در همه انواع حكومت ها يك ايدئولوژي برتر حاكم است مثلا در حكومت نازيستي مبناي نژادي؛ در ماركسيستي مبناي طبقاتي ؛ درصهيونيستي مبناي ديني ؛ ليبراليستي مبناي سرمايه داري ؛ در فمينيستي مبناي جنسيتي قرار دارد . از ويژگي هاي ايدئولوژي تقليل گرايي است كه يعني توجه به يك مقوله خاص دارد و ديگر مقوله ها را ناديده مي گيرد در مقابل اين ايدئولوژي هاي بشري ويژگي اسلام اين است كه جامع گرا است و تك بعدي نيست .
ايدئولوژي ها مي خواهند فقط به دغدغه هاي خود توجه كنند به دنبال فهم جهان نيستند به دنبال تغيير جهان هستند به همين خاطر بيشتر به دنبال روشهاي اقتدارگرايانه هستند يعني براي تغيير جهان قدرت رانشانه مي روند و تصور مي كنند با كسب قدرت مي توانند به اهداف خود برسند .
در اين مقاله بيشتر سعي بر اين است كه نقش رسانه در جوامع ايدئولوژيك بررسي شود . رسانه ها يكي از نهادهاي جوامع است كه در تعامل با تشكل ها وديگر نهادها به عنوان نقش واسطه است . اما در اكثر اين مرام ها رسانه ها به عنوان به منبا مشروعيت
ادامه مطلب
سوالي كه بنده در این مقاله مطرح کردم اين است كه آيا در دهكده جهاني كه امروزداعيه نظم نوين جهاني به كمك انديشه ليبرال دموكراسي را دارد تاريخ به قول فوكوياما پايان يافته است به معني اينكه همه مذاهب و فرهنگ هاي شرقي ديگر دربرابر اين تمدن حرفي براي گفتن ندارد يا اينكه نه خير اين پايان تاريخ نيست منجي ديگري مي آيد ؟
خوب حالا كه سوال مطرح شد بايد دنبال جواب باشيم البته بنده هم ادعا كامل ندارم كه حرفي كه مي زنم درست است و جواب آن را دارم ولي مي توانم دلايل خودم را ارائه دهم تا شايد شما را قانع كردم . اگر نگاهي به ادوار تاريخي بياندازيم مي بينيم هميشه حق وباطل در حال جنگ بوده اند اما چرا اين درگيري بايد وجود داشته باشد اگر مردم مي دانستند حق چيست و باطل كدام است آيا حق را انتخاب مي كردند و باطل را كنار مي گذاشتند ؟ جواب سوال به نظر بنده
ادامه مطلب
امروز روزنامه شرق به بهانه سخنان فاطمه رجبي خانم دكتر الهام سخنگو دولت كه درنقد سفر خاتمي به آمريكا در حالي كه به ديپلمات هاي ايران و وزيران دولت اجازه سفر به آنجا را براي رايزني ويا كنفرانس را نمي دهند قلم در يكي از سايت ها زده بود ماهيت خود را نشان دادند البته در اين مورد نكات زير قابل بررسي است :
1- هرچند كه در سخنان خانم رجبي تند روي هايي مشاهده مي شود اما اين تندروي ها در دوران اصلاحات رئيس جمهور پيشين امري عادي بود و كار روزمره روزنامه هاي به اصطلاح دوم خردادي بود و هر كس كه به آنها تو مي گفت مورد هجمه دسته جمعي همه آنها قرار مي گرفت كه اين نشان مي دهد اين اولين بار نيست كه اين جور هجمه ها بر عليه يك فرد صورت مي گيرد مثل تخريب شخصيتي كه همه آن روزنامه ها يك صدا با هم بر عليه آيت الله مصباح يزدي ترتيب دادند .
2- البته روزنامه هاي ديگري هم از سخنان دكتر رجبي انتقاد كردند مثل كيهان يا …. اما آنها بيشتر از باب دلسوزي سخنان ايشان را نقد كردند كه اين جور سخنان دستمسكي نشود كه سواستفاده چيان مثل امروز با هوچي گري شروع به تخريب دولت كنند . همان طور كه آن روحاني معلوم الحال آقاي ابطحي كه از نام بردنش ابا ندارم ( كه در زمان آقاي خاتمي با كارهايش باعث مضحكه دولت شده بود وآبرو آنها را برد كه در نهايت خودش مجبور به استعفا شد ) در روزنامه شرق دوباره زخم هاي گذشته را باز كرد وشروع به تخريب آيت الله مصباح يزدي كرد كه تفكرات دولت را رجبيه و مصباحيه ناميد .
