ادامه مطلب
ميتوان قبول كرد فهميدن اينكه در يك فيلم چه ميگذرد يا قضاوت كردن دربارهي اينكه فيلمي ارزش ديدن دارد يا نه چندان نياز به تفكر و آگاهي ندارد. از اينرو، هر كسي كه بليتي ميخرد منتقدي است بالقوه با دركي بلافصل از كيفيت فيلم. به همين علت، از نظر اكثر تماشاگران، نقد فيلم صرفاً بيان خشنودي يا ناخشنودي از يك فيلم جديد است: «ازش خوشم اومد!« يا «ازش خوشم نيومد!« نشريات عامهپسند، اغلب اوقات، اين نوعِ نسبتاً ابتداييِ «نقد «و برداشت مبتني بر نظامهاي سادهانگارانهي ارزشيابي بر اساس محبوبيت را در خود دارند.

1_نقد فيلم و مرور فيلم
فيلم دوستان جدي، كه فيلم را چيزي بيش از تفريحِ صرفاً واقعگريزانهي تودهها ميدانند، به حق، تقاضاي بيشتري دارند. يك منتقد حرفهاي، كه انتظار او از يك بينندهي جدي فيلم بيشتر است، تجربهي فيلم را به اندازهي ادبيات، نقاشي، رقص و ديگر اشكال سنتيتر هنر، مهم و معنيدار ميداند.
ادامه مطلب
نظريات مك لوهان در زمينه وسايل ارتباط جمعي با چنين فرضي بيش از همه شهره است. به عقيده او سيستم ارتباطات و وسايل ارتباطي منشأ تغييرات است ـ ماركس اقتصاد و فرويد جنسيت را چنين ميدانستند _ به عقيدهي او وسايل ارتباطي، توسعهي ساحات و قواي ادراكي حسي انسان است و با توسعه، انسان درك متفاوتي از جهان هستي پيدا ميشود. توسعهي ادراك بصري با توسعه ادراك سمعي كاملاً آثاري متفاوت خواهد داشت. او معتقد است وسايل ارتباطي جديد تنها رابطي بين «انسان و طبيعت» نيست، بلكه «طبيعت انسان جديد» است. از نظر او اين واقعيت تأثير وسايل ارتباطي بر فرهنگ و تمدن بشري در طول 2500 سال گذشته از نظرها دور مانده است. در «جامعهشناسي ارتباطات» نيز به وسايل ارتباطي توجه شده است. در حالي كه «وسيله خود پيام است».
مكلوهان تاريخ بشر را به سه دوره تقسيم ميكند. ابتدا يك دورهي بسيار طولاني كه در آن «فرهنگ شفاهي» و «حس سامعه» غالب بود و مظاهر فرهنگي آن عبارت بودند از نقل اشعار و افسانهها و نمايش تراژديها. اين دوره با «اختراع چاپ» پايان يافت. پس از آن، دورهي بسيار كوتاه كهكشان گوتنبرگ آغاز شد كه از زمان اختراع چاپ تا ظهور وسايل ارتباط الكترونيكي در نيمه دوم قرن بيستم به طول انجاميد، كه به دورهي «فرهنگ بصري» مشهور است و بالاخره دورهي كنوني كه عصر«ارتباطات الكترونيكي» است، غلبه با حس لامسه و دورهي بازگشت به خصوصيات «فرهنگ شفاهي» است.
فرهنگ سمعي، كه مشخصهي فرهنگ مشرقزمينيان و غربيان قبل از اختراع چاپ است، فرهنگي است كه «احساسات دروني سنّت و دين» بر آن حكمفرماست، در حالي كه در فرهنگ بصري غرب «منطق و تفكّر رياضي» غالب است. مردمِ متعلق به «فرهنگ شفاهي» از اين نظرگاه به «زمين» وابستهاند. در اين فرهنگها مفهوم زمان ادواري و اندازهگيري آن به وسيله ريتمهاي زمين صورت ميگيرد. در حالي كه در «فرهنگ بصري» زمان بهطور خطي اندازهگيري» ميشود.
ادامه مطلب
کارگردان: پل هاگیس. فیلمنامه: رابرت مورسکو، پل هاگیس. مدیر فیلمبرداری: دانا گونزالس، جیمز مورو. تدوین: هیوز واینبورن. موسیقی: مارک ایشام. طراح صحنه: لارنس بنت. بازیگران: ساندرا بولاک( جین کابوت)، دان چیدل( کارآگاه گراهام واترز)، مت دیلون(گروهبان رایان)، جنیفر اسپوزیتو(ریا)، ویلیام فیچنر(جک فلانگان)، برندان فریزر(ریچارد کابوت)، تندی نیوتن(کریستین)، رایان فیلیپه(سرکار هنسون)، شاون توب(فرهاد). ١١٣دقیقه . محصول ٢٠٠٤ آمریکا، آلمان.
دو کاراگاه پلیس که عاشق همدیگرند، یک مغازه دار ایرانی عصبی ، یک زن خانه دار و همسرش که دادستان است، یک کارگردان سیاه پوست و همسرش، یک قفل ساز مکزیکی و دختر کوچکش، دو سارق سیاه پوست اتومبیل، یک زوج میان سال چینی و یک پلیس تازه کار و همکار نژاد پرست اش ...کسانی که درون زندگی یکنواخت لس آنجلس بی خبر از هم زندگی می کنند و امکان بسیار ضعیفی وجود دارد که زندگی هایشان با هم تداخل پیدا کند؛ اما یک تصادف همه چیز را عوض می کند. همیشه فیلم هایی را که در خلاف جهت تصور تماشاگر حرکت می کنند، دوست داشته ام و معتقدم کسی که می خواهد با انتظارات تماشاگر بازی کند، باید از نظر دراماتیک کارش خوب بلد باشد. تصادف یکی از این فیلم هاست و کارگردانش نشان می دهد که به کار خویش وارد است. از نام فیلم آغاز می کنم، که در ذهن تماشاگر این تصور را ایجاد می کند که باید با تصادف های معمول رانندگی در فیلم روبرو شود، اما در طول فیلم آن چه با یکدیگر تصادف می کنند، اتومبیل ها نیستند، بلکه احساسات شخصیت هاست که با یکدیگر برخورد می کنند. در اجرا نیز هاگیس تماشاگر را آن قدر با وقایع غیر منتظره روبرو می کند که در پایان، از نظر دراماتیک لزوم چندانی به گره گشایی حس نمی شود.
