شايد بشود گفت كه مهمترين خصیصه انسان سنتى يا به تعبير ديگرى مهمترين مؤلفه جهانبينى سنتگرايانه يك مؤلفه معرفتشناختى است و آن مؤلفهاى است كه مربوط مىشود به امر منابع معرفت. براى انسان مدرن منابع معرفت دوچيز بيشتر نيستند: يكى حس و مشاهده و آزمايش و تجربه و دوم عقل به معناى نيروى استدلالگر. بالمآل انسان مدرن به همين دو منبع قائل است اينكه تأكيد میكنم بالمآل به دليل اين است كه از نظر ظاهر تعداد منابعى كه در كتابهاى معرفتشناسى جديد شمرده میشود بيشتر از آن دوتا است ولى مرجع همه آنها همين دو منبع است وگرنه غير از اين دو يعنى غير از حس و مشاهده و تجربه و آزمايش و از آن سو، غير از عقل به معناى نيروى استدلالگر، معمولاً منابع ديگرى هم از زمان لاك به اين سو، در كتابهاى معرفتشناسى جديد شمرده میشود. اما آن منابع هم مرجعشان همين دومنبع است مثلاً گفته میشود ما يك نوع علم تاريخى هم به امور میتوانيم داشته باشيم، يا گفته میشود كه يكى از منابع ديگر شناخت هم دروننگرى است، يا گاهى گفته میشود كه وجدان هم يك نوع منبع شناخت است. همه اينها گفته میشود اما همه اينها هم باز برمیگردند به همان دومنبعى كه گفته شد. جرج ادوارد مور فيلسوف اخلاق انگليسى نخستين كسى بود كه گفت: اگر چه ما چيزهاى فراوانى را به عنوان منابع شناخت تلقى میكنيم، اما مآلاً منابع شناخت همين دوتا است. به زبان بسيار ساده: حس و عقل. عقل هم البته به معناى نيروى استدلالگر، يعنى به معناى نيرويى كه مواد خام را از حس میگيرد، ولى بر روى اين موادخام يك سلسله عمليات منطقى انجام میدهد و با استفاده از قواعد منطق صورت ما را به معلومات جديدى كه خود آن معلومات جديد محسوس ما و مورد مشاهده و آزمايش و تجربه ما نبودهاند میرساند.
انسان سنتى اينجاست كه تفاوت عمدهاى با انسان متجدد پيدا میكند. انسان سنتى منابع شناخت را بيشتر از اينها میداند و فقط منحصر در حس و عقل نمیكند. اين منابع شناخت بيشتر را به يك تعبير میشود گفت كه بايد سه منبع ديگر غير از اين دومنبع بهحساب آورد؛ به يك معنا دومنبع ديگر و به يك معنا، يك منبع ديگر، ولى بالاخره آن منبع يا منابع ديگر خيلى تفاوت ايجاد میكند در تلقى انسان سنتى نسبت به تلقى انسان جديد.
ادامه مطلب
مطالبى كه معمولاً در جلسات جوان و دانشجويى بيان مي شود چند خصوصيت دارد كه ما با همين خصوصياتش، اين جلسه و بيانات را دوست مي داريم و مىپسنديم.
يكى اين است كه در اظهارات و تراوشهاى ذهنىِ شما، عناصر نو وجود دارد و طراوت نوپردازى فكرى در اظهارات مجموعهى جوانهايى كه در اين جلسه صحبت ميكنند، هست و اين مغتنم است. اين نكته و بقيهى آن دو، سه نكتهى بعدى را كه عرض ميكنم، فقط براى اين نيست كه يك توصيفى از جلسه كرده باشيم؛ بلكه براى اين است كه توجه كنيد اين خصوصيات جزو مشخصههاى بارز و جذاب محيط دانشجويى است و اينها بايد حفظ بشود. پس اولين مشخصه، همين نگاه نو به مسائل و احياناً تراوشهاى فكرى جديد و تازهاى است كه هست و اين را ما دوست ميداريم و لازم داريم.
