امروز در ایران بعد از تقریب دو دهه از انقلاب با آن همه اهداف و آرمانهای اصیل فرهنگ جبهه و شهادت حالا بعد ازهمه اینها با آمدن یک آرامش نسبی دیگر همه آن آرمانها به باد فراموشی سپرده شده است و در کتاب های داستان باید آن ها را خواند البته این خصوصیت همه انقلاب ها است ولی یک عامل مهم هنوز انقلاب ما را سرپا نگه داشته است و آن عنصر ولایت است چرا که معمولاً گندهایی که احزاب می زنند و کج رویهایی که می کنند با یک سخنرانی رهبری اصلاح می شود اما رهبری شاید بتواند در بسیاری از جاها کج روی ها را اصلاح کند اما در عرصه فرهنگی مثل آب ریخته شده به زمین است که برای جمع کردن اشتباهات که در این زمینه رخ می دهد باید سالها زحمت کشید یک فردی مثل سروش یک چرتی می گوید یک سنگی می اندازد تو چاه هزارتا آدم عاقل باید بیان تا سنگ را پیدا کنند بعدشم کار به فحش کشی توسط آقا تو روزنامه ها می کشد به نظرمن یکی ازمشکلات جوامع در حال گذاری مثل ما این است که روند تکاملی را با پیشرفت اشتباه می گیرند همان حرفی که شهید آوینی زد ما که نباید در راه رسیدن به پیشرفت ازاهداف تکاملی والهی مان باز بمانیم که صد البته این دو قرین و همراه هم هستند و با هم حاصل می شوند اما در کشور ما حزب بازی و باند و جریان تا حد بسیار زیادی بین انقلاب و اهدافش فاصله انداخته به طوری که هر کسی می خواهد انقلاب را مصادره به مطلوب کند اما مگر با اهداف انقلاب روشن نیست که جامعه با چنین مشکلی مواجه شده است . مشکل از آن جا شروع شد که دانشگاهای می خواستند اسلامی شوند اما نمی دانستند با کدام محتوا بالاخره مجبور به ترجمه تفکر و فرهنگ غربی شدند ولی فکر نکردند در کتابهای غربی که به دانش آموز می گویند هدف جامعه افزایش ثروت و سود است و اصلا بسیاری از علوم غربی مثل روان شناسی یا جامعه شناسی برای بر طرف کردن مشکلات روانی و انسانی مردمان مغرب زمین است ونسخه شان به درد مردمان مشرق زمین نمی خورد بدون یک کارتحقیقی وپیمایشی انجام شود شروع به جذب انبوه دانشجو می کنیم در بسیاری از رشته های تخیلی در صورتی که در جامعه ما هیچ جای کاری ندارد امروزه بسیاری از دانشکده های علوم انسانی ما انسانهای نهیلیست تربیت می کند چرا خوب معلوم است چون اساتید آنها که به اوج تفکر غربی رسیده اند و آن را آموزش می دهند به نهلیسمی که غرب گرفتار آن است به آن رسیده اند خوب دانشجو هم از استادش یاد نگیرد می خواهی از من یاد بگیرد .
