نمی دانم تا چه اندازه مقوله فیلم و سینما با بیانیه و اعتراضیه و تکذیبیه و سخنرانی و امثالهم جور در می آید؟ فقط این را می دانم که سینمای غرب و همین جشنواره کن هرگز با این شیوه ها برروی ذهن مخاطبانشان تاثیر نگذاشته و تلاش نکرده اند با ابزار و روش های مذکور ، خود را به تماشاگرانشان بقبولانند. دو سال پیش در همین جشنواره کن ، فیلم معروف و ضد بوش مایکل مور (فارنهایت 11/9 ) ، نخل طلایی جشنواره را برای نخستین بار نصیب یک فیلم مستند کرد و البته دولت بوش یا مثلا سخنگوی کاخ سفید و امثال آن هم به مدیران جشنواره اعتراضی نکردند. چند سال پیش انیمیشنی تحت عنوان "ساوت پارک" در سینمای آمریکا تولید شد ، که به دلیل زیر سوال بردن برخی شیوه ها و روش های جاری در سیستم اجتماعی و سیاسی آمریکا ، اعتراضات زیادی را برانگیخت و حتی ترانه آن با اینکه در مراسم اسکار نامزد دریافت جایزه گردیده بود ، اما به دلیل مغایرت با شئوونات اخلاقی و اجتماعی ، در همان مراسم هم پخش نشد. اگرچه اینگونه تحرکات در سیستم رسانه ای خاص غرب که بیشتر در تیول سرمایه داران و لابی های صهیونیستی است ، ناشی از اختلافات کبوترها و بازها (دمکرات ها و جمهوری خواه ها) تلقی می شود ، اما به هرحال در مقابل این فیلم های به اصطلاح ضد آمریکایی ، بیانیه و اعتراضیه و تکذیبیه صادر نشد بلکه فی المثل عوامل حزب جمهوریخواه به همان سازندگان انیمیشن "ساوت پارک" پول هنگفتی پرداخت کردند تا انیمیشنی دیگر ساخته شود تحت عنوان "تیم آمریکایی : ژاندارم جهانی" تا این بار تمام بازیگران و هنرمندان هالیوود که ضد حزب جمهوریخواه و به اصطلاح آنتی بوش بودند را زیر علامت سوال برده و به همدستی با رهبر کره شمالی در سوق دادن دنیا به سوی یک جنگ هسته ای ، متهم کند! در آن انیمیشن ، اسامی برخی بازیگران معروف هالیوود مانند شان پن ، تیم رابینز، سوزان ساراندن ، جرج کلونی و رابرت دونیرو ...به طور علنی مطرح شده بود که فکر می کنم ساخت چنین فیلمی در ایران ، همه هنرمندان را شکایت به دست ، پشت درهای دادگستری به صف می کرد!! اما آن بازیگران و هنرمندان ، چنین کاری نکردند و به جای آن مثلا" شان پن" در فیلمی به نام "همه مردان شاه" بازی کرد که در آن تمامی سلامت انتخابات و صلاحیت کاندیداهای جمهوری خواه خدشه دار می شد یا سوزان

ساراندن در تظاهرات ضد بوش حضوری فعال داشت وجرج کلونی علاوه برساخت فیلم "شب بخیر و موفق باشید" که دوران سیاه مکارتیسم را در امروز آمریکا معنا می کرد ، در فیلم "سیریانا" نقش اصلی را داشت که به حضور کمپانی های نفتی آمریکا و سازمان سیا در پشت صحنه تروریسم بین المللی می پرداخت و همچنین رابرت دونیرو هم فیلمی به نام "چوپان خوب" را جلوی دوربین برد که تولد سازمان سیا را در گروهی مخوف تصویر می کرد و دخالت های آمریکا در کشورهای دیگر را از زمان جنگ دوم جهانی مورداشاره قرار می داد.
ادامه مطلب
رامين: سال 1946 بعد از پايان جنگ بعضي از يهوديها در آمريكا آن را مطرح كردند در دادگاه نورنبرگ هيچ كس آن حرفها را جدي نگرفت، ولي بعد از شكلگيري اسرائيل و به خصوص پس از جنگ شش روزة اسرائيل با كشورهاي مسلمان در سال 1967 موضوع هولوكاست ناگهان به صورت يك اصل خدشه ناپذير تبليغات جهاني يهوديان درآمد.