خصوصيت دوم، نگاه و توقعات آرمانى است. اين را به شما عرض بكنم، بعضى از اين چيزهايى كه شما مطرح كرديد، اگر در چرخ و پرِ تحليل و بررسى قرار بگيرد، چيزى از آن باقى نميماند؛ ليكن چون نگاه و توقع، نگاه آرمانى است، اين مطلوب است. ممكن است دسترسى به يك آرمان ميسّر هم نباشد، اما رها كردن آن آرمان هم، جايز نباشد. لذا نگاه آرمانىِ شما و توقعاتى كه ناشى از اين نگاه هست، اين براى ما مطلوب است؛ اين را ميخواهيم و بايد باشد.
خصوصيت سوم، زبان انتقادى و طلبگارانه است؛ نبادا كسى تصور كند كه اگر اين زبان انتقادى حتّى يك كمى تلخ هم باشد، حالا بنده كه اينجا نشستهام، ناراحت خواهم شد، نه؛ اتفاقاً خودِ اين زبان انتقادى هم برخاستهى از همان نگاه و توقعات آرمانى است؛ راضى نبودن به آنچه كه داريم، معنايش ميل و گرايشِ رسيدن به آن چيزى است كه نداريم و اين درست همان چيزى است كه ما ميخواهيم.
بنابراين هم «فكر نو»، هم «نگاه و توقعات آرمانى» و هم «زبان ويژهى برخاستهى از آن نگاه» را داشته باشيد؛ اينها چيزهاى خوبى است. و اگر اين خصوصيات محفوظ بماند، آن وقت جوانِ دانشجو نقش موتور را در يك قطار ايفا خواهد كرد؛ به حركت درآورنده، پيشبرنده و جهتدهنده خواهد بود. و الّا اگر جوانها هم به وضع موجود - يعنى آنچه كه هست - قانع و راضى باشند، ديگر پيشرفتى متصور نخواهد بود؛ بايد دائم بخواهند به نقاطى كه دست نيافتهاند، دست پيدا كنند.
ادامه مطلب
مردم كشورهاي مختلف نظم نوين جهاني را پذيرا نيستند ، معتقدند معيارهايي تحميل شده بر آنان يكسره نقض تنوع فرهنگي در جهان است . تكثير و تنوع فرهنگي از جمله خصوصيات سده 21 است . تنوع فرهنگي عنصري است شكننده كه بايد با نهايت دقت با آنها مواجه شد . جهان امروز نيازمند همزيستي سازگار ميان گروههاي متفاوت است . حال پرسش اين است كه چگونه مي توانيم از نظر سياسي پس از تنوع فرهنگي برآئيم ؟ و بعد درآينده نزديك كدام اصول اخلاقي خواهد توانست روابط بين المللي را رهنمود گردد و ديگر اين كه چگونه مي توان ارزشهاي گوناگون ماخوذ از فرهنگهاي گوناگون را بنياد نهاد كه جوابگوي مجموعه اي از قواعد و ضوابط باشد كه همه ما را در برگيرد نه اين كه " برخورد تمدنها " را برپا سازد ؟ همه اين پرسشها نهايتا" به يك پرسش اشاره دارد : معماري جهاني نوين فارغ از شكل تحميلي آن چگونه خواهد بود ؟ آيا رشد دموكراسي فارغ از سلطه " نظم نوين جهاني " امكان پذير خواهد بود ؟ دور از موقعيت نويد بخش بشريت پس از پايان جنگ سرد در حيطه سياست خارجي امريكا ؟
ادامه مطلب
پرسش دربارة مدرنيته پرسش دربارة تصوير مدرنيته از خود و جهان خود است. اين پرسش در رابطه ميان سينما و مدرنيته خلاصه ميشود. سينما تصويري از واقعيت جهان است که در واقعيت تصوير شکل مييابد.
