند که در پی آرمان سوسیال دموکراسی از راهای دیگر دموکراسی خواهی غافل بودند.
6. وقوع انقلاب اسلامی ایران توانگر ستیزی را به ارزش دینی واخلاقی تبدیل کرد.
7. به دلیل اقتدارگرایی درایران دولتها خود در دام رانتها افتادند و به جای خصوصی سازی به مخصوصی سازی روی آوردند و بر نفرت عمومی از سرمایه داری دامن زدند و به جایی رسیدند که در عمل انتخاب عمومی رئیس جمهوری ضد سرمایهداری و ضد توانگری یعنی محمود احمدی نژاد شد.
8.فرض ملت و دولت ایران هردو این است که درویشی از توانگری بهتر است به همان دلیل که عدل از ظلم بهتر است.
9. محمود احمدی نژاد احتمالاً جزکسانی است که ثروت را همان پول میداند نه زمین یا کالا یا صنعت.از طرفی مسلم است که او جدی ترین منتقدان سرمایه داری است و دولت هاشمی و خاتمی را به همین دلیل مینوازد.از این رو آغاز حکمرانی اش به تزریق پول به جامعه روی آورد وبا انواع وامها سعی میکرد از راه پولدارکردن جامعه را ثروتمند کند اما بدیهی است که پولداری همان ثروتمندی نیست.
10. سرمایه دار کسی است که ارزش افزودهای را بر پول میافزاید.
11.بیگمان اگرحضرت خدیجه در اسلام و فردریش انگلس در تاریخ سوسیالیسم نبودند چپها وچپهای اسلامی هرگز اجازه نمیدادند سطری درباره احتمال خوب بودند سرمایهداری بنویسم.
12.سرمایه داری تلاش انسان است از جهانی که خداوند در اختیار او قرار داده است .
13. چندی است که در ظاهری مدرن همگی سنت خود را فراموش کرده ایم و شریعت سنتی و عقل مدرن را وا نهادهایم و از سنت، تصوف و از مدرنیته ، سوسیالیسم را برکشیدهایم وبه ایدئولوژی غالب تبدیل کرده ایم .
ابتدا باید صورت مساله در این بحث مشخص شود که آیا واقعا مردم ایران توانگر ستیزاند یا خیر؟
کشور ما که دایعهدار ام القراء کشورهای اسلامی و برای احیای ارزشهای اسلامی به رهبری یکی از بزرگترین مراجع تقلید شیعه انقلاب کرد شعار اصلی اش را نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی قرارداد برمبنای این شعار فقط وابستگی سیاسی و نظامی و اقتصادی نفی نشده است بلکه وابستگی فکری و فرهنگی نیز نفی شده است البته این به معنی استفاده نکردن از تجربیات سایر ملل نیست . لذا اینکه نویسنده این قدربرمفاهیم فکری فکری و فرهنگی لیبرال دموکراسی مغرب زمین مثل استفاده از عقل مدرن و ابزاری ، مدرنیسم ، نظام سرمایهداری را به عنوان معیار برای خود قرار داده است و مفاهیم فکری اسلام را با معیار غربی مورد سنجش قرار داده است نشان از گرایش نویسنده به تفکرات مغرب زمین دارد.
از بعد دیگر باید به این نکته توجه کرد اگر مقاله درمورد روحیه توانگر ستیزی مردم از زمان انقلاب تا به کنون است؛ علت اینکه این مقاله دستمایه ای برای حمله و هجمه به رئیس جمهور فعلی توسط نویسنده شده جای سوال دارد حال آنکه احمدی نژاد نسبت به سایر روسای جمهور سهم بیشتری از خصوصی سازی که نویسنده این همه از آن دم میزند داشته است. نشان دیگری از زاویه داربودن مقاله نوشته شده به قصد القاء یک سری شبهات و مچ گیریهای سیاسی بوده است تا رفع یک مشکل فکری اجتماعی بودهباشد .