ادامه مطلب
|
|
کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا
|
ادامه مطلب
| فیلم ده فرمان با دو نسخه متفاوت در سالهای مختلف ساخته شده است. اما هردو اثر با کارگردانی مشترک یک فیلمساز و هدفی مشخص تولید شده است . | ||
|
در نسخه سینمایی سال 1923 نقش موسی را تئودور رابرتز و در نسخه 1956 این نقش را چارلتون هستون بازی کرده است. شکافتن آب در نسخه 1956 نیز دیگر تفاوت موجود میان این دوفیلم است ، این تفاوت نیز به طور یقین در ارتباط با فن پیشرفته تر آن سالهاست . فیلم از زمان از آب گرفته شدن موسی در سبد آغاز و تا فرزند خواندگی وی توسط فرعون ادامه می یابد. مردم قوم موسی بردگانی هستند که با آنان همانند حیوانات رفتار می شود. شخصیت همراه موسی یشیوعاست که درنشر فرامین موسی(ع) به قوم جدیت به خرج می دهد. رامسوس پسر بزرگ فرعون که در لیاقت نسبت به موسی (ع) فروتر است با حرمت یافتن آن حضرت دست به توطئه چینی های مختلف می زند. مبارزه موسی (ع) با نادانی ها و ستمهای فرعون بالا می گیرد. پیتا زنی که موسی را بزرگ کرده بود همیشه دلنگران اوست.
| ||
ادامه مطلب
مترجم: كلمه Armageddon ] » يا آنگونه كه در اصل مقالهاى كه خواهيد خواند آيادداشتمده است «هر مجدون» واژهاى است اصلا يونانى كه بنا به تعريف واژه نامههاى آمريكايى همچون فرهنگ «وبستر» به معنى نبرد نهايى حق و باطل در آخر الزمان است . همچنين اين واژه نام شهرى است در منطقه عمومى شام كه بنا به آنچه در باب شانزدهم مكاشفات يوحنا، در عهد جديد آمده است، جنگى عظيم در آنجا رخ مىدهد و مرحله حاضر از زندگى بشر در آن زمان پايان مىيابد . به عبارتى نبرد مذكور مقدمه تحولى بزرگ است كه سرنوشت نهايى آدمى بر روى كره زمين به آن بستگى دارد . دكتر عبدالكريم زبيدى نويسنده مقالهاى كه ترجمه آن در پى خواهد آمد، در نوشته كوتاه خود به بررسى اعتقاد غربيان به اين حادثه پرداخته و به طور خلاصه از رابطه اين واقعه با حادثه عظيم ظهور مهدى آل محمد، صلوات الله عليهم اجمعين، پرده برداشته است . اين مقاله گرچه در برخى موارد حاوى تحليلى سطحى است، اما در عين حال نكات مهمى را در خود دارد كه در شرايط سياسى كنونى منطقه قابل اهمال نيست .
حادثه شريف ظهور، حادثهاى بزرگ است و قدرتهاى بزرگ جهان، سياستخارجى خود را بر مبناى حوادثى كه پيش از آن رخ مىدهد جهت داده و نقشههاى نظامى خود را به شكلى سامان دادهاند كه آمادگيهاى لازم براى اين حادثه در آن ملحوظ باشند . اين در حالى است كه مؤسسات دينى و رسانههاى اين دولتها نيز، مردم خود را براى پيشباز اين حادثه آماده مىسازند .
ادامه مطلب
حكومت جهانى حضرت چه هنگام محقق مىشود؟
ما از اينكه درباره تحقق زمان ظهور بهطور قطع سخن بگوييم نهى شدهايم ولى در نزد شيعه علاماتى براى ظهور است كه پيامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) آنها را ذكر كردهاند، آنطور كه ما فهميديم اين علامات نزديك هستند، و الان ما در عصر ظهور هستيم اما تعيين وقت ظهور ممكن نيست.
منظورم توقيت نيست، منظورم اين است كه در چه برههاى از تاريخ و در چه شرايطى خاص ظهور انجام مىگيرد.
منظورتان حوادث و اتفاقات سال ظهور است؟
بله، دقيقا.
جريانات زيادى به وقوع مىپيوندد، من معتقدم، تمركز سياست جهانى در عراق مسئله مهمى است، عصر ما با هر عصرى فرق مىكند؛ چرا كه انقلاب ايران پرونده شيعه در جهان امروزى را باز كرده و نشان داده است كه در سياست جهانى چيز جديدى است، حوادث و اتفاقاتى كه در اين عصر افتاده است نزد شيعه از علامات ظهور است. از ماه رجب تا محرم حوادثى پيش مىآيد (6 ماه قبل از ظهور) ما رواياتى هم در اين زمينه داريم، كه مثلاً در رجب يمانى و سفيانى مىآيد يا اينكه خداوند متعال در يك شب امرش را ظاهر مىكند و همچنين داريم كه ايشان در هشت ماه بهطور خيلى سريع، بر مناطق اسلامى جهان تسلط مىيابد، و همچنين از عقايد شيعه است كه اتفاقاتى مىافتد كه شهرها و حكومتهاى اسلامى طى آن حوادث به بنبست مىرسند، اين بنبست و گره فقط به دست حضرت(ع) باز مىشود، پس حوادثى كه منجر به ظهور حضرت مىشوند زياد هستند مثلاً در تفاسير ذيل آيه «سنريهم آياتنا فى آفاق و فىانفسهم» آمده است كه ممكن است منظور از «آياتنا فى آفاق» علاماتى مختلف مثل باد و... باشد، همچنين در شهرها حكامى وجود دارند كه از اطاعت حضرت سرباز مىزنند
گفتگو با حجة الاسلام علي کوراني
ادامه مطلب
امروز رسانهها در دنيا فكر، فرهنگ، رفتار و در حقيقت هويت فرهنگى انسانها را القاء مىكنند و تعيينكننده هستند. رسانهها مىتوانند در بهبود وضعيت زندگى انسان مؤثر باشند؛ مىتوانند در گسترش صلح و امنيت جهانى مؤثر باشند؛ مىتوانند در ارتقاى اخلاق و معنويت در ميان انسانها مؤثر باشند و مىتوانند انسانها را خوشبختتر كنند؛ متقابلاً مىتوانند وسيلهى برافروختن جنگهاى خانمانسوز باشند؛ مىتوانند عادات و آداب و رفتارهاى مضر را در ميان مردم رايج كنند؛ مىتوانند ملتهايى را از هويت انسانى خودشان و هويت ملىشان تهى كنند و مىتوانند احساس تبعيض را در انسانها زنده كنند. رسانهها امروز نقششان خيلى زياد است. اگر در سطح بينالمللى مديريت و برنامهسازى رسانهاى بر اساس معيارهاى اخلاق، فضيلت، برابرى و تكيهى بر مفاهيم واقعى انسانى باشد، ملتها سود خواهند برد. اگر رسانهها برنامهسازى و مديريتشان بر اساس منافع كمپانيهاى اقتصادى، ثروتمندان بينالمللى، قدرتمندان تماميتخواه و انحصارطلب باشد، يقيناً بشر زيان خواهد كرد.
ادامه مطلب
قبل از ظهور و پيروزي انقلاب اسلامي جهان تحت تسلط و سيطره دو بلوك غرب و شرق قرار داشت. به همين جهت ساختار سياسي و حكومت ها متأثر و برخواسته از تفكرات اين دو بلوك بنا شده بود و اين مسئله به باور همه رسيده بود كه ساختار حكومت ها و دولت ها مي بايست يا متأثر از تفكرات سرمايه داري غرب يا تفكرات سوسياليستي شرق باشد و هيچ گريزي از آن نيست. اما امام راحل و معمار كبير انقلاب شكوهمند اسلامي با ارائه تئوري جديد و نو يعني دمكراسي و مردم سالاري ديني و معرفي آن به جهان تحول عظيمي در ساختار سياسي جهان ايجاد نمود و با تأسيس نظام جمهوري اسلامي كه برپايه جمهوريت و اسلاميت استوار بود علاوه بر نگاه جديد به سياست و حكومت مفهوم دمكراسي را نيز دچار تحول اساسي نمود. نظام اسلامي با فراهم نمودن زمينه حضور و مشاركت و دخالت مردم بر سرنوشت خويش عملا دمكراسي ديني را در جامعه نهادينه نمود و با برگزاري 27 انتخابات در طول عمر انقلاب اسلامي آنرا به اثبات رسانيد و توانايي پاسخگويي به نيازهاي مختلف جامعه را نشان داد. استكبار جهاني و در رأس آن آمريكا به عنوان منادي دمكراسي ليبراليسم كه برپايه خودخواهي و هواي نفساني استوار است، حيات و رشد اين نوع دمكراسي را مانع بزرگ سلطه گري خود و زنگ خطري براي دمكراسي غربي مي ديد به مقابله همه جانبه با آن برخواست چرا كه براي آمريكا غيرقابل قبول است كشوري اسلامي به زعم خود جهان سومي بخواهد به عنوان خاستگاه دمكراسي آن هم بر محوريت اسلام در جهان شكل گيرد، بدين منظور از توان اقتصادي- سياسي- فرهنگي و حتي نظامي براي مقابله با انقلاب اسلامي استفاده نمود. هرچند با ياري خداوند و كمك و پشتيباني مردم نتوانسته كاري از پيش ببرد. اما هيچگاه دست از مبارزه خصمانه عليه انقلاب و ملت ايران برنداشته و در هر زمان با استفاده از موقعيت هاي ايجادشده با نقشه هاي جديد به دنبال فروپاشي نظام اسلامي بوده است.