پيرپائولو پازوليني در مقالهاي تحت عنوان دربارة سينما در سال 1966 مينويسد: «سينما از طريق بازتوليد واقعيت، لحظة نوشتاري واقعيت است». منظور پازوليني از «بازتوليد واقعيت» نوشتن واقعيت به زبان تصوير است که به گفتة او از نظر درجة اهميت با پيدايش «خط» در جهان قابل مقايسه است. ولي پيدايش سينما برخلاف پيدايش خط در جهاني افسونزدا رخ ميدهد که توسط علم و تکنولوژي شکل گرفته است.
مدرنيته شرايط وجودي پيدايش سينما را فراهم آورد
ادامه مطلب
کليدواژه: رسانه ديني، مخاطب ديني، دينداري، رضايت از رسانه.
فرهنگ تكثرگراي امروز، مخاطبان ويژه اي را به وجود آورده كه با مخاطبان ديني در سده هاي گذشته تفاوت هاي بسياري دارند. اكنون ديگر، مخاطبان را نميتوان به راحتي تهييج يا تحريك يا اقناع كرد، بلكه به اندازة پيچيدگي نهادها، پايگاه ها، نقش ها و روابط، افراد نيز پيچيده شده اند.همچنين صورت و مضمون برنامههاي ديني حتي در چارچوب يك دين خاص از صورت ها و مضامين فرهنگي در كل جامعه تأثير مي پذيرند.
برخي نظريات در باره اثرهاي ارتباط جمعي، حاكي از اين
ادامه مطلب
لینک
ادامه مطلب
از کافه شاپ های پاساژ گاندی گرفته تا برخی جلسات خانه هنرمندان تا کلاس های مجله ... و جشن واره ها و مراسم ها. جاهایی که در اشغال روشن فکران و هنرمندان واقعی است و امثال ما امل ها در آن جایی ندارند.
ما یعنی کسانی که متاسفانه نه موی دراز داریم و نه ریش چانه ای عجیب و نه شلوار جین خیلی تنگ می پوشیم و نه بلدیم یک نوشته را در چهل سانتی متری چشممان بگیریم و با لحن خاصی بخوانیم و نه می توانیم سیگارمان را در حالی که به سقف خیره شده ایم عمیقا دود کنیم و نه خوشمان می آید برای تحت تاثیر قرار دادن دختر/پسر رو به رویمان راجع به ادبیات و سینمای پست مدرن به صورت غیرقابل فهمی صحبت کنیم و نه آن قدر استعداد داریم که نیم ساعت به دور دست خیره شویم و بعد با شیوه خاصی نمایشنامه مان را بنویسیم.
ادامه مطلب
كاخ سفيد در آن زمان رسما اعلام كرد كه سياست خارجي دولت آمريكا با آنچه كه رييسجمهورش يعني ريگان اعلام كرده بر "بلاي شيطاني يعني تروريسم" متمركز خواهد شد و اين دولت با اين بلاي شيطاني شديدا برخورد خواهد كرد. در آن زمان جورج شولتزر، وزير امورخارجهي آمريكا بلاي شيطاني يعني تروريسم را بدين صورت معنا كرد: بلايي كه توسط دشمن نابكار تمدن در بازگشت به وحشيگري، در عصر جديد به وجود آورده است.
عمليات مبارزه با تروريسم در آن زمان شكل جدي و خطرناكي را به خود گرفت و رهبري دولتي جنگ با تروريسم بينالملل توسط آمريكا هدايت شد. در آن زمان مركز اصلي اين عملياتها بر آمريكاي مركزي و خاورميانه متمركز شد اما به جنوب آفريقا و جنوب شرق آسيا و ماوراي آن نيز كشيده شد.