مصنف در مهمترین پیش فرضش مردم ایران را توانگر ستیز شمرده است و بیان داشته است که سرمایه داری در ایران امری مذموم میباشد به طوری که اول سوالی که مردم ایران در مواجه با مردم میلیون دلاری ایران میشنوند این است که این فرد این همه پول را از کجا آورده است . این گفتار در وهله اول درست به نظر میرسد اما به معنی آنچه که مصنف دربیان نتیجه گفتارش بوده نیست. برخلاف سخن نویسنده که اذعان کرده بود که سرمایه ستیزی دولت ریشه در توانگر ستیزی ملت دارد باید گفت که در هرکشوری حتی کشورهای غربی هم وقتی بگویند بیل گیتس پولدارترین مرد جهان است مردم میپرسند خوب این فرد چگونه این پول را به هم زده است این یک پرسش بدیهی در این جا است ولی چرا نویسنده نمیگوید که اروپاییان هم توانگر ستیز هستند در اینجا نکته که روشن است و مصنف به صورت ظریفی از روی آن گذشته یک سری مفروضات نادرست است اصولاً نظام سرمایه داری پایه های خود را از طریق استعمارکشورهای فقیر و مشرق زمین بر پا نهاده به طوری که کشور ما قریب به یک صده در زمان شاهان تحت الحمایه آنها یعنی پهلویه و قاجاریه به تاراج وچپاول منابع این مملکت همت گماشته بوده است حتی درسایر ملل هم مثل هند ، چین وکشورهای آفریقایی به صورت گسترده تری میتوان این را مشاهده کرد به طوری که بعد از یک قرن استعمار کشور توسط آمریکا و انگلیس هنوز مردم ما به این کشورها با دیده تردید مینگرند و این امر در شعارهایشان قابل مشاهده است. آمریکا و اروپاییان به عنوان نماد نظام سرمایهداری میباشند که این نظام ریشه در تفکرات عقل مدرن و ابزاری و جدای از وحی دارد به طوری که هر شیوه تولید ثروت در آن مجازشمرده شده است بطوری که استعمار ملل هم یکی از بهترین شیوههای آن میباشد. بعد از انقلاب اسلامی هرچند ما از بسیاری از تجربیات مغرب زمین مثل داشتن مجلس ساختارهای نظامی و حکومتی استفاده کردیم ولی تا زمان ریاست میرحسین موسوی یک اقتصاد دولتی در ایران برقرار بود که این نه به خاطر روحیه توانگرستیزی ملت بلکه به علت نگرش منفی که به نظام سرمایهداری غربی بود شکل گرفته بود البته همانطور که مصنف تا حدی به آن اشاره کرده است تفکرات سوسیالیستی آن دوره هم نقش داشته است که مهمترین تفکر درمقابل نظامسرمایه داری بود که البته دلایل دیگری هم در کنار آن میتوان بیان داشت مثل حصر اقتصادی و کاهش ارزش دلار و وابستگی شدید آقتصاد به منابع نفتی و کمبود منابع و نیز وقوع جنگ تحمیلی که همه این ها در شکلگیری نظام دولتی و کوپنی با هم نقش اساسی داشته است که با نظرات شاز نویسنده مقاله هم داستان نیست.