3-اگر مي خواهيد تيتر هاي روزنامه شرق را براي فردايش حدس بزنيد يا با افكار اين روزنامه آشنا شويد كافي است بفهميد در روزنامه ها يا شبكه هاي غربي در مورد ايران روي چه چيزي الان مانور مي دهند كه حتما در صفحه اول آن روزنامه فردا تيتر است . چرا كه اكثر نويسندگان روزنامه هاي دوم خردادي بعد ازبسته شدن روزنامه هايشان درروزنامه شرق جمع شدند
همانها يي كه پول گرفتنشان از عناصر برانداز محرز شد ودر تلويزيون اعلام شد .
4- خانم رجبي در زمينه تاريخ فلسفه غرب و روشنفكري كتابهاي متعدد نوشته است و با آن بسيار آشنا است . تفكرات روزنامه هاي دوم خردادي و شرق بسيار غرب زده است به طوريكه در اين روزنامه ها شما با انديشه هاي فلاسفه و متفكران غرب كاملا آشنا مي شويد ولي حكمت اسلامي و آراي مسلمانان را يا شما اصلا نمي بينيد يا با آراي روشنفكران غرب زده اي مثل سروش و بازرگان و مصدق غيره مواجه مي شويد نظريه هايي مثل صراط هاي مستقيم ؛قبض وبسط تئوريك شريعت ؛…. حرف هايي كه فقط در با زار مكاره غرب پيدا مي شود . ايشان با آشنايي كه از روشنفكران غربزده داشتند شروع به رسوا كردن آنها كردند كه اين چنين با قلم آنها دچار ترور شخصيتي شدند . البته براي اين كه بفهميد پشت سر اين روزنامه چه كسي است كاري ندارد با توجه به اين كه مهمترين كاركرد روزنامه ها در زمان انتخابات رو مي شود كافي است به روزنامه هاي آن دوره رجوع كنيد و بفهميد كه بيشترين حمايت را اين روزنامه از چه كسي كرد يا از كدام حزب كرد . البته اين در دور دوم انتخابات بيشتر مشهود بود و ماهيت تند خو و ستيزجو و قدرت طلب اين روزنامه ها را بيشتر معلوم و روشن ساخت . البته اگر دور انتخاباتي آمد حزب كارگزاران با مشاركت و اعتماد ملي ائتلاف كرد بر عليه دولت فعلي اصلا نبايد تعجب كرد چرا كه خانم رجبي به اين مثلث قدرت پي برده بود وماهيت آنها را كشف كرده بود كه اين چنين مورد فيض آنها قرار گرفت .
5- حالا شايد بپرسيد كه اين مقاله چه ربطي به موضوع اين وبلاگ داشت كه شما درباره آن نوشتيد . خوب علت آن روشن است در دوره اخير روزنامه كه نه مجله شرق مصداق كامل جريان شبه روشنفكري غرب زده است همان هايي كه هنوز در ويرانه هاي تمدن مدرن به دنبال پيشرفت هستند در حاليكه فراموش كرده اند پيشرفت انسان ها وسعادت بشر در ادامه دادن راه پيامبران و شهدا است در حاليكه آنها هنوز به دنبال نسخه هاي خطي و كتيبه هاي فلا سفه غرب براي سعادت بشر هستند . اگر فراموش كرده ايد آمريكا شيطان بزرگ است كه تمدن كهن ا سلامي را اسلام فاشيستي امروز معرفي مي كند اگر حافظه شما اين قدر ضعيف شده كه حتي براي مذاكره با اين شيطان گام بر مي داريد بندانيد مردم آن قدركه شما فكر مي كنيد نادان نيستند مگر نه به شما راي مي دادند . و شما با اين اقداماتتان فقط ماهيت خودتان را روشن مي كنيد.
در نهايت از اين كه سرتان را بدرد آوردم معذرت خواهي مي كنم اين حركت بنده را فقط از روي خير خواهي تفسير كنيد.