نوام چامسکی
ادامه مطلب
انسان مدرن كيست؟ چه چيزي او را انسان مدرن ميسازد؟ چه بسا پاسخ به اين پرسش، مجادله برانگيز به نظر رسد، اما بررسي علل آن چندان مشكل نمينمايد. به معنايي، تبديل ويژگيهاي گذشتهِ انسان به ويژگيهاي نو، ترك طرز تفكر و احساسي است كه سالها و چه بسا قرنها ريشه دارد و ترك آن به معناي ترك اصولي است كه آن طرز تفكر در پي داشته است، و در مواردي چندان ساده ترك نميشود. ويژگي برجستهِ انسان مدرن دو سويه دارد: يكي داخلي و ديگري خارجي، يكي به شرايط محيطي او مربوط ميشود و ديگري به وجه نظرات، ارزشها و احساسات او. تغيير شرايط خارجي انسان مدرن، امري شناخته شده است و ميتوان به سهولت به آنها اشاره كرد، نظير شهريشدن، تعليم و تربيت، ارتباط جمعي،صنعتيشدن، سياسي شدن. به اين ترتيب، معلوم ميگردد كه انسان مدرن، برخلاف اسلاف سنتي خود، عمدتا در شهر زندگي ميكند و نه تنها با ازدحام جمعيتي تداخل پيدا ميكند، بلكه به تمام منابع و انگيزههايي كه از ويژگيهاي زندگي شهري است، دسترسي مييابد از جمله وسايل ارتباط جمعي.
ادامه مطلب
قهرمان رمان <يادداشتهاي زيرزميني> اثر فيودور داستايوسكي، در برابر پلشتي جهاني كه او را در ميان گرفته دلش ميخواهد به <حشرهاي> تبديل شود. اما همچنان مرد زيرزميني باقي ميماند. بعدها فرانتس كافكا اين امكان را به <گره گوارسامسا> ميدهد كه صبح هنگام، خويشتن را به صورت <حشرهاي> عظيمالجثه باز يابد. پس از آن اوژن يونسكو امكان هولناكتري را ميكاود. اپيدمي فراگيري كه انسانها را به هيئت <كرگدن> در ميآورد. و آلبركامو، شخصيتهاي رمان را در <طاعون> بيرحمانهاي گرفتار ميسازد.
... و اينك ژوزه ساراماگو از اپيدمي <كوري> سخن ميگويد. مردم بناگاه كور ميشوند. يك نوع كوري سفيد كه مسري است و به <ابليس سفيد> شهرت دارد. رمان با ضرب آهنگي هولناك، آغاز ميشود: با سبز شدن چراغ راهنما، اتومبيلها مثل برق راه ميافتند. اما اتومبيلي كه ابتداي خط وسط توقف كرده، تكان نميخورد. اعتراض. بوق ماشينها. راهبندان. اما راننده بخت برگشته، توي ماشين نشسته و هراسناك فرياد ميزند من كور شدهام.
ادامه مطلب
اي فرزندان اسرائيل، نعمتهايم را كه بر شما ارزاني داشتم به ياد آوريد و به پيمانم وفا كنيد تا به پيمانتان وفا كنم و تنها از من بترسيد. و بدانچه نازل كردهام [قرآن] كه مؤيد همان چيزي است كه با شماست [تورات حقيقي] ايمان آوريد و اولين انكاركنندة آن نباشيد و آيات مرا به بهايي ناچيز نفروشيد و تنها از من پروا كنيد. و حق را به باطل درنياميزيد و حقيقت را ـ با آنكه خود ميدانيد ـ كتمان نكنيد.
ادامه مطلب
1. ارتباط لفظی یا شنیداری
2. ارتباط نوشتاری كه با اختراع گوتنبرگ و چاپ كتاب به اوج خود رسید.