شاید تنها کشوری که غرب هنوز با آن مشکل ایدئولوژیک داشته باشد ما باشیم اما چرا حتما حرفی دارد که خودمان از آن خبر نداریم یا گنجی داریم و آن را فراموش کرده ایم آری ما انسان های نسیان زده هیپنوتیزم فرهنگ غربی شده ایم گنج خودمان را فراموش کرده ایم همه می آیند این جا دوای درد می گیرن ما می ریم دست به دامن دیگران می شویم امروزه احزاب در نقش نخود سیاه هستند یا من هم بازی یا بازی خراب کن آقا آمده داره مثل چی آدم بگه زحمت می کشه کار می کنه یارو به فکر میزو پست از رفتهش است از هر انگ وتهمتی برای ناکارامدی او استفاده می کند مثل همین احمدی نژاد که نه به کمک راستی ها راًی آورد نه چپی ها حالا در روزنامه اعتماد ملی کروبی یا اعتماد الیاس حضرتی یا کارگزان هاشمی یا هم میهن کرباسچی ، مردم سالاری ، همبستگی و... سه تا شیخ به دنبال چی ساقط کردن یک دولت هستن جالب این جا است که از هر فحش و تهمتی هم برای ناکارآمد نشان دادن دولت استفاده می کنند بعد هم خودشان را به صورت آدم های متشخص جا می زنند تیترهای روزنامه شان هم به صورت جالبی انتخاب می شود بیشتر اوقات با تیتر روزنامه غربی یکی است اگه یکی شون به علت رعایت نکردن حریم ها بسته شود عالم و آدم رو به هم می دوزند تا مظلوم نمایی کنند خلاصه سرتان را درد نیارم قصه اونقدر درام که ایدز پیش ما زکامه در باب این حکایت هر چی داستان سرایی کنیم اول قصه هم نمی رسیم بعضی از وقت ها از دست کارهای این شیوخ روشنفکراون قدر عصبانی می شود یاد طلحه و زبیر می افتد به امید فردایی بهتر.
امروز که این مقاله را می نویسم بیشتر از درد است تا از سربی کاری البته از همین الان اقرار می کنم بیان خوبی ندارم . به دنبال نهضت نرم افزاری جامعه اسلامی ایران چند نکته که به نظرم خالی ازلطف نیست را گفتم بیان کنم :
1- به دنبال نهضت ترجمه که در غرب برای رسیدن به پیشرفت صورت گرفت از آثار فرهنگ اسلامی بعد از رنسانس حالا ما داریم همان کار را می کنیم و آثار غربی را به صورت انبوه ترجمه می کنیم ولی نکته ای را باید توجه داشت که اولاً فرهنگ اسلامی به دنبال استعمار و استثمار ملت ها نبود ولی به محض پیشرفتی که درغرب آغاز شد این فرهنگ شروع به استعمارگری کرد و این بیشتر از فرهنگ غربی نشات می گر فت لذا می بینیم الان به صورت واقعی که فاصله طبقاتی ثروت دراین جوامع بسیار زیاد شده است فرهنگ سرمایه داری فرهنگ آمپریالیستی محصول جدایی دین از زندگی بشر است این تمدن که امروزه در مغرب زمین نظاره گر آن هستیم بر پایه تفکرات و فرهنگ خاصی است که در زندگی روز مره مردم چنین سرزمین هایی ساری و جاری است لذا در فرهنگ غرب که فرهنگ نسبی گرایی است هر تفکر و فرهنگی که به پیشرفت این تمدن کمک کند قابل پذیرش است اما در فرهنگ دینی آیا می شود هرتفکر و علمی را ترجمه کرد هر محصول غربی را بدون توجه به عواقب و آثار آن در زندگی اجتماعی مردم وارد و مونتاژ کرد و به مردم عرضه و نشان داد این یک تصور ساده اندیشانه است چرا که هر ظرفی مظروف خودش را دارد ودر غالبی نمی توان هر محتوایی را جای داد جوامع در حال توسعه برای رسیدن به پیشرفت حاضر شده اند همه غالب های سنتی زندگی شان را بشکنند تا بتوانند از محتوای مدرن استفاده کنند و این راز پیشرفت بسیاری از کشورهای غرب آسیا است اما آیا ما نیزمی توانیم همان راهی که این کشورها برای پیشرفت طی کرده اند را برویم در صورتی که بسیاری از احکامی نرماتیو اسلامی که محتوای جامعه اسلامی را می سازد و بایدها را مشخص می سازد با احکام پوزتیویستی فلسفه تمدن غرب و غالبهای زندگی غربی در تضاد است مثل حکم ربا یا طلاق یا قصاص و...پس جامعه اسلامی نباید به طور مستقیم از این تفکر استفاده کند باید یک فیلترینگ وجود داشته باشد اما این فیلترینگ هم در غالب است هم در محتوا چراکه علاوه بر این که بسیاری از محتوای تمدن اسلامی ما با فلسفه تمدن غرب در تعارض است بسیاری از غالب های تمدن غربی هنوز که هنوز است در نظام اسلامی جا نیفتاده اند مثل بانکداری اسلامی ، بورس ساختاربوروکراسی و دموکراسی وحتی دانشگاه ها و بسیاری از ساختارهای دیگر که در تمدن مغرب زمین یک معنی دارند ودر تمدن ما معلوم نیست که منظور چه ملغمه ای منظور است .