فيلم نرگس يكي از پر بيننده ترين سريال هاي روزهاي تابستان مي باشد چرا كه با توجه به واقعيت هاي جامعه سعي كرده است از آنها الگو برداري و منعكس كند. اما هر فيلم ويژگي هاي مثبت و منفي بسياري دارد كه ازنكات مثبت آن مي توان ويژگي هاي اخلاقي كه خواهر نرگس يا خود نرگس در فيلم تذكار كردند را مي توان نام برد اما همه اين نكات مثبت سبب نمي شود كه نكات منفي آن را از نظر دور كرد و به آنها توجه نداشت .
در فيلم نقش نرگس بارزترين نقش مي باشد اما آيا نرگس يك الگو درست مي باشد هر چند ويژگي هاي پست مدرني فيلم مثل چادري بودن نرگس و مانتويي بودن خواهر او و نيز قيافه ظاهري بهروز و … در جامعه ما خيلي نمود دارد اما چرا درجامعه اسلامي ما بايد اين قدر نرگس ها كم هستند اگر جامعه ما اسلامي است و الگو زنان ما حضرت فاطمه(س) مي باشد همه مردم حداقل در ظاهر بايد ويژگي هاي نرگس گونه داشته باشد البته من نمي گويم نرگس در اين فيلم نقاط ضعف نداشته است و الگو كاملي بوده است ولي حداقل هايي را مي توان رعايت كرد .
ادامه مطلب
اكنون چند آيه مشهور كه در بيشتر كتابها، چه كتب درس و چه كتب ديگر، محققين شيعه و سني در كتب خود با استفاده از روايات اهلبيتبه تفسير آن پرداختهاند را نقل ميكنيم.
آيه اول: سوره اسرا آيه 83:
يعني بگو حق آمد و باطل نابود شد حقاً كه باطل نابود شدني است.
ادامه مطلب
آقای ملكیان به نظر می رسد اگر در ابتدای بحث چكیده آرای خودتان را درباره نسبت كلی میان دین و مدرنیته بیان كنید برای شروع و طرح نكات جدید خالی از فایده نباشد.
من در ابتدا سه نكته ایضاحی را عرض می كنم. نكته اول اینكه همیشه وقتی بحث در باب ارتباط دین و مدرنیته یا دین و تجدد درمی گیرد كسانی كه در این بحث وارد می شوند چه آگاه باشند و چه نباشند در واقع راجع به ارتباط دینداری و تجدد گفت وگو می كنند. اصلا در باب ارتباط دین و تجدد با یكدیگر، امكان گفت وگو وجود ندارد. به زبانی ساده تر، بحث بر سر این است كه آیا می توان هم دیندار بود و دین ورزید و هم متجدد بود و مدرن، یا نه بنابراین در تمام این گفت وگو هرجا نام دین آورده شود منظور، دینداری است و سخن از ارتباط دینداری و تجدد خواهد رفت.
نكته دوم اینكه آیا دینداری و تجدد با هم رابطه مساعدت آمیز دارند یا تعارض آمیز، با هم سازگارند یا ناسازگار همگی بستگی به معنای مدنظر ما از مدرنیته دارد. اگر منظور شما از دینداری یك چیز و از مدرنیته چیز دیگری باشد ممكن است میان آنها سازگاری مشاهده كنید اما از سوی دیگر اگر كسی از دینداری یك معنا و از مدرنیته معنای دیگری را مراد كند مشاهده ارتباطی ناسازگارانه میان آنها محتمل است. بنابراین كاملا بستگی دارد كه ما هویت و جوهره دین و هویت و جوهره مدرنیته را در چه چیزی معنا می كنیم یا به تعبیری مولفه یا مولفه های دین و مدرنیته را چه می دانیم و بعد از این معلوم می شود كه ارتباط دین و مدرنیته مساعدت آمیز است یا تعارض آمیز. لذا چون در این بحث، با مفاهیم انتزاعی مثل مدرنیته و دینداری سروكار داریم باید آنها را از نظرگاه خود روشن كنیم چراكه با مفاهیمی عینی مثل آب یا لیوان سر و كار نداریم كه ابتدا قابل دیدن باشد و سپس قابل بحث كردن.