3. دوره ظهور وسایل ارتباط جمعی .(Mass media)
در دوره ارتباط شنیداری، ارتباط رودرو، مستقیم، بیواسطه و شخصی است و گیرنده از نزدیك با فرستنده آشنا میشود و هر دو انسان هستند. این نوع ارتباط تأثیرات عمیقی بر نحوه تفكر و احساس آدمی میگذارد و «درك محضر بزرگان» كه به عنوان یك نقطه مثبت در زندگی علما یاد میشود به معنی ارتباط حضوری استاد ـ شاگردی با بزرگان است. در دوره دوم ارتباط، بین گیرنده و فرستنده پیام فاصله میافتد. درواقع «پیامها» بستهبندی میشوند و در اختیار مخاطب قرار میگیرند. علیرغم این فاصله افتادن، گیرنده هر زمان كه فرصت داشته باشد میتواند پیام را دریافت كند، مرور كند، تحلیل كند و از طرفی به فرستنده فرصت میدهد كه پیام خود را در طول زمان زیادی در اختیار افراد بسیار زیادی بگذارد و حتی پیام پس از مرگِ فرستنده آن باقی میماند. عمده اطلاع و آشنایی ما با فرهنگ گذشتگان و تاریخ جهان ناشی از پیامهای حك شده بر سنگها و كتب قدیمی خطی است. پیامها در ارتباط با شنیداری با گوش سر و كار دارند و در ارتباط نوشتاری با چشم. وسایل ارتباط جمعی كه نمادهای بارز آن رادیو، تلویزیون و سینما هستند در نتیجه تحولات تكنولوژیكی و پیشرفت اختراعات بشری به وجود آمدند. یكی از بزرگترین مشخصههای این دوره از ارتباطات آن است كه این ابزار توانایی شدیدی در «همسانسازی» اجتماعی دارند؛ درواقع
ادامه مطلب
1ـ نمايش موفقيتآميز فيلم برادران واچوفسكي ماتريكس 1999 باعث شد تا چند باور مذهبي، نقطهنظرات جهاني خود را بيشتر تثبيت كنند. در ميان آنها دو سنت رايجتر عبارتند از: عرفان مسيحي و بوديسم، كه به مانند خود فيلم، مسائل زيربنايي بشري و راه حلهاي آنها را در مورد جهل و روشنگري، مطرح ميسازند. به دليل جهل، عامة مردم «دنياي مادي» را با «دنياي واقعي» اشتباه ميگيرند، اما آنها ممكن است به كمك راهنمايي كه طبيعت حقيقيشان را به آنها نشان دهد، از اين رؤيا «بيدار» شوند. اين مقاله، اشارات پراكندة فيلم به عرفان و بوديسم كه، به نوبة خود پرسشهايي، در مورد پيام اصلي فيلم و درك نهايي واقعيت طرح ميكنند را، كشف و تحليل خواهد كرد.
2ـ در ماتريكس ساختة برادران واچوفسكي به سال 1999، به يك «هكر» رايانهاي سياهپوست برميخوريم كه در مقابل رايانهاش به خواب ميرود. پيام مرموزي در صفحه ظاهر ميشود: «نئو، بيدار شو». اين عبارت موجز، طرح كلي فيلم را در بر دارد، همانگونه كه خود «نئو» كه با مشكل زنداني شدن در «دنياي مادي»اي روبهروست كه درواقع محصول يك برنامه همانندسازي رايانهاي در آيندة دور توسط هوش مصنوني (AI) است، و اين خود وسيلهاي براي اسير ساختن بشر، از طريق يك دريافت واهي بهنام «ماتريكس» است. درواقع فيلم به طرزي ماهرانه و تلويحي، دريافت غايي از واقعيت را با نمايش پارهاي از سنتهاي مذهبي نشان ميدهد، سنتهايي كه ايدة گسترش يافته در آنها اين است كه مشكل پايهاي بشريت، جهل و راهحل آن دانش يا بيداري است. اين دو سنت مذهبي، عمدتاً همان عرفان مسيحي و بوديسم هستند. اگرچه اين دو سنت مذهبي در مسائل مهمي با هم متفاوتند، اما در اين نكته كه مسئلة جهل بشري با هدايت تكويني فردي بر زمينة «واقعيت مادي» قابل حل است ـ متفقالقولند. عرفان مسيحيت و بوديسم، نيز هردو راهنمايي را متصور ميشوند كه به آنها كه هنوز در تلة دنياي محدود توهم قرار دارند، كمك ميرساند تا از اين توهم بيرون بيايند.