در دوره ریاست جمهوری آقایان هاشمی و خاتمی که ناکارآمدیهای نظام دولتی مشاهده شده به صورت افسارگریخته و تبعیض آمیزی روی به ساختارهای سرمایهداری و گسترش نظام بانکی و زیرساختهای نظام به صورت کاملاً غربی مثل بروکراسی اداری ، تشکیلات موسسات خصوصی با رانتهای بانکی که نتیجه آن در پایان آن ادوار تشکیل دادگاههای مفسدان اقتصادی مخصوصاً درشهرداری تهران را میتوان به آن اشاره کرد که باعث نگرش منفی تر مردم به شعارهای خصوصی سازی که بیشترمخصوصی سازی انجام میشد بود در دوره خاتمی بیشتر زیرساختهای فکری مغرب زمین مثل ترویج سکولاریسم و لیبرالیسم غربی در دستور کار قرار گرفت که نتیجه آن با روی کار آمدن رئیس جدید قوه قضائیه بسته شدن بسیاری از روزنامههای زنجیرهای که به دنبال جدایی دین از سیاست مردم بودند و دنبالهرو رسانه های بیگانه بودند منجر شد که البته در بعد اقتصادی بیشتر ادامه دهنده دولت قبل بود ولی آنچه که سبب شد احمدی نژاد در انتخابات رای آورد نه شعار ضد سرمایهداری بود که شعاری اساسیاش که مردم سرمیدادند این بود " فقر فساد تبعیض احمدینژاد به پا خیز" مصنف مقاله مذکور به علت تعلق خاطری که به تفکرات غربی دارد همه چیز را در آن دایره جستجو میکند به طوری که بعد از سه سال از انتخابات هنوز هم نتوانسته اند علت واقعی رای آوردن وی را شناسایی کنند وهنوز دم از شعارهای پوپولیستی و عوام گرایانه رئیس جمهور منتخب مردم میزنند غافل از آنکه آنچه که باعث رای آوردن این مرد شد نه این شعارها که رفع تبعیضات و مخصوصیسازیهای صورت گرفته شده دردولتهای پیشین که نتیجه آن فساد گسترده در دستگاه دولتی و غیر دولتی رانتی شکل گرفته بود . وقتی مردم میدیدند که عدهای به صورت قارچگونه به انباشت ثروت دست میزنند ولی توده مردم با فقر دستپنجه نرم میکردند وقتی که هردوره مردم میدیدند که روسای جمهور با شعارهای افزایش سطح زندگی مردم ، ایجاد کار و تسهیل ازدواج به حکومت میرسند در حالیکه کشوری با آنهمه منابع نفتی نمیبایست با آن همه مشکلات اجتماعی و اقتصادی مواجه باشد وباید مشکلی در توزیع ثروت وجود داشته باشد وهمه اینها سبب شده است که رئیس جمهوری که شعار "نفت بر سر سفره مردم " میدهد رای آورد در صورتی که میبینیم آنهمه بزرگان مملکتی و کشوری با کارنامههای روشن کاندیدا شده اند مردم بر خلاف سناریوهای موجود که اکثر آنها دارای سیاست های مشابه و حفظ وضع قبل بودند رای نیاورند و یک رئیسجمهور ساختار شکن رای آورد. پس اینکه مصنف مقاله علت نبود سرمایه گذاری را در توانگری ستیزی مردم جستجومیکند و آن را به تصوف و اینکه در فرهنگ عامه سرمایهداران نکوهش شده اند تا حدی نادرست است چرا که به قول امام خمینی (ره) : این خوی کاخ نشینی است که بد است و نه کاخ نشینی. لذا در دید عامه مردم این نگرش جایگاه ویژهای داشته است لذا این گفته مصنف که اذعان داشته است که درصورتی که حضرت خدیجه نبود کسی جرات خوب بودن سرمایهداری را نداشت کاملا نادرست است که تکلیف آن را اول انقلاب رهبر معظم آن بیان کرده بود. در حالیکه میبینیم بعد انقلاب رسانه ملی و مقامات دولتی با بدست آوردن ثروتهای باد آورده نفتی به جایی اینکه فرهنگ ترویج کار و کارآفرینی را جای بیاندازند بیشتر به دنبال ترویج تجملگرایی و رانتخواری و آقازاده پروری بودند در حالیکه این دولت در ابتدای تشکیل خود طرح بنگاههای زودبازده را در دستور کار قرار داد و وام تسهیل وامهای ازدواج و کارآفرینی را برای جلوگیری از رانتهای بانکی گسترش داد هر چند که به علت نبود سیستم نظارتی درست در بانکها برای تخصیص این اعتبارات و نیز نبود نیروهای کاملا همفکر دولت و عملکردهای مغرضانه و کارشکنیها در نهایت باعث منحرف شدن مسیر سیستم بانکی و هدایتش به سمت سرمایهگذاری در بخش زمین و ساختمان شد ولی بیشتر از آنکه تقصیر دولت وقت باشد ناکارآمدی ساختارهای قبلی و اعتماد بیش از حد رئیس جمهور به آن ساختارهای فرسوده و لزوم ساختارشکنی و تغییرنگرش به آنها را روشن ساخت.