ادامه مطلب
تجدد (مدرنيته) چيست كه از سه قرن پيش چنين جايگاه بلندى در انديشه و عمل ما داشته است و اينك محل بازپرسى، طرد و تعريف مجدد قرار دارد؟
انديشه تجدد، در بلندپروازانهترين روايت آن، پذيرش اين است كه انسان [هم ارز] همان چيزى است كه انجام مىدهد; و بر اين مبنا بايد تناسبى تنگاتنگ ميان توليد، كه با علم تقويت مىشود، فنآورى يا ديوانسالارى، سازماندهى جامعه، كه با قانون قاعدهمند مىشود، و ساماندهى به زندگى شخصى، كه از سودجويى و البته از ميل به رهايى از الزامها جان مايه مىگيرد، وجود داشته باشد. اما تناسب يك فرهنگ علمى، يك اجتماع به سامان و افراد آزاد، به جز پيروزى عقل، بر چه چيزى مىتواند تكيه كند؟ تنها عقل مىتواند تناسبى ميان عمل انسان و نظم جهان درافكند; تناسبى كه در گذشته، مطلوب بسيارى از انديشههاى دينى بوده، اما به واسطه غايتگرايى خاص اديان توحيدى متكى بر وحى، فلج گرديده است. اين عقل است كه به علم و كاربردهاى آن جان مىدهد; هم اوست كه به تطبيق حيات اجتماعى با حاجات فردى و جمعى فرمان مىدهد; و سرانجام اوست كه استبداد و خشونت را برمىدارد و دولت مبتنى بر حقوق (1) و رقابت آزاد اقتصادى را بر جاى آن مىگذارد. به اين سان [بنابر ايده مدرنيسم] بشريت، با عمل بر طبق قوانين، به طور همزمان به سوى فراوانى، آزادى و خوشبختى پيش مىرود.
ادامه مطلب
گفتوگو با اريك لوران، تيري ميسان و بودئن دكرز
امريكاي بعد از يازدهم سپتامبر، بهگونهاي در صحنه جهاني ظاهر شده كه هيچ شباهتي با مجسمه آن فرشته مهربان آزادي و صلح ندارد، بلكه همچون ببري خشمگين بهنظر ميرسد كه براي انتقامجويي، نعرههاي بزرگ ميكشد.
آلبرت انيشتين پس از شنيدن خبر استفاده از بمب اتم توسط امريكا خطاب به رئيسجمهور وقت آن كشور نوشت: «ما جنگ را بردهايم اما صلح را باختيم» در اين جمله كوتاه واقعيت بزرگي نهفته بود كه طي نيمقرن ناامني و وحشت ناشي از جنگ سرد نمايان شد، اما گويي امروز بيش از هر زمان ديگري آن واقعيت بزرگ خود را نشان داده است. قدرتي كه در زرادخانههاي هستهاي نهفته بود، اكنون از ميان رفته است و امريكا بهعنوان بزرگترين قدرت اتمي جهان كه ميتواند صدها بار كره زمين را نابود كند! بهوسيله موجودات كوچك و ضعيفي بهنام تروريست از پاي ميافتد. عليرغم تلاش امريكا براي نشاندادن كانونهاي شرارت و تروريسم در خارج از مرزهاي جغرافيايي خود، ترس عميقي كه دولت امريكا را مجبور به بروز عكسالعملهايي خشمگينانه ميكند نشانگر آسيبپذيريهايي از درون است.
ادامه مطلب
استعمار از واژه عمران مي آيد پس آيا كشورهاي استعمارگر با هدف آبادي و ايجاد دموكراسي به يك كشور حمله مي كنند ؟مثل شعارهاي كه امروز امپرياليست مي دهند يا اينكه هدف ديگري پشت پرده اين شعارها است البته اگر شما كمي جريان شناسي تاريخ كشورها را مطالعه كرده باشيد به آساني مي توانيد نمونه هاي مشابه را پيدا كنيد ولي يكي از ويژگي هاي بشر فراموش كاري است و از ويژگي هاي تاريخ نويسان تحريف تاريخ بوده است .