ادامه مطلب
|
در میان نام هایی که از منظر های مختلف به دنیای امروز داده اند، که هریک نشان گر نوع جهان بینی نام گذاران است، تعبیری که بیش از همه گفته و تکرار می شود عبار معروف "عصر ارتباطات" است.نظره پردازان غربی و شرقی عصر حاضر با توجه به قرینه های موجود در روابط اجتماعی و تدقیق در مسایل و نشانه های جامعه شناسانه، تقریبا همگی اذعان دارند که در دنیای امروز، ارتباطات می تواند کلید حل بسیاری از مناشات و مسایل جهان امرروز تلقی شود.پروژه های "کوچک سازی" دنیا و "جهانی سازی" و توسعه و تبیین نظریه "دهکده جهانی" همه حاصل چنین دیدگاهی نسبت به دنیاست. از محصولات یا عوارض جهانی سازی یا کوچک سازی دنیا، هضم فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها در یکدیگر یا به عبارت بهتر: در "فرهنگ های غالب" است.در این باور،هر فرهنگ و تمدنی که بتواند از هر طریق ممکن بر فرهنگ های دیگر غلبه کند، خواهد توانست سکان کشتی طوفان زده دنیا را به دست گیرد و به ساحل مقصود خودش برساند.بر این باور، نظریه های جنگ تمدن ها و گفتگوی تمدن ها ـ هر یک بر خاسته از نوعی نگاه و ادبیات ـ شکل گرفته و عاملان و پیروانی دارد. مارشال مک لوهان، نظریه پرداز مشهور معاصر که عبارت د"هکده جهانی" از اوست، اعتقاد دارد دنیای امروز ـ با همه عرض و طولی که دارد ـ با گسترش ارتباطات و امکانات ارتباطی، به دهکده ای کوچک تبدیل شده که هر خبری در آن در عرض چند ثانیه به اقصا نقاطش می رسد و به همین واسطه دنیای کوچکی شده است.معنی پذیرش این نظریه این است که اگر کسی و گروهی و قومی و ملتی و فرهنگ و تمدنی که در عصر حاضر زندگی می کند، امکان برقراری ارتباط و وسیله ارتباطی نداشته باشد، ساکن این دهکده نیست و نمی تواند تاثیری در آن و در سرنوشت خود داشته باشد.و این معنی درست است. ۲. حکیم فرزانه و شمع محفل امت اسلامی، مقام معظم رهبری، در دیدار با اصحاب رسانه ملی فرمودند: "جنگ پیچیده دنیای امروز جنگ رسانه هاست." تردیدی نداشته باشیم که این سخن حکیمانه وقتی در ادامه نظریه شبیخون فرهنگی آن عزیز مطرح می شود، به این معنی است که دست در کاران رسانه و وسایل رسانه ای، اعم از کتاب و قلم و تلویزیون و رادیو و روزنامه و مجله و اینترنت و...، همه و همه سربازان خط مقدم نبرد با دشمنان فرهنگ و تمدن محمدی (ص) هستند.و تردیدی نداشته باشیم که سربازان و سردارانی که در جبهه ای به این گستردگی می جنگند، جنگ افزار می خواهند.این جنگ افزار در وهله اول ایمان الهی و اراده و بینش بلند و غیرت اسلامی و ایرانی است و در وهله بعد، "رسانه" است.برای ماندن و موثر بودن باید به قدر کافی رسانه داشته باشیم و روز به روز بر این ابزار بیفزاییم. ۳. دوستی ظریف اندیش می گفت که هریک از پیامبران و ائمه اطهار در زمان بعثت و زعامتشان معجزه ای در خور باور ها و اقتضائات دوره خود می آوردند. مثلا در زمان بعثت حضرت موسی(ع) که دور جادو و جادوگری بود، معجزه آن حضرت در مقابل فرعون و جادوگرانش، ماجرای معروف عصا و مار است. یا معجزه حضرت عیسی (ع) باز گرداندن روح به تن مرده بود که از دلمشغولی های مردم آن زمان بود. و معجزه اصلی خاتم النبیین، حضرت محمد مصطفی(ص) در زمانی که در جزیره العرب بحث ادب و ادبیات و سخن و سخنوری جدی بود، قرآن کریم است که به راستی بی بدیل ماند و حریف طلبی حکیمانه پیامبر برای آوردن بدیل حتی یک آیه، نشان از این دارد که در آن روز و روزگار اهل سخن و ادبیات احساس سرآمدی و عظمت داشته اند و این معجزه در چنان زمینه تاریخی و اجتماعی آورده شده است. همان دوست می گفت که اگر امروز (در عصری که به رسانه ها و ارتباطات تعبیر شده و ملت دنیا مبهوت این همه نو آوری در این عرصه است) حضرت بقیه الله اعظم، امام عصر(عج) بخواهند ظهور کنند، چه نشانه ای دال بر حقانیت و اثبات ادعای خویش می آورند؟ آیا نمی توان انتظار داشت که معجزه و نشانه ای که ایشان می آورند، نوعی رسانه است؟اگر جنگ دنیای پیچیده امروز جنگ رسانه هاست، امام (عج) بدون جنگ افزار می آیند؟ ۴. دعا: بارالها! جانبازی در رکاب امام عصر(عج) را نصیبمان بفرما. |
|
نویسنده: محمد حمزه زاده |
ابداع شد، با اين حال، پاره اي
از گرايش ها در تاريخ غرب و
نيز درون نسق ديني يهود كه بر
اين تاريخ تقدم دارد، نيز
مي توان واژه صهيونيسم را
اطلاق كرد، چنانچه
دكتر «عبدالوهاب المسيري»
در كتاب «صهيونيزم» در
توضيح اين پديده، اواخر
قرن شانزدهم تا آغاز قرن هيجدهم را به عنوان «صهيونيسم ديني غير يهودي با زمينه مسيحي»، و از اوايل قرن هيجدهم تا اوايل قرن نوزدهم را به عنوان «صهيونيسم فرهنگي غير يهودي» با زمينه لائيك، رمانتيك و ارگانيك، مي نامد.
از سوي ديگر كم نيستند جريانات و گروه ها در كشورهاي غربي- آمريكا و اروپا- به ويژه در ميان ناسيوناليست ها و ملي گرايان آنها كه صهيونيزم را به عنوان اقليت پرنفوذ و سلطه طلب يهودي در كشورهايشان مي دانند كه با سيطره بر ابعاد مختلف زندگي اجتماعي (اعم از اقتصاد و سياست، رسانه هاي عمومي و غيره)، حاكميت ملي آنها را نقض كرده اند. از اين جهت، آنها نيز از اين واژه به عنوان صفتي منفي در نوشته ها و محاوراتشان استفاده مي كنند.