در همان موقع هم تعداد شش ميليون نفر مطرح بود؟
رامين: بله، اما هيچ كس آن را باور نميكرد و به همين دليل قانون منع انكار هولوكاست را در اروپا وضع كردند.
چرا كساني مثل روزولت و چرچيل و استالين از در انكار برنيامده و نگفتند كه نخير، چنين موضوع و يا اين تعداد جمعيتي نبوده است؟
رامين: آنان كه پيروز جنگ بودند و ميخواستند آلمان را با همه هستياش در اختيار بگيرند، چرا از سخنان و اقدامات يك گروه افراطي كه چنين جلوه ميدهند كه آلمانيها شش ميليون يهودي را سوزانده و از بين بردهاند، جلوگيري كنند؟! انكار آن سودي برايشان نداشت، اما تأييد آن چون خلاف عقلانيت و واقعيت بود، هرگز توسط آنان انجام نگرفت.
چرچيل كه به گفته شما، برآمده از حمايتهاي لابيهاي صهيونيسم بود، چرا شخصي مثل استالين كه با آرمانها و اقدامات صهيونيستها مخالفت داشت، اقدام به نفي اين شايعه نميكند و يا سران ديگر كشورها يعني در آن موقع كه هنوز بسياري مدارك موجود بوده و حتي جنازههاي جنگي هم موجود بوده، هيچ مقام رسمي نسبت به اين ادعا، كه صحت نداشته و درست نيست واكنشي نشان نداده است؟
رامين: در آن موقع كه دغدغه اصلي امريكا ـ انگليس و شوروي ايجاد اسرائيل و انتقال باقيمانده يهوديان اروپا به فلسطين بود، از هر شايعهاي كه وحشت يهوديان اروپا را افزايش دهد، استقبال هم ميكردند و از آن در توجيه اخلاقي حمايت خويش از اسرائيل بهره ميگرفتند.
ادامه مطلب
زمانی که مذهب در بافت کاتولیک مسیحی از بام کلیسای قرون وسطی به زیر کشیده شد، عقل هیمنهاي مقتدر یافت تا جايی که در گزاره دووجهی هگل «عقلانیت» و «عینیت» ملازم هم قرار گرفت: هر چیز که عقلانی است واقعی است و هر چیز که واقعی است عقلانی است.
مدرنیتهاي که اسطورهها را به بایگانی تاریخ فرستاد و به وساطت تیغ عقلانیت پوزیتیویستی از هر آنچه که ساحت عقل آن را ناقابل ميشمرد، افسون زدایی کرد تا در تفسیر ریاضی وار جهان، نخوت عقل را در سیمای علم متجلی سازد تا تا آن جا که نیوتون با اتکا به روابط مکانیک وار ریاضیاتش طلب کند که ابتدای جهان را به او بدهند تا او انتهای آن را نشان دهد، بدین سان انسان در مرکز عالم قرار گرفت.
« مرگ خدا» نيز مانیفست چنین نظامی بود که غول ویرانگر فلسفه غرب ازآن دم زد. اما زلزلههای بنیاد شکن تفکر،ساختمان عظیم مدرنیته را مصون از آسیب نگه نداشت.وقتی کپرنیک در فیزیک،داروین در زیستشناسی و فروید در روانشناسی اعلام کردند که نه زمین مرکز عالم است و نه انسان مختار و کامل،زمینهاي آماده شد تا ظهور مکانیک کوانتوم تمام گردنکشیهای مدرنیته را به زیر کشد.
هنگامی که قطعیت مکانیک کلاسیک در مقیاس جهان کوانتوم، مبدل به عدم قطعیت شد و مکانیک آماری تنها صحبت از احتمال کرد، عقلانیت علمی انسان به ناچار معترف به محدودیت خود شد. هر چند آینشتین بر شالوده کوانتوم مکانیک معترض شد و عدم باور خویش به «خدایی که تاس مياندازد» را بیان کرد، اما همچنان جهان کوانتوم بر مبنای معادله احتمالْ محور شرودینگر استوار ماند. بدین سان علم نیز از بام جهان به زیر کشیده شد. مرگ خدای نیچه این بار و در قرن بیستم نه تنها مذهب و ایدئولوﮊیهایی نظیر مارکسیسم را تداعی ميکرد، بلکه علم را نیز شامل شد.ظهور فيلسوفان پسامدرن آخرین تیر بر پیکره شالوده مدرنیته بود: مثله شدن عقل.