ادامه مطلب
«امپريال» IMPERIAL))در لغت به معني امپراتوري، شاهنشاهي و پادشاهي آمده است. امپرياليسم در لغت به معني سلطنتطلبي ميآيد. امپرياليسم را شايد بتوان در معناي اصطلاحي آن به «سلطهجويي انحصاري» تعبير كرد.امپرياليسم خبري نيز در حقيقت به معني سلطهجويي انحصاري در شريانهاي خبررساني جهان است. بايد بدانيم كه پديده امپرياليسم خبري يا رسانهيي، پايه و اساس تاريخي محكمي دارد. خبرگزاريهايي كه «شارل هاواس» در فرانسه، «ژوليوس رويتر» در انگلستان و «برنارد ولف» در آلمان در قرن 19 بنا نهادند، هماكنون تبديل به سازمانهاي پيچيده و غولپيكري شدهاند كه نبض اخبار دنيا را در دست دارند و با وارد آوردن شوكهاي خبري اساس و بنيان بسياري از كشورها را دچار تزلزل ميكنند.
كارشناسان ارتباطات معتقدند خبرنگاران اين گونه آژانسها در سراسر دنيا پراكنده شدهاند تا از مناطقي كه داراي زمينههاي مالي سودآور براي تاجران غربي است، كسب خبر كنند.
ادامه مطلب
سلطه يهوديان بر صنعت سرگرمي و تفريحات، كمتر در رسانههاي مهم دنيا مطرح گرديده است چرا كه اكثر اين رسانهها يا به يهوديان تعلق دارند و يا از آنان ميترسند.
در اكتبر سال 1994 ميلادي، ويليام كش روزنامه نگار بريتانيايي، مقالهاي را با عنوان «توطئهگران يهودي هاليوود» در «Spectator» نشريه «منتشر نمود كه نويسنده مقاله و نشريه آن به دليل اتهام يهودستيزي، با واكنشهاي تندي مواجه گرديدند.
ويليام كش در اين مقاله نوشته بود: «وقتي مايك اويتز اعلام نمود كه در شهر لسآنجلس كنفرانسي خبري برگزار خواهد نمود، همه دريافتند كه اتفاق بزرگي در راه است. در آن جلسه اعلام گرديد كه يك استوديوي چندميليارد دلاري فيلم سازي با مديريت استيون اسپيلبرگ در آستانه تشكيل مي باشد.
ادامه مطلب
از آن نسل کشی سرخپوستان که غلبه بر شیطان جلوه دادند گرفته تا به برده گرفتن سیاه پوستان که نجات روح و جسمشان به تصویر کشیده شد ، تا فیلم هایی مانند :"برباد رفته" (برای پیروزی خواندن جنگ های فاجعه بار انفصال) ، "فقط فرشتگان بال دارند" و "گروهبان یورک" و "کازابلانکا" و "داشتن و نداشتن" (برای ناجی نشان دادن آمریکا در جنگ دوم جهانی) و موزیکال ها و کمدی هایی که برای سرپوش گذاردن بر بحران های متعدد اقتصادی و یا شرایط دشوار پس از جنگ ساخته می شدند و تا شخصیت های افسانه ای مثل بت من و سوپرمن و اسپایدرمن و جیمزباند و مت هلم و جک راین و امثال آن برای اینکه همیشه قهرمانانی وجود داشته باشند تا لااقل در عالم توهم و خیال بتوان با آنها ، ملت را سرکار گذاشت. حتی شکست مفتضحانه پروژه آپولو 13 در سفر مجدد به ماه را با فیلمی به همین نام ساخته ران هاوارد به پیروزی مبدل ساختند. ازهمین روست که ذائقه تماشاگر آمریکایی به فیلم های خیال پردازانه و افسانه ای بیشتر خو دارد تا آثار تلخ و واقع گرایانه. به همین دلیل است که در تاریخ اسکار اغلب فیلم هایی جوایز را درو کرده اند که به نوعی توانسته اند به همان رویای آمریکایی بپردازند و هنگامی که آثاری مانند "محبوب میلیون دلاری" و "تصادف" اسکار بهترین فیلم را دریافت می کنند ، باعث شگفتی کارشناسان شده و این نوع انتخاب را نشانه پوست اندازی آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا محسوب می کنند. از همین روست که همواره فیلم های تخیلی حتی با ظاهر اجتماعی و سیاسی و تاریخی ، مورد استقبال بیشتری واقع می شوند تا اینکه در ژانرهای مزبور فیلمی واقع گرایانه روی پرده برود.