2- در علوم انسانی این بحث بسیار داغ تر است چرا که پایه و مبنای همه علوم می باشد ونسخه های التقاطی بیشتری داده می شود در علوم انسانی است که غالب ها ساخته می شود بر خلاف تصور عام ومحتوا در علوم تجربی ساخته و پردازش می شود مشکل هم از همان زمانی شروع شد که بسیاری از رو شنفکران ما غالب و محتوا را اشتباه درک کردند وابتدا علوم غربی را به صورت انبوه ترجمه کردند و سعی کردند حال به آن غالب دهند دانشگاه اسلامی ، بانک اسلامی ، ... اما کسی نیامد این دو یعنی غالب و محتوا را با هم در نظر بگیرد و نسخه بپیچد ولی روشنفکران که همیشه در کت جادویشان حل همه مسائل از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا می شود راه حل این کار را در تطبیق زایی علوم اسلامی با غربی بود که اگر اسلام با غرب تطبیق داشت که فبه المراد و اگر نه آن را دمده وبرای 1400 سال پیش دانسته که امروز تفکر و تعقل بشر آن را رد کرده است . با ورود تفکرات التقاطی توسط روشنفکران دیگر مرز بین غالب و محتوا شکسته شد مرز بین تفکر اسلامی و غربی و باعث شد هجمه نظامی در غالب فرهنگی اثربخش تر جا بیافتد .
3-شاید بگویید فرهنگ غنی اسلام با تاریخ کهنش بیدی نیست که در برابر این بادها بلرزد ما باید اسلام شناسی کنیم تابه کمک این اسلام شناسی راه چاه را بشناسیم و این کارهای که امثال من انجام میدهند بی فایده است و لی مگر نه این است که بعد از دو دهه از انقلاب اسلامی ایران امروز سیستم بانکداری ما در مقابل کاهش سود یا ربای بانکی مقاومت می کند البته بنده خودم مدیریت مالی خوانده ام و با نتایج این تصمیم کاملاً آشنا هستم ولی مگر غیر از این است که هر ظرفی مظروف خودش را دارد خوب لازمه بانکداری غربی هم ربا است اگر نباشد این غالب نابود می شود پس ما باید غالب متناسب با خودمان را طراحی کنیم مثلاً غالب مکتب خانه ها کارایی بسیار بیشتری نسبت به مدارس امروزی داشت در صورتی که ما خیلی ساده آن را با غالب مدارس امروزی جایگزین کردیم بدون این به عواقب آن توجه داشته باشیم توجه مافقط به بعد کمی مسئله بود در حالیکه از بعد کیفی آن غفلت داشتیم امروز هم چه کسانی که غرب را یک پارچه نفی می کنند و چه کسانی که آن را یک پارچه قبول می کنند هر یک راه را می روند به قول نیچه : امروز خانه را باید در نوک آتش فشان ساخت .البته نمی خواهم من هم مانند بسیاری از روشنفکران نسخه بپیچم ولی فکر می کنم بهتر است فلاسفه ما کمی کاربردی تر وموشکافانه تر با این مشکل برخورد کنند البته می دانم که ازدید بسیاری از روشنفکران این یک فرصت پیشرفت است تا یک تهدید ولی معمولاً آثار یک هجمه را می توان از ظاهر یک جامعه هم تشخیص داد ولازم نیست جای دوری رفت .