ادامه مطلب

عقايد آدورنو:
1) همه نيروهاي توليد در هم تنيده هستندو به عبارت بهتر مثل يك سيستم عمل ميكنند.
2) مفهوم صنعت فرهنگي زاييده سرمايهداري است كه خودش خارج از سرمايهداري رشد ميكند و يك فرهنگ تودهاي غير حياتي و بيقاعده است.
3) آدورنو فكر ميكرد افكار تودهها به طور سيستماتيك دستكاري ميشود و تودهها به طور فزايندهاي قدرت نقادي موثر جامعهشان را از دست ميدهند. در واقع صنعت فرهنگي عامل اصلي اين اتفاق است.
4) تنها مردمي كه براي آدورنو ارزشمند ميمانند كساني هستند كه هنوز ميتوانند ايدههاي روشنگرانه سرمايهداري از صنعت فرهنگي را نقد كنند. او فقط اين عده را آوانگارد (پيشرو) ميداند.
5) انتقادگري بلافصل (مكتب فرانكفورت)
فرانكفورتيها بين بهترين مفهوم يك چيز و واقعيت همان چيز تضاد ايجاد ميكردند و در واقع بهترين مفهوم يك پديده را با واقعيت آن پديده در تقابل قرار ميدادند تا آن را بهتر بشناسند.
اين كار آنها يك ديالكتيك منفي بود؛ با اين تلقي؛ واقعيتهاي آينده نميتوانند از مفهوم امروزيشان بهتر باشند.
در دهه 1940 آدورنو و هوركهايمر اصولشان را در كتاب ديالكتيك روشنگري تشريح كردند.
ادامه مطلب
علیرغم اینکه شبکههای آمریکایی شروع به پخش برنامههای تلویزیونی بر روی اینترنت کردهاند، دسترسی انگلیسیها به همان برنامهها را سد میکنند. به همین نحو فروشگاههای موسیقی آیتیون شرکت اپل در آمریکا فیلم و ویدئو میفروشند، اما نه در جای دیگر.
آیفون برای حفظ این انسجام باید دیدن ویدئوهای آمریکایی را هنگامی که تشخیص میدهد به یک شبکه تلفن همراه غیرآمریکایی رسیدهاست باید سد کند- گرچه چنین کاری تنها بیهودگی محدودیتهای قانونی رسانههای بزرگ را نشان میدهد که سعی در تحمیل آن دارند.
در درازمدت، جذبه بازارهای جدید به همراه تهدید تکثیر قاچاق- آنقدر قوی خواهد بود که رسانههای بزرگ را به مصالحهای معقولانه ترغیب کند. وضعیتی که بایست آن را مطلوب شمرد- نوآوری حقوقی برای رساندن اطلاعات و سرگرمی به خارج از اتاقکهای تنگی که رسانههای بزرگ سعی دارند آنها را در آن جا دهند، برای موج آینده نوآوری رسانهای ضروری است.
تا به حال ابداع رسانهای نادر بوده - عمدتاً به این خاطر که ساختن زیرساخت اختصاصی رسانه بسیار گرانقیمت بوده است. بنابراین ما بیان خود در قالب یک رسانه خاص میگنجانیم- یک شو تلویزیونی، یک مقاله مجله و غیره.
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
عمليات پيروزمندانه بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر پس از ۵۷۵ روز گرديد، ضربه اساسي و تعيين كننده اي بر پيكر دشمن وارد ساخت و تمامي معادلات، باورها و ذهنيتهايي را كه در مورد توانايي و قابليتهاي نظامي جمهوري اسلامي ايران وجود داشت، تغيير داد. بسياري از كارشناسان نظامي و تحليلگران رسانه هاي خارجي، در برابر «سرعت عمل» و «ويژگيهاي عملياتي» نيروهاي ايراني به هنگام فتح خرمشهر، غافلگير، مبهوت و شگفت زده شدند.
|
ادامه مطلب
عطاءالله بيگدلي
(به بهانه معرفی اعضای جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی)
۱- هر اندیشه و فرهنگی نهادها و ساختارهای ویژه ي خودش را می طلبد، سرمایه سالاری، حکومت، اقتصاد و رسانه ي خویش را طلب می کند. سوسیالیزم نهادهای لیبرالیسم را بر نمی تابد و اسلام نهادهای هر دو را.