سال هاي دور كه كشور هايي مثل اسپانيا و پرتقال با ناوگان درياييشان شروع به كشور گشايي كردند كه حتي قسمت هايي از ايران هم در دست گرفتند و بعد با آمدن ناوگان دريايي بريتانيا و تسلط آن بر كشورهاي مختلف از جمله هند و كشورهاي خاورميانه و سپس ورود اكثر كشورهاي اروپايي بهاين عرصه كشور گشايي تا اينكه جنگ هاي جهاني رخ داد و آمريكا و شوروي قطب هاي قدرت را در دست گرفتند و جنگ سرد يا جنگ ايدئولوژيك شروع شد و نظام سرمايه داري ونظام هاي سوسياليستي در تقسيم بندي ها شكل گرفت از آن هنگام به نظر من استعمار جديد با از بين رفتن نظامهاي سوسياليستي شروع شد . استعمار جديد با نظام سرمايه داري شروع شد اما شايد اين عيب از نوع نظام نباشد بلكه به عنوان يك محيط مناسب براي استعمار منافقانه باز شد . استعمارگران پيشين دشمنان ملت ها بودند ولي استعمارگران جديد در ظاهر دوستان ملت ها ولي باطن منافق خود را در ظاهر آن پنهان كرده بودند . با يك تفاوت اساسي ديگر كه آن در نظام جهاني خوابيده است و آن اين است كه امروزه كارتل ها و شركت ها ي چند مليتي استعمار را در ادامه مي دهند و دولت هاي كشورها هم هميشه با حمايت چنين شركت هايي سر كار مي آيند بنابراين سياست هاي آنها به طور حمايت آميزي با اين شركت ها همراه است . در انتخاب دولت ها هم رسانه هاي خصوصي كه اكثرا هم با سياست هاي اين شركت ها همراه است مهمترين نقش را براي عوام فريبي مردمان جوامع با زي مي كنند . اما آنچه همه اين شركت ها را به دور هم به دنبال يك هدف واحد به دور هم جمع كرده است چيست . همان چيزي كه باعث مي شود يك عده لاشخور به دنبال طعمه راه بيافتند . البته شايد شما بشر جديد را نشناخته ايد كه البته حق هم داريد چرا دهكده جهاني هنوز به تمام كلمه در ايران جا نيافتاده است ورسانه جمعي همان كاركرد كه در مغرب زمين دارد را ندارد . در تفكر مادي اصل لذت طلبي؛ قدرت طلبي حاكم است قانون جنگل شما نخوريد شما را شما را مي خورند . البته اين حرف هاي بنده به صورت تئوريك و عملي هم در غرب نظريه پردازي شده مثل آراي ماكياول و نيچه … اين فقط نظر بنده نيست بلكه سياست خارجي بسياري از كشورها است . در دنياي امروز هر چيزي قيمتي دارد و همه چيز با پول در نظر گرفته و مقايسه مي شود حتي انسانيت هر چيزي كه انسان فكرش را بكند حتي هنگام كمك به يك كشور فقير هم اگر وام مي دهند چندين درصد بهره براي آن در نظر مي گيرند شما داريد به چه فكر مي كنيد .
اما ما چه بايد بكنيم اگر فكر مي كنيد كاري از دست ما بر نمي آيد در اشتباه هستيد .خود باوري چيزي است كه در دوران شاه نشاهي از ملت ما گرفته شد مگر ملت ما همان ملتي است كه بزرگترين حكومت ها را داشته است در زمان ها و دوره هاي مختلف چرا ما بايد از پيش باخته خود را فرض كنيم مگر آنها چه دارند كه ما نداريم ما بايد تهديد ها را به فرصت تبديل كنيم بايد ديد گاه سيستمي در كارهايمان حاكم با شد اگر جهاني شدن باعث حمله فرهنگ غرب به فرهنگ اصيل اسلامي ما شده است ما بايد در مقابل به دنبال راهكارهايي براي گسترش فرهنگ خودمان در جهان باشيم از پيشرفت هاي آنها درس بگيريم ما بايد در عين اينكه به سمت بهبود زندگي بشر حركت مي كنيم فرهنگ قرآني را در جامعه پياده كنيم نه اينكه روحيه غربزدگي در همه كارهاي ما جريان داشته و هر چه از غرب مي آيد را بالاي سر بگذاريم بايد ابزار در خدمت هدف باشد نه برعكس .
در پايان اين مقاله پيشنهاد مي كنم با مبنا قرار دادن سنت هاي اسلامي به سمت يك فقه پويا و تخصصي حركت كرده تا جامعه ما گرفتار مشكلاتي كه باعث شده اديان ديگر آسماني در كشور هاي مختلف به گوشه انزوا كشانده شوند حركت نكنيم بايد به بركت اين همه طلبه جوان مشكلات ديني جوانان مثل ازدواج و … را حل كرده و با يك فقه پويا خود را به سر منزل مقصود برسانيم .