ادامه مطلب
اشاره : در مباحث گذشته تا حدودي سيماي عمومي مردمي كه در دوره آخر الزمان دچار آسيبها و آفات آن دوران خواهند شد خدمتتان عرض كرديم. در ادامه از جمله كساني كه در روايت ديني از خصلتهاي آنها خدمتتان عرض ميشود دانشمندان ديني آسيب زده در دوره ارتداد هستند و از طرفي سيماي روشنفكران آسيب زده.
در روايات ما وجود دارد كه ميفرمايد بخشي از كساني كه در آخر الزمان مشغول تحصيل ديني ميشوند يا علوم ديني را سعي ميكنند فرا بگيرند اينها به خاطر رياست و رسيدن به مقامات است. روايت ميفرمايد: «يتفقه اقوام لغير الله طلبا لدنيا و الرئاسة»؛ يعني افرادي به دنبال دينشناسي و فهم مسايل ديني ميروند امّا غرض آنها خدا نيست و اخلاص در انگيزههاي آنها پيدا نيست و عمدتا اينها طالب دنيا و رياست بر مردم هستند به همين خاطر اينها چون ميبينند كه با دانستن بعضي از اصطلاحات ديني ميتوانند بر مردم رياست كنند به دنبال تحصيل دين و دانشهاي ديني ميروند و بعد ميفرمايد: «و يوجه القرآن علي الاهواء» اين خصوصيت ميتواند خصوصيت دانشمندان و عالمان ديني باشد كه يكي از حالتهايي كه آنها پيدا ميكند اين است كه توجيهگر قرآن ميشوند امّا بر اساس هواهاي نفساني خودشان به تعبيري كه علامه طباطبايي در ابتداي الميزان دارند ميفرمايند ما تفسير قرآن نميكنيم بلكه تحميل بر قرآن ميكنيم نظرات خودمان را.
آنچه كه از ما خواسته شده اين است كه با يك فكر خالي به سراغ فهم عميق مطالب قرآني برويم و پرده برداري از ابهامات معاني قرآن بكنيم اين ميشود تفسير
ادامه مطلب
پيشوند anti (ضد) در تركيب معاني متفاوتي دارد: antibasileus به معناي پادشاهي است كه دوران فترتي را پر ميكند؛ antistrategos به معناي كنسول فرماندار [استان قديم روم[ است؛ antihoupatos در روم قديم به معناي فرماندار كل بوده است؛ در هومر antiheos شخصي است كه از لحاظ نيرو و زيبايي به خدا ميماند، در حالي كه در آثار ديگر نمايانگر خداي ستيزهجو است. اگر صرفا از قياس پيروي كنيم، ميتوانيم antichristos را به شخصي تفسير كنيم كه از لحاظ سيما و نيرو به «مسيح» شباهت دارد؛ امّا راه مطمئنتر اين است كه واژه مذكور را طبق كاربرد آن در كتاب مقدس و [زبان ] كليسايي تعريف كنيم .
ادامه مطلب
| پس از مرگ مشکوک " یوزف استالین " در سال 1953 صهیونیست ها برگی تازه در سیاست جهانی را ارایه کردند . طرح فروپاشی شوروی که یکی از ابزار های آن سینما است. | |||
|
اما تثبیت تفکر و جهان بینی صهیون در دنیای کودکان تاثیری به مراتب بیشتر از تبلیغ برای بزرگسالان نتیجه می دهد . داستان و فیلم سینمایی " قلعه حیوانات " از جورج ارول از تاریخ انتشار( 1958 ) تا سه دهه بعد موقعیت احزاب کمونیستی را درجهان متاثر ساخت و داستانی که در قالب تمثیل حیوانات در مزرعه ای که شوروی را در اذهان متبادر می کرد و به روایت اضمحلال شوروی می پرداخت زیر ساخت های ابرقدرت شوروی را نشانه گرفت .
اواولین فیلم سینمایی اش را با نام " دوئل" در سال 1971 ساخت. از آن زمان تاکنون فیلم های زیادی ساخته است که هر یک به نوعی مبلغ و معرف اندیشه ها وافکار صهونیست ها است. اسپیلبرگ همچنین در ادامه فعالیت های حرفه ای خود با تاسیس کمپانی های فیلمسازی به حمایت از فیلمسازان هم اندیشه و متخصص پرداخت .
| |||
ادامه مطلب
مصطفی ملکیان طی سخنانی در دانشگاه تهران داشت مدرنیته را یک امر ذو مراتب توصیف کرد که دارای ویژگیهای متعددی است. مصطفی ملکیان به این پرسش اصلی پرداخت که مدرنیته را چگونه می فهمیم؟ و مدرنیته را در تجربه معاصر ایران چگونه ارزیابی می کنیم؟
ادامه مطلب
خصايص غرب مدرن عبارتند از اومانيسم، سوبژكتيويسم، نيهيليسم، سكولاريسم و اصالت تجربه (تجربهگرايي حسي). سكولاريسم از تعابيري است كه در سالهاي اخير در ادبيات سياسي و مطبوعاتي كشور ما زياد به كار رفته است. درباره سكولاريسم نيز مانند نيهيليسم تعاريف سادهانديشانهاي مطرح شده است كه بايد آنان را كنار بگذاريم و تعريف عميق آن را دريابيم.
غير ديني شدن امور يعني چه!!!
در تمدنهاي سنتي و ماقبل مدرن، چه تمدن قرون وسطايي و چه تمدنهاي شرق ديني و شرق اسطورهاي، حتي تمدني مثل يونان و روم باستان براي امور يك شأن و باطن قدسي، غيبي و معنوي قائل بودند يعني هميشه معتقد بودند هر پديدهاي يك وجه معنوي و غيبي و قدسي دارد. مثلاً در گذشته وقتي كه ميخواستند ازدواج كنند، ازدواج را يك امر معنوي و داراي يك وجه مقدس ميدانستند و ميدانيد كه ازدواج معمولاً با حضور يك فرد روحاني يا با توجه به يك سري آداب معنوي و روحاني انجام ميشود ولي مثلاً امروز در دوران مدرن، از قرن 16، 17 به بعد به ويژه از قرن 17 به بعد كه سكولاريسم تقريباً بسط پيدا كرده ميبيند كه مكان برگزاري مراسم ازدواج از كليساها به ساختمانهاي شهرداري تغيير كرد و پروسه ازدواج به يك پروسه عرفي و غيرديني و غيرقدسي تبديل شده.
درباره تمام امور اين اتفاق افتاده است يعني همه پديدههايي كه در تمدنهاي كلاسيك به ويژه تمدنهاي قرون وسطايي و تمدنهاي شرقي كه يك وجه غيبي داشتند و براي آنها شأن قدسي و حقيقت معنوي قائل ميشدند، اينها شأن و وجه قدسيشان را از دست دادهاند و به پديدههاي كاملاً دنيوي و سكولار تبديل شدهاند. در واقع مركز ثقل و روح مركزي را از دست داده و به يك امر حاشيهاي و شخصي و غيرتأثيرگذار تبديل شده است. اين پديده را سكولاريسم ميناميم. به عبارتي ديگر سكولاريسم به معناي حاشيهاي شدن دين يا غيرقدسي شدن امور و عرفي شدن و دنيوي شدن پديدههاست.