2- در سالیان پیش و پس از انقلاب هماره تفکیک سه حوزه ي اسلام، انقلاب وایران مورد چالش و گفت و گو بوده است. اسلام با نهاد روحانیت همراه بوده است. مرجعیت به عنوان رهبر این نهاد، نظام آموزشی معیشتی مخصوص خود را در طول سالیان دراز تجربه ی تاریخی شیعه ایجاد کرد و سعی کرد استقلال خود را از حکومت و سلطان حفظ کند تا در مواقع لزوم، قدرت اعمال فشار را بر حکومت هایی که از اساس نامشروع می دانست، داشته باشد. از سویی ایران قبل از انقلاب نیز نهادهای خاص خود را ساخته بود و به خصوص پس از مشروطه با گرته برداری گسترده نظام تقلیدی از نهادهای مدرن فراهم آورده بود که به سبب ناهمگونی با ساخت های سنتی- دینی چالش انگیز می نمود. (مخصوصاً دستگاه دادگستری از چالشهای نظری بیشتری رنج می برد)
ادامه مطلب
آدورنو و هورکهایمر همچون بسیاری از متفکران مکتب فرانکفورت معتقدند که سلطه و خشونت اسطوره ای در علم و تکنولوژی امروزین تجلی یافته است و سلطه ای که باید به اختیار انسان می بود، امروزه به طور منظم و گسترده بر طبیعت و انسان اعمال می شود.
در این رابطه اندیشمندان بسیاری مباحث نظری جالبی را ارائه نموده اند. احمدی بر اساس اندیشه این دو متفکر می نویسد: در قلب استدلال های دیالکتیک روشنگری این نکته نهفته است که خرد باوری سرچشمه بحران حاضر است. این خرد باوری نتایج پیش بینی نشده ای به بار می آورد که جنبه خرد ابزاری و کاربردی آن مربوط است. آدورنو و هورکهایمر معتقدند که خرد باوران تلاش داشتند که انسان را از اندیشه اسطوره ای – دینی رها کنند. اما از آنجا که خرد باوری نه به عقل عملی، بلکه به عقل ابزاری رسید، نتوانست خود را از بند اسطوره رها و جدا کند. لذا خود از عقل، اسطوره ای ساخت که بر آن حاکم شد (احمدی،132:1380) . در این فرایند حرکتی را شاهد هستیم که روشنگری و ارزش های حاکم بر آن به نوعی به اسطوره رجعت می کنند. آدورنو و هورکهایمر بر اساس این تفکر مدرنیته و جهان مدرن را «اسطوره» می دانند و معتقد به رجعت جهان مدرن به اسطوره هستند و نه به روی بر تاباندن جهان مدرن از اسطوره.
این دو اندیشمند معتقدند که فردیت و استقلال انسان در خرد باوری مدرن نه به زیر چتر نیروهای معنوی بلکه زیر سلطه نیروهای انتزاعی و ایدئولوژیک رفتند. به نظر آنها سلطه اصلی است که در کنه اندیشه روشنگری در واقع بر آن حاکم است و روشنگری در این مقام از تمام نیرو ها یاری می گیرد تا به فردیت و آگاهی انسان غلبه یا بد و آن را به زیر سلطه خود کشاند و در این مقام روشنگری در عصر حاضر به فریب توده بدل شده است.
آدورنو و هورکهایمر تاریخ تمدن بشری را به شیوه ای وبری در حکم پیشرفت سلطه عقلانیت ابزاری می بیند. آنها خود ویرانگری روشنگری را در اصل «ارزش مبادله» در قوانین اقتصادی نهفته می دانند که به تمام سطوح زندگی اجتماعی، فرهنگی، هنر و ... سرایت یافته است. اقتصاد سرمایه داری راه تحقق خرد ابزاری را گشوده است. در سرمایه داری تولید برای بازار است که در آن ارزش مبادله هدف اول است و ارزش مصرف (برآوردن نیاز) در حاشیه قرار می گیرد. روشنگری که ادعای آزادی و بر آوردن نیازها و غرایز را داشت، چیز دیگری آفرید یکسره علیه این همه. این شکل از خرد باوری، با ایدئولوژی بهره برداری و سود خواهی همراه می شود و همچون هدفی در خود، علیه غریزه شادی، شور، لذت و آزادی به کار می آید (احمدی، 130:1380) .
جایگزینی ارزش مبادله به جای ارزش مصرف باعث می شود در جهان اجتماعی شاهد سیطره قوانین عینی و اثباتی باشیم. سلطه عقلانیت ابزاری باعث انکار طبیعت درونی
ادامه مطلب