ادامه مطلب
در قرآن یك معنای محمود نیز برای سنت به كار رفته است، مثل: «سنةالله التی قد خلت من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا» (فتح23/) و یا «لن تجد لسنةالله تحویلا» (فاطر35/). سنت یعنی یك سنت الهی، ازلی و ابدی و زوالناپذیر. یا به اعتبار وجودی، یا به اعتبار تشریعی و یا به اعتبار حكمی. یعنی قوانین و نوامیس تغییرناپذیر و مطلق الهی كه در تمامی وجود ساری و جاری است و بُعدی از دین، یعنی اساسیترین بُعد دین، هم ناظر به آن است و سنت بیشتر به این معنا نظر دارد.
اینها وقتی میخواهند سنت را در كتابهای خودشان به زبان انگلیسی و یا دیگر زبانها بنویسند، معمولاً آن را با T بزرگ، (Tradition) مینویسند، ولی سنت به معنای عادی را كوچك مینویسند. این T بزرگ به خاطر معنای خاصی است كه از آن اراده میكنند و آن معنای خاص، وجه «لدی الحقی» وجود، اعتقادات و حكمت است. این «لدی الحقی» كه به تعبیری «ما عندالله باق» است، ازلی و جاویدان است و باقی است و دچار فنا و زوال نمیشود. همهی ادیان یك وجهی دارند كه الهی است و به این اعتبار نسخ هم ندارد، و آن جنبهی مطلق دین است، كه در سنت انبیا و حكما، به همان صورت منتقل شده است و در واقع اینها خودشان را احیاكنندهی سنت -به این معنا- میدانند و این ربطی به آن سنت به معنای تقلید ندارد و در واقع در برابر آن قرار میگیرد.
نقدونظر:در واقع مدعای اصلی سنتگرایان، احیای آن وجه ربی تفكر و ادیان و حكمت است.
اعوانی: بله درست است این وجه همیشه بوده است و زمانمند و تاریخی نیست. اما این بُعد «لدی الحقی» در دین و تفكر بسیار اهمیت دارد، به تعبیری یك وجه معرفتی دارد. تعبیری كه هندوان دارند و در اسلام و همه ادیان مطرح است و فرقگذاری بین «حق» و «خلق» است؛ در تعبیر هندوان «آتما» یعنی وجودِ مطلق كه همان «حق» است و «مایا» كه وجود غیر حق است، -در واقع- در عرضِ هم، واقع نمیشوند. هر واقعیتی كه در «مایا» هست از «آتما» است؛ هر واقعیتی كه در خلق هست، از حق است؛ یعنی اصل و اصالت خودش را از حق میگیرد. بنابراین اولاً یك فرق اساسی بین مطلق و مقید و بین آتما و مایا هست و ثانیاً روشی برای رسیدن به حقیقت وجود دارد. خداوند روشی را برای وصول به حقیقت مطلق در اختیار انسان قرار داده است و انسان میتواند اختیار كند و میتواند اختیار نكند. ولی وقتی اختیار كرد و دیندار شد، حق را برگزیده است و این بستگی به میزان تقرب او به حقیقت مطلق دارد. معمولاً سنت، (Tradition) اگر راهِ وصول به حقیقتِ مطلق است، صرفاً یك نظریه نیست. دین و تمام سنت الهی این راه وصول به حقیقت مطلق و تحقق آن را نشان میدهد.
بنابراین در پاسخ به این سؤال كه آیا سنتگرایان مدعاهای خود را اصل موضوعی میدانند یا نه، باید بگویم كه اصولاً همه ادعاهای آنها اصل موضوعی است، چرا كه در حقیقت یك مبنای وجودی و معرفتی وجود دارد و سنت به معنایی كه گفته شد، اصل و اساس و مركز همهی ادیان الهی است.
ادامه مطلب
شايد بيش از هر نوشته ديگري، جلال آلاحمد، با کتاب غربزدگياش شناخته ميشود. اين نشانگر عمق تأثير آن در دو دههي چهل و پنجاه بر مسير فکري ايران است. بايد توجه داشت که مطالب کتاب جلال چندان به مباحثي که افرادي مانند نصر يا فرديد و شايگان دربارهي ماهيت فلسفي غرب طي اين دو دهه داشتند ارتباطي نداشت. وي همانند نقدهاي شريعتي، بيش از هر چيز به جنبههاي سلطهطلبي غرب، ارزشهاي ظاهري آن و ابعاد صوري، هنري و اقتصادي فاجعه غربزدگي و فرنگيمآبي توجه ميداد.