سكولاريسم از خصايص ذاتي تمدن مدرن است يعني غرب مدرن در ذاتش اين مسأله را نهفته دارد به اين دليل كه در نسبت ميان انسان و جهان و خدا در واقع اصالت را از خدا ميگيرد و به انسان ميدهد و انسان را هم به گونهاي غيرروحاني تعريف ميكند. در واقع نميتوان سكولاريسم را از تفكر مدرن جدا كرد. بنابراين سكولاريسم يك عارضه بر مدرنيته نيست، امر ذاتي آن است. همچنان كه تمدن مدرن از حدود قرن 14 و 15 ميلادي به بعد گسترش پيدا ميكند و تدريجاً مباني فكرياش تبيين و تدوين ميشود و پس از آن ساختارهاي تمدنياش عينيت پيدا ميكند و تحقق پيدا ميكند، سكولاريسم نيز نفوذ و بسط بيشتري مييابد و به يك خصيصه تبديل ميشود. اما اگر بخواهيم به لحاظ تاريخي ريشهيابي كنيم كه براي اولين بار واژه سكولاريسم كي و كجا به كار رفته است، ميبينيم كه در سال 1648، پس از جنگهاي 30 ساله اين واژه براي اولين بار به كار ميرود، در جنگهاي داخلي مذهبي آلمان كه از سال 1618 ميلادي تا 1648 ميلادي طول كشيد و در سال 1648 در پيمان آشتي وستفالي، براي اولين بار بر بخش سكولار اين پيمان تأكيد ميشود و واژه سكولاريسم از آنجا وارد ادبيات سياسي تمدن مدرن ميشود.
در يونان باستان بارقه يا جلوهاي از سكولاريسم ديده ميشود، به اين دليل كه در يونان باستان، عقل كاسموسانتريك اصالت دارد و مذهب اصالت ندارد و چون عقل كاسموسانتريك اصالت دارد در واقع به نحوي غيرديني كردن و غيرروحاني و غيرعرضي كردن امور را شاهد هستيم. تمدن يوناني باستان خدايان را دارد ولي خدايان آن، انسانواره يا خداياني شبيه انسان هستند. در واقع بين انسان و خدايان؛ نسبت مخلوق و خالق برقرار نيست؛ نسبت دو رقيب برقرار است كه انسانها ميخواهند به نوعي با خداوند رقابت كنند و حتي گاه بر خدا پيروز ميشوند. به اين ترتيب ميتوان گفت كه بارقههايي از سكولاريسم و غيرديني كردن امور در يونان باستان وجود دارد. مثلاً در آراء كساني چون سوفسطاييان، وقتي به آراء پروتاگوراس و گورگياس نگاه ميكنيد، اينها تعريفي از قانون ارائه ميدهند و ميگويند، قانون چيزي است كه همه آن را قبول داشته باشند. اين تعريف را مقايسه كنيد با تعريفي كه در شرق آن زمان از قانون به عنوان يك امر قدسي و به عنوان امري كه مظهري از شريعت آسماني است ارائه ميشود. اين دو تعريف متضاداند. يكي مايههاي ديني دارد و ديگري ندارد. از اين لحاظ ميتوان گفت يونان باستان سكولار است و مايههاي سكولاريستي دارد اما واقعيت اين است كه اينگونه كه غرب مدرن خود را از دين جدا ميكند و اصلاً پروسه غيرقدسي كردن همه امور را بسط ميدهد يعني همه پديدهها را سعي ميكند از آن راز آلودگي و سحرانديشي قدسي خارج كند، اين را ما در يونان باستان شاهد نيستيم منتهي مثلاً اينكه بگوييم افلاطون فيلسوفان را حاكم ميدانست و معتقد به حكومت فيلسوفان بود و به اين لحاظ مثلاً معتقد به حكومت كاهنان نبود، از اين لحاظ ميتوانيم او را مقايسه كنيم با مثلاً سومريان باستان كه دولت شهرهايشان، دولت شهرهاي مبتني بر حكومت كاهنان بود.
شما در طبيعت راز آلودگيها و سمبوليسم را ميبينيد، باطنهاي توأم با قداست را ميبينيد. كاسموس در يونان باستان قداست دارد يعني كاسموس مايههايي از امر مذهبي دارد اما در يونان مدرن اينگونه نيست. نجوم و فيزيكي كه كپرنيك و كپلر براي ما طراحي ميكنند يا نظام فيزيكي كه نيوتن براي ما طراحي ميكند، كاملاً تهي از هر گونه بار قداستآلود و مايه مذهبي است و اينجا ما ميتوانيم صراحتاً از سكولاريسم نام ببريم اما در يونان باستان با ترديد است.
مقوله سكولاريسم جز لاينفك تمدن مدرن است و از غرب جداييناپذير است. اتفاقاً در مورد تاريخ ايران هم اينگونه است. از زماني كه نسيم انديشههاي غربي و مدرنيستي بر ما وزيدن ميگيرد يا در معناي دقيقتري طوفان اينها بر ما وزيدن ميگيرد، اين روح سكولار خودش را ظاهر ميكند و در همه حوزهها حاضر ميشود. اگر به گذشته نگاه كنيم، چه گذشته تمدن كلاسيك خودمان و چه گذشته تمدنهاي ماقبل مدرنيته ميبينيم كه عرصههايي مانند تعليم و تربيت مثل اخلاق، مناسبات اجتماعي، خانوادگي حتي اقتصاد، همه تحت تأثير آموزههاي ديني و معنوي قرار دارند و يك نوع تنيدگي با معنويت و حوزههاي قداست در آنها وجود دارد. اما در 150 ساله اخير تمدن خودمان كه يك نوع فرماسيون شبه مدرني بر كشور حاكم ميشود، از مشروطه به بعد يا در دوران غرب مدرن از قرن 16، 17 به بعد ميبينيم كه قدسزدايي به طور كامل در حال انجام است منتهي در ايران به اين دليل كه غرب تحقق نيافته و صورتي از غربزدگي شبه مدرن آن هم صورت ناقص و تقليدي آن محقق شده، سكولاريسم هم در ايران يك سكولاريسم ناقصي بوده و سكولاريسم فراگيري نبوده و نيروهاي مذهبي و قدرتهاي معنوي جامعه اين توان را داشتهاند كه در مقابل اين موج سكولاريزيشن تا حدي مقاومت كنند. اما باز هم ميبينيم هر جا كه ردپايي از غربزدگي شبه مدرنيته ديده ميشود حضوري از سكولاريسم را حس ميكنيم.
ويژگي ديگر غرب مدرن اين است كه در آن، انديشه تجربهاي و حسي و روششناسي تجربي اصالت پيدا ميكند.