سؤالي كه مطرح است اينكه آيا شخص مورداك و روشهاي اختصاصي وي براي كسب و كار و موفقيت از مقبوليت لازم برخوردارند و يا صرف موفقيت تجاري او، ما را به نشان دادن عكس العمل واداشته است؟ و مهمتر اينكه هدف مورداك چيست كه دستيابي به آن را به عنوان يك موفقيت مطرح مي نمائيم؟
به هرحال عده اي هم روش و هم اهداف او را مي پسندند. پيش از آنكه بخواهيم در اين مورد اظهارنظري بنمائيم، از اثري پيرامون روپرت مورداك ذكري ولو مختصر به ميان مي آوريم كه حاكي از مقبوليت و شايد مشروعيت روش و هدف مورداك و شايد به گونه اي حتي درصدد ترويج موقعيت او نيز مي باشد.
«كسب و كار به شيوه مورداك» عنوان كتابي است كه درسال 1380 توسط مؤسسه ايزايران منتشر شده و در آن به تشريح 10 راز موفقيت بزرگترين معامله گر جهان پرداخته است. 10 رازي كه به ترتيب عبارتند از:
1- جريان را همراهي كنيد.
2- دلرحمي را كنار بگذاريد.
3- شرط بندي كنيد.
4- در رهبري پيشقدم باشيد.
ادامه مطلب
آن زمان هنوز کليساي ارتدوکس از کليساي کاتوليک جدا نشده بود و غرب يکپارچه در تاريکي و جهل، روزگارش را سپري ميکرد. در تمام اين دوره آنچه غرب از اسلام ميدانست، بسيار اندک و بر اساس دشمني تمام عيار با آن بود. غرب تا قرنها پس از آن، نه ترجمهاي از قرآن ميشناخت و نه با شخصيت حضرت محمد (ص) آشنايي داشت. مبناي قضاوت آنان از اسلام ومحمد (ص) افسانهها و شايعات پوچي بود که مبلغان بي سواد وابسته به کليسا ميان مردم منتشر ميکردند.
غرب در تمام اين مدت، محمد را به نام «محوند» ميشناخت و اين کلمه را – نعوذ بالله مساوق با شيادي و دروغگويي ميدانست.
رسول جعفريان
ادامه مطلب
ایشان هنگامی که سخن از امام عصر(عج) میآورد، چنان کلمات را با احترام و تقدیس بیان مینمود که نشان دهنده ارادت قلبی و سرسپردگی عملی آن پیر فرزانه با مولای خود بود.
ـ یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچمدار رهایی انسان از قیود ظلم، ستم و استکبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او سلام بر غیبت او و ظهور او (سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک میکنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز میشوند).
امام خمینی(ره) در بیان جامعی درباره مفهوم انتظار و اقسام برداشتهای آن به درستی این واژه را تبیین میکنند و پویایی این مفهوم را به تصویر میکشند.
«بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، حسینیه و منزل بنشینند، دعا کنند و فرج امام زمان ـ سلام الله علیه ـ را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که چنین اعتقادی دارند بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً میشنا.... (ص 196 و 197 و 198 و 199 ج 20) صحیفه
ادامه مطلب