"توانگرستیزی" که مصنف به عنوان یکی از ویژگی بد مردم ایران زمین بیان کرده است واژهای است که از فرهنگ سرمایه داری وام گرفته است.در فرهنگ دینی ما اصولاً افراد کارآفرین وخیر تکریم شده اند ولی افراد سرمایهدار و ملاء که بیشتر به دنبال جمع کردن ثروت برای خودشان هستند مورد نکوهش واقع شده اند و این ربطی به توانگرستیزی ملت ودولتمردان ندارد.ولی اینکه ثروتمندی در ایران پسندیده هست یا خیر باید بیان کرد شاید نسبت به ثروتمندان دید منفی وجود داشته باشد آن هم به علت وجود سییستم ناعادلانه ارباب رعیتی در سالهای گذشته و نیز نبود سیستم سالم توزیع ثروت در حال حاضر به طوری که باعث رشد رانت خواری در جامعه شده است ولی آن به معنی توانگرستیزی مردم و دولت مردان نیست که مانع کارآفرینی این قشر باشد وآنچه اصولاً مردم وحتی رئیس جمهور با آن مخالفند عبارتست از رانت خواری و ویژه خواری یک عده خاص است افرادی که وقتی به یک منصب خاص رسیدند به علت داشتن رانت اطلاعاتی یا اختیارات از آن برای تولید ثروت برای خود سوءاستفاده میکنند .حال که این مبارزه با رانتخواری تا به حال انجام نشده است بالاخره باید از یک جا شروع شود تا مانع پولشویی عدهای رانتخوار شود.ولی اینکه این عمل مخالف سرمایهگذراری افراد خصوصی هست گفتاری نادرست است چرا که نبود آن مانع سرمایهگذاری سالم در جامعه میشود و آن شده است که الان است لذا این حرف مصنف نادرست چرا که مردم با ثروتمند شدن از راه رانتخواری مخالف هستند نه ثروتمندی از راه درست آن .
مصنف گفته است که وقوع انقلاب اسلامی ایران توانگرستیزی را به ارزشی دینی و اخلاقی تبدیل کرده است . این بیان شاید در حق مردم ایران بسیار ناشایست باشد چه آنکه از ابتدای وقوع انقلاب به علت اینکه الگوی زندگی علوی و فاطمی و فرهنگ قناعت وایثار ترویج میشد بسیاری از ارزشهای اسلامی دوباره زنده شد وبا بسیاری از فرقههای ضاله مثل تصوف ، بابیت وبهایت و... ونیز تفکرات الحادی مثل کمونیستی و لیبرالیستی مبارزه شد حال آنکه نویسنده هنوز هم با توجه به پارادایم منسوخ جامعهشناسی غربی که هیچ کدامشان در ایران کاربرد نداشته و نتوانستهاند بعد از گذشته سه دهه از انقلاب به درستی آن را ارزیابی و علت یابی کنند چگونه مصنف مورد نظر ما هنوز به این ریسمانهای پوسیده برای مدعای حرفهایش تمسک میجوید قابل انتقاد است. حال وقتی میگوید توانگرستیزی جزء ارزشهای اخلاقی و دینی ما شده است علاوه اینکه شعور مردم را به مضحکه گرفته است به ارزشهای دینی ملت را هم زیر سوال برده است.
درنهایت میتوان گفت این که مصنف مقاله این قدر تعلق خاطر به جامعهشناسی مغرب زمین دارد و همه چیز را در چارچوب آن تحلیل میکند جای تعجب ندارد چرا که در کتب درسی ما پر شده است از این نظریات که هیچ راهی به تعالیم دینی ما ندارد واگر مصنف مقاله مذکور این گونه تحلیل کرده است چندان جای انتقاد از طرف مسئولین فرهنگی کشور نباید داشته باشد که خود کرده را تدبیر نیست.
والسلام