بناي دانش جديد بر پايه يك منطق تجربي ـ حسي قرار دارد. اگر ما به دانشها در صورتهاي مختلف علمها و در تمدنهاي مختلف نگاه كنيم، ميبينيم كه مثلاً در تمدن يوناني ـ رومي مبناي دانش، مبناي قياسي است، مبناي روششناسي دانشها، روششناسي قياسي است و قياس عقلاني، يا اگر به حوزههاي تفكر ديني نگاه كنيم، آنجاهايي كه انديشه ديني خودش را بسط داده، ميبينيم كه مبناي روششناسي و ادراك، صورتي از منطق ديني براي فهم است كه اين منطق ديني مرتبط با وحي است و به نحوي وحياني انديشي در آن وجود دارد. اما در تمدن جديد، روششناسياي كه اصالت پيدا ميكند و به عنوان روششناسي اصلي مطرح ميشود و در واقع جايگزين ديگر صور روششناختي ميشود، روششناختي حسي ـ تجربي است يعني هر چيزي را كه بر اساس آزمايش و تجربه حسي، قابل ادراك، پذيرفتني و قابل تفهيم و تبيين باشد آن را به نوعي تبيين و تفهيم ميكنند و به عنوان دانش معرفت مطرح ميكنند و اگر چيزي در حوزه آزمايش و تجربه حسي نگنجد و در واقع آن رويكرد تجربي نتواند براي آن پاسخي پيدا كند يعني راه حلي در آزمايشگاه نداشته باشد اينجاست كه آن را مهمل مينامند، همانند پوزيتيويستهاي قرن بيستم. پوزيتيويستهاي سالهاي 1920 و 1930 ميگفتند هر چيزي كه علمي نباشد مهمل است و يا جزو امور غيرقابل فهم و درك. اگر مهمل هم ندانند به هر حال از حوزه معرفت خارج ميكنند يعني در واقع آن چيزي كه تميز ميگذارد بين معرفت و آنچه كه معرفت نيست صرفاً درك و فهم حسي و تجربي است. به عبارتي ديگر مقولاتي ارزشمند هستند و علمي به حساب ميآيند كه در حيطه تجربه حسي و روششناسي آزمايشگاهي قابل فهم باشند. اين مسأله دامنه علم را خيلي محدود ميكند. اين گرايش معرفتشناختي، بشر را به سمت جنبههاي عملي، پراگماتيستي، حسي ـ تجربي و عيني سوق ميدهد و از معنويات و امور كلي و پرسشهاي ماهوي دور ميكند. اين رويكرد، دين را بسيار كنار ميگذارد، عرفان را بسيار كمرنگ ميكند و براي فلسفه هم دامنه بسيار محدودي تعريف ميكند و بخش وسيعي از مفاهيم ديني و اخلاقي و فلسفي را از قلمرو معرفت بشري خارج ميكند. اين كاري است كه مدرنيته انجام ميدهد. در واقع تمدن مدرن، روششناسي مبنايي خود را روششناسي حسي ـ تجربي قرار ميدهد و چون اين روششناسي حسي ـ تجربي با هدفي كه مدرنيته ميخواهد، سازگاري دارد، به همين دليل اين تمدن دائماً در اين موضع تقويت شده كه از اين روششناسي بيشتر استفاده كند. البته در قرن بيستم به ويژه از نيمه دوم قرن بيستم به بعد شاهديم كه اين روششناسي حسي ـ تجربي كه در يك كلام ميتوانيم آن را اكسپريمنتال بناميم، دائماً با بحران روبهرو ميشود. اين بحران ابتداً از دانشهايي مثل جامعهشناسي و روانشناسي شروع ميشود و بعد حوزه آن آنقدر گسترده ميشود كه حتي فيزيك جديد هم دچار بحران ميشود.
در تمدن مدرن تعريف و ماهيت علم عوض ميشود. اگر در گذشته مثلاً در دوره ارسطو اشرف علوم علومي بودند كه كمترين كاربرد عيني و عملي را داشته باشند و يا سقراط كه علم را عبارت از اين ميدانست كه يك حقيقتي در وجود انسان محقق ميشود. در واقع بين نظر و عمل جدايي وجود نداشت.
در دورهي جديد فرانسيس بيكن كه يكي از بنيانگذاران علم جديد و از پيشتازان تفكر مدرن است، ميگويد هدف علم، افزايش قدرت آدمي است، يعني هدف علم را افزايش ارتقا معنوي انسان نميداند بلكه افزايش قدرت آدمي ميداند.
براي اينكه بتوانيم علم را به گونهاي تعريف كنيم كه از به قدرت بيشتري برسيم ناگزير ميشويم كه روششناسي حسي ـ تجربي و كمي را اصالت و محوريت بدهيم و جهان را كمي تعريف كنيم چون جهان تا كمي تعريف نشود، قابل دگرگوني و قابل تصرف نميشود.
اينجا يك تعريف تازهاي از علم ارائه ميشود. حال اين تعريف را مقايسه كنيد با تعريفي كه ما از علم در دين داريم.
در انديشه ديني تعريف علم با خشيت مرتبط است. در روايتي از امام باقر (ع) روايت آمده است كه كسي كه دانش او موجب خشيت الهي يا ترس او از خدا نشود، او عالم نيست حتي اگر جزئياتي مثل مو را شكافته باشد و از آن دانشهاي بسيار به دست آورده باشد.
اين تعريف نشان ميدهد كه علم بايد با يك رشد معنوي همراه باشد. شبيه اين موضوع در حوزه فلسفه كاري است كه ارسطو ميكند و علم را با يك ارتقا عقلاني تعريف ميكند.
در دوران جديد مبادي و غايت علم عوض ميشود، مبادي و غايت علم جديد، مبادي و غايات اومانيستي و تصرفگرايانه ميشود و چون تصرفگرايانه ميشود لاجرم روششناسي آن هم حسي ـ تجربي (اكسپريمنتال) ميشود چون اگر اين روششناسي را به كار نبرد نميتواند اين قدرت را اعمال كند. بنابراين از خصايص تمدن مدرن اين است كه سكولاريسم را پديد ميآورد و نيز صورتي از علم را ايجاد ميكند كه اين صورت علم با تمام صوري كه تا به حال ميشناختيم و مطرح بوده در حوزههاي تمدني مختلف، فرق ميكند. اين صورت جديد علمي به دليل جوهر تصرفگرايانه و استيلاجويانه خود، رويكردش به روششناسي يك رويكرد كاملاً حسي ـ تجربي است، يك رويكرد كاملاً اكسپريمنتال است. اين رويكرد اكسپريمنتال مسائل و محدوديتهاي زيادي به همراه ميآورد به دليل اينكه دامنه معارف ما را بسيار محدود ميكند و بسياري از مفاهيم و مقولات مثل روان، روح، عقل، پرسشهاي كلي، پرسش از ماهيت و ... را كاملاً از حيطه آگاهي و معرفت ما خارج ميكند.
در بخش «نقد و تحليل فيلم»، ابتدا بحث گسترش شكّاكيت و حيرانى در فيلم، كه بسيار مورد توجه است، مطرح گرديده و براى توضيح بهتر، ابتدا انواع شك گرايى و سپس شك گرايى در فيلم ماتريكس توضيح داده شده و دلايل و شواهد متعددى بر ترويج سوفيسم و شكّاكيت در فيلم ارائه شده اند. در قسمت بعد، نظام تبيلغاتى و رسانه اى غرب به مثابه يك نظام منسجم، مورد بررسى قرار گرفته و با توجه به فيلم، شواهد متعددى ذكر شده اند كه نگاه تك محصولى به محصولات فرهنگى غرب غلط است.
در قسمت ديگر، صهيونيستى بودن اين فيلم با دلايل متعدد اثبات شده است. سپس انواع نحله ها و فلسفه هاى مادى صهيونيستى، كه فيلم آن ها را ترويج مى كند نيز مورد توجه واقع شده اند كه به ترتيب عبارتند از: دئيسم، اومانيسم، سكولاريسم، پراگماتيسم، جبرگرايى و حس گرايى. وابستگى به فناورى مصنوع غرب در آخرين بخش مقاله و هشدارها و بايدهاى ضرورى در اين خصوص آمده است تا ان شاءالله به سمت فردايى بهتر حركت كنيم.