اصطلاح غربزدگي، ترجمان اصطلاح قديميتر فرنگيمآبي است که در ادبيات دورهي مشروطه و حتي پيش از آن به کار ميرفت. نگاهي به «تاريخ دخانيه» شيخ حسن کربلايي که قريب پانزده سال پيش از مشروطه نوشته شده و کاربرد تعبير «جماعت فرنگيمآب ايران» در آن، (20) نشانگر توجه خاص به نوعي غربزدگي است. اين اصطلاح را بعدها به صورت فلسفي دکتر فرديد، (21) و پيش از وي فخرالدين شادمان در تسخير تمدن فرنگي (22) و بعد از آن، جلال با عرضهي آن در عرصهي ادبيات عامه و بسط آن به لحاظ مصاديق اجتماعي و ارزشي آن، رواج کامل دادند.
پديد آمدن کتاب غربزدگي جلال (الدين سادات) آل احمد در سال 1340 _ 1341 هم به بار نشستن اين تفکر را براي مخالفت با نظام حاکم بر ايران نشان ميدهد و هم آبستن بودن ايران را براي زايش جنبشي که رويکرد سنتگرايي و ضد مدرنيسم دارد. جلال در اين کتاب با اظهار اين که پاي در سنت دارد و سنتهاي اسلامي گذشته خود را پيش رو دارد، به نفي غربزدگي به عنوان يک بيماري ميپردازد. مهم اين نيست که نظريهي جلال دربارهي ماهيت غربزدگي درست است يا نه، بکه مهم آن است که مبارزه با غرب به صورت يک اصل درآمده و يک اديب برجسته که نفوذي چشمگير در روزگار خود دارد، اينچنين به مسئله پرداخته است. البته لازم هم نيست نفوذ چشمگير داشته باشند يا اکثريتي از آنان پيروي کنند، بلکه اقليت نافذ ميتواند دریک چشمانداز مناسب، آينده را در تصرف خود داشته باشد.(23)
ادامه مطلب
يك عدهاى اسلام را فقط مسألهى فردى دانستند و سياست را از اسلام گرفتند. اين، چيزى است كه امروز در بسيارى از جوامع اسلامى و در معارف دنياى مهاجمِ مستكبرِ مستعمرِ غربى، ترويج مىشود كه: اسلام از سياست جداست! سياست را از اسلام گرفتند؛ در حالى كه نبى مكرم اسلام در آغاز هجرت، در اولى كه توانست خود را از دشواريهاى مكه نجات دهد، اولين كارى كه كرد، سياست بود. بناى جامعه اسلامى، تشكيل حكومت اسلامى، تشكيل نظام اسلامى، تشكيل قشون اسلامى، نامهى به سياستمداران بزرگ عالم، ورود در عرصهى سياسى عظيم بشرى آن روز، سياست است. چطور مىشود اسلام را از سياست جدا كرد؟! چطور مىشود سياست را با دست هدايتى غير از دست هدايت اسلام، معنا و تفسير كرد و شكل داد؟! «الّذين جعلوا القرآن عضين»؛ بعضى قرآن را تكه پاره مىكنند. «يؤمن ببعض و يكفر ببعض»؛ به عبادت قرآن ايمان مىآورند؛ اما به سياست قرآن ايمان نمىآورند! «و لقد أرسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط». قسط چيست؟ قسط يعنى استقرار عدالت اجتماعى در جامعه. چه كسى مىتواند اين كار را انجام دهد؟ تشكيلِ يك جامعهى همراهِ با عدالت و قسط، يك كار سياسى است؛ كارِ مديران يك كشور است. اين، هدف انبياست. نه فقط پيغمبر ما، بلكه عيسى و موسى و ابراهيم و همهى پيغمبران الهى براى سياست و براى تشكيل نظام اسلامى آمدند. آن وقت يك عدهاى از روى مقدسمآبى عبايشان را جمع كنند و بگويند: ما به سياست كارى نداريم! مگر دين از سياست جداست؟! آن وقت تبليغات خباثتآميزِ غربى هم دائم دامن بزنند به اين حرف، كه: دين را از سياست جدا كنيد؛ دين را از دولت جدا كنيد. اگر ما مسلمانيم، دين و دولت به يكديگر آميخته است؛ نه مثل دو چيزى كه به هم وصل شده باشند. دين و دولت يك چيز است.
ادامه مطلب