حسن نوروزى و محمّدحسين فرج نژاد
ادامه مطلب
| ارباب حلقه ها رمان سه جلدی جی . آر. آر. تا لکین که در دهه شصت نوشته شده است در حال و هوای تبلیغات پایان دوران ، در سال دو هزار از بایگانی کتابخانه اکسفورد بیرون کشیده شد و بر اساس آن ، سه فیلم ساخته شد . | ||
|
بدست گرفتن شمشیر شکسته نجات بخش که ترمیم یافته است " آراگون" را در مرکز توجهات قرار می دهد تا بعد از نبردها و همچنین انداختن حلقه انگشتری ( مظهر قدرت) در آتش مذاب توسط " فرودو" به نام پادشاهی بی پایان تاجگذاری کند و صلح ابدی را بر کره زمین حاکم گرداند. در زمانی که فرودو موفق می شود عامل تباهی زورمندی را نابود کند - عاملی که می تواند از انگشتی به انگشت کس دیگری فرو رود و جهان را با هوس های فردی غرق در سیاهی کند- آراگون تاجگذاری می کند و آغاز حکومت او صلح را به ارمغان می آورد . اقوام شرکت کننده در جنگ بزرگ به وطن شان مراجعه می کنند و گندالف ( کاهن) غایب می شود. | ||
ادامه مطلب
مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايهداران يهود آغاز شد و مهمترين حرفههاي سنتي يهوديان نيز به آمريكا منتقل شد،مثل: ايجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلي و عتيقه جات و مواد مخدر ، فحشا، قمار ، بانک داري ربوي وتبهكاري سازمان يافته. در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودي كه توسط لرد روچيلد(5) و بارون هريش (سرمايه داران يهودی) به آمريكا اعزام شدند، بنيانگذاران صنعت سينماي آمريكا (هاليوود) قرار داشتند، مانند لويي ماير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعداً نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويي زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، الجانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره.
يهوديان ابتدا سالنهاي سينما را در اختيار گرفتند
. آنها به سرعت سالنهاي سينما را گسترش دادند و سپس به توليد فيلم هم پراختند. آنها در فيلم« ملكه اليزابت» از بازيگر مشهور تئاتر سارا برنار (كه يهودي بود) استفاده كردند تا آمريكائيان سنتي را جذب كنند. بالاخره با تلاش يهوديان انحصار فيلم سازي كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود، لغو شد و يهوديان عازم ساحل غربي شدند تا« هاليوود» را بنيان گذارند.ادامه مطلب
درگيري «خير» و «شر» و خوبي و بدي، هستة اصلي و جانماية هر قصه و ابزار اصلي داستانپردازي و به تبع آن سينما است. «قهرمان» و «ضدقهرمان» كه در سينما «هرو» (Hero) و «ولاين» (Vellain) شناخته ميشوند، عناصري غيرقابل اجتناب، نه تنها در سينما كه در تمام داستانهاي اساطيري به شمار ميروند. يكي از مفاهيمي كه ناخودآگاه و خودآگاه انسان امروز را فارغ از دغدغههاي روزمره به خود مشغول كرده، پايان زمان و نبرد نهايي خير و شري است كه بشر از سالهاي كهن به آن اهتمام داشته و آن قهرمان و ضدقهرمان نهايي است. سينما به عنوان مدرنترين كارخانه رؤياپردازي، خيلي زود به اين اصل اوليه قصهگويي متوسل شد و تولد نوعي خاص از سينما و گسترش و توسعه آن به عنوان يك صنعت و تجارت، مرهون اين اصل است. واقعيت اين است كه سينما امروزه به عنوان يكي از ابزارهاي چشمگير در توسعه تمدن مادي درآمده است. سينما به دليل جذابيتهاي ظاهري و فريبنده فراوان و كاركردهاي عيني و مؤثر آن، مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته است. برخي غرق شكوه مادي آن شدهاند كه بيشتر مردم جهان راتشكيل ميدهند و عدة اندكي متأملانه با آن برخورد ميكنند. قطعاً توجه به اين نكته در خصوص مطالعة علمي و تمركز بر مسئله آخرالزمان تأثير مهمي در اين روند دارد. مسئله ديگر زمينههاي فلسفي و فكري و مبادي مادي يا ماوراءالطبيعي رسانهها، به خصوص سينما، و فنون «نبرد سايبرنتيك» و «عمليات رواني» آن است كه سهم بسزايي در تصميمگيريهاي خرد و كلان رسانهاي دارد. از آنجايي كه براي ساخت اين گونه فيلمها هزينههاي نجومي و تلاشها و تخصصهاي گوناگون به كار گرفته ميشود. سينماي هاليوود همواره غرب و نشانهها و نمادهاي جامعه غربي و شخصيتهاي متأثر از فرهنگ غربي و همه مظاهري كه به نوعي متأثر از جامعة سفيدپوستان اروپايي و امريكايي و به خصوص «انگلوساكسون»هاست را مظاهري از بخش سفيد و نيروهاي خير داستانپردازي خود قلمداد ميكند و هرآنچه در مقابل آن قرار ميگيرد جزو عناصر سياه و شر به حساب ميآورد. در يك نگاه كلي از منظر آنها هرآنچه در فرودست آنها قرار نگيرد، در مقابل آها تعبير خواهد شد. اين همان ديدگاهي است كه امروز در گفتوگوهاي سياسي دولتمردان آمريكايي ديده ميشود.
ادامه مطلب
| صهیونیسم بین المللی تاکنون پیرامون نسل کشی جنگ جهانی دوم دهها فیلم سینمایی و رمان تولید کرده است. در این زمینه تاریخ نگاری و شبیه سازی بسیاری نیز درموزه ها برای جلب توریسم انجام شده .همه این اقدامات در جهت ایجاد ذهنیتی تاریخی اما دور از واقعیت صورت گرفته است . | ||
|
صهیونیست ها که بنیانگذاران هالیوود بوده اند به خوبی می دانند هدفشان تنها با تبلیغات تامین می شود و به همین خاطر درصدد هستند با تبلیغاتی هدفمند بر نسل کشی که در فلسطین مرتکب شدهسرپوش می گذارد . نسل جدید صهیونیست ها که از اروپای شرقی روانه آمریکا شده اند در صنعت و هنر فیلم سازی هالیوود در آمریکا و اروپا همان افسانه پردازی ها را ادامه می دهند که نسل های پیشین بر آن اصرار می ورزیدند. "رومن پولانسکی" یهودی -صهیونیست لهستانی الاصلی است که در پاریس به سال 1933 به دنیا آمده ، کارگردان تئاتر ، سینما و اپرا ، تهیه کننده و بازیگر است و در اواخر دهه هفتاد ملیت فرانسوی اختیار کرده است . "رقص خون آشام ها"( 1967) ، "بچه رزماری " (1968) ، "چاقو در آب" (1962) ،"بن بست" ، " مستاجر"، " دیوانه وار" ،"انزجار" ، "دزدان دریایی" ،" ماه تلخ" ، "محله چینی ها" ، "مرگ و دوشیزه " ودروازه نهم" پرونده این فیلمساز را پراز آثاری هدفمند کرده است . فیلم "پیانیست" محصول 1992 آمریکاست که در هالیوود ساخته شده است و افسانه معروف کشتار یهودیان در لهستان 1939 را روایت می کند. فیلم بر محور یک نوازنده پیانو در ایستگاه رادیویی ورشو و خانواده او می گردد که در زمان پیش از جنگ در آرامش رفاه معمولی بسر می برند.
نوازنده پیانو (اشپلیمان) که مثل دیگر یهودیان نام دوم کشورهای مربوطه را هم دارند (واردکس) در حال نواختن پیانو در منزل است که ابتدا صدای شلیک گلوله شنیده می شود و سپس شیشه های خانه شان خرد و شکسته می شود. خانواده (مادر، پدر و خواهر) شگفت زده می شوند. رادیو دولتی لهستان از کار افتاده است و آنها با رادیوی صدای لندن خبردار می شوند که دولت لهستان در جنگ با هیتلر و موسولینی تنها نیست و فرانسه و انگلیس هم به آلمان اعلان جنگ داده اند. خانواده دارایی نقدی شان را روی هم می گذارند و در مجموع پنج هزار و سه واحد پول لهستانی دارند. در این میان "وارد کس" که جنگ را باور ندارد با " نیکلاکسن" موسیقیدان همکارش در رادیو؛ تماس می گیرد و قرار می گذارند در خیابان همدیگر را ببینند. به هر رستورانی که نزدیک می شوند با تابلوی (ورود یهودیان ممنوع) روبرو می شوند. می خواهند به پارک بروند که همین اعلامیه را می بینند.
| ||
پدر "واردکس" از روزنامه برایشان می خواند که فرمانداری ورشو دستور داده است یهودیان باید با پارچه سفیدی بر بازو که ستاره داوود بر زمینه آن نقش بسته و به اندازه قطر 8 سانتی متر باشد در شهر رفت و آمد کنند .
از اکتبر 1939 آزار و اذیت ها هر روز بیشتر می شود و ارتش آلمان خیابان ها و معابر را به اشغال خود درمی آورد . خانواده ها را از خانه هایشان بیرون می ریزند و جمع آوری یهودیان برق آسا ادامه می یابد و ظرف چند روز 380 هزار یهودی در ورشو به "گتو" محل محصوری همانند پادگان نظامی سپرده می شوند.
چند نفر از یهودیان آمریکایی در "گتو" به آنان نوید می دهند که یهودیان آمریکا دولت شان را وادار خواهند کرد تا به نفع متفقین وارد جنگ شود. از 1939 تا آگوست 1942 آوارگان در "گتو" ها به تدریج کشته می شوند و تعدادشان به شصت هزارتن تقلیل می یابد.
"واردکس" یک بار می گریزد و به منزل مخروبه سابق شان بر می گردد و همراه با یکی از اقوام که پیشتر در انباری پنهان شده است چند روزی را سر می کنند. سپس به خیال اینکه ارتش آلمان و پلیس مخفی دیگر در پی یافتن یهودیان نیستند به خیابان می آیند. "واردکس" می خواهد از همکارش در رادیو کمک بگیرد که موفق نمی شود و دوباره دستگیر می شود. کسانی که توانایی کار در اردوگاه را ندارند تیرباران می شوند.

یهودیان آمریکایی با ایجاد رابطه اجازه می یابند برای اسرا در اردوگاه کیسه های سیب زمینی بفرستند . دراین محموله تعدادی اسلحه کمری هم به آنان می رسانند . بار دیگر "واردکس" از اردوگاه می گریزد و این بار موفق می شود خانه خانم "نیکلاکسن"را پیدا کرده و پناه گیرد.
با استفاده از سلاح هایی که یهودیان آمریکایی به درون "گتو" ها فرستاده اند عده ای دست به مقابله می زنند و در زد و خورد متقابل تعدادی از هر دو طرف کشته می شود و آشویتس، اردوگاه معروف نازی به آتش کشیده می شود. در 16 مه 1943 اعدام های دسته جمعی با شدت بیشتری پیگیری می شود.
خانم "نیکلاکسن" و شوهرش ، قهمان فیلم را از خانه خودشان به آپارتمان دیگری منتقل می کنند. تا این هنگام پدر ، مادر و خواهرش و اقوام نزدیکش در تیرباران های مختلف کشته شده اند. همکاران رادیویی "واردکس" در مخفیگاه به دیدنش می آیند . اخبار جدید حکایت از حمله روس ها دارد که به لهستان نزدیک شده است.
آمریکایی ها فرانسه را آزاد کرده اند و جنگ با شدت بیشتری ادامه دارد. اخباربمباران های شهرهای آلمان توسط انگلیسی ها وحشت بیشتری بر آلمانی ها وارد کرده است.

"واردکس" به حالت ضعف فرو می رود و دکتر اعلام می کند که ریه هایش عفونی شده است. در اول آگوست 1944 حال "واردکس" کمی بهتر شده است که آلمانی ها تحت فشار جنگ های چریکی وادار می شوند ساختمان های اطراف (محلی که "واردکس" مخفی شده است) را با آتش تانک ها و شعله افکن ها خراب و به آتش بکشند. "واردکس" از خرابه ای به خرابه ای دیگرمی رود و از خیابان هایی که کاملا ویران شده اند می گذرد . او با سر و وضع حیوانی با یافتن آب فاضلاب و بر ته مانده عدس یا کنسروی خود را زنده نگه می دارد. آلمانی ها هنگام عقب نشینی از خیابان ها اجساد را روی هم ریخته آتش می زنند."واردکس" تا رسیدن نیروهای متفین خود را از خرابه ای به خرابه ای دیگر می کشد .
سینمای لهستان ، چک و اسلواکی ، رومانی و مجارستان که اغلب یهودیان صهیونیست بر آن چیره اند هر کدام دهها فیلم در این زمینه تولید کرده اند و از همین طریق نویسندگانی چون کنستانتین ویرژیل گئورگیو،جان میلوش و ... به انواع جایزه های نوبل ادبی و اسکار و نخل طلایی و ... رسیده اند.
جنگ جهانی دوم با فتنه انگیزی زمینه سازمهاجرت یهودیان سراسر اروپا ، ترسیده از موسولینی و هیتلر به فلسطین شد . مهاجرتی که با هدف بر پاکردن دولت صهیونیستی بیست میلیون قربانی گرفت و بیش از پنجاه میلیون نفر ناقص العضو بر جا گذاشت.
|
|
تاکید بیش از اندازه بر روی مظلومیت یهودیان که از تماشاگر فیلم اشک و آه می گیرد ، با توجه به عملکرد امروزی صهیونیست ها در سراسر جهان مانند کشتار فلسطینیان ، وقایع 11 ستامبر 2001 ، انفجارهایی که در آرژانتین انجام دادند بی اثر ماند .
در صحنه های میانی فیلم یهودیان آمریکایی "واردکس" را وادار می کنند تا برای بالا بردن روحیه دیگر یهودیان به پیانو نواختن ادامه بدهد.
همچنین القا اراده ضد انسانی صهیون که در سیمای "واردکس" نقش بسته است تلاش دارد به تماشاگر بقبولاند که آنان مظلوم بوده و حق دارند به پاس مقاومت در برابر فاشیست ها خودشان فاشیست باشند.
یکی دیگر از تاکیدهای فیلم "پیانیست" متهم کردن کلیسا برای همکاری با فاشیسم است . در حرکتی زیرکانه صحنه های شادی آلمانی ها جملگی در روزهای اول سال نو مسیحی رخ می دهد .
پيشگويي در مورد آينده همواره يكي از دغدغهها و دل مشغوليهاي بشر بوده و در طول تاريخ انگيزههاي مختلفي باعث شده است كه انسانها به پيشگويي درباره رويدادهايي بپردازند كه در آينده دور يا نزديك واقع ميشوند. در اين ميان پيشگويي در مورد حوادث آخرالزمان از جايگاه و اهميت خاصي برخوردار بوده و اقوام و ملل گوناگون با همه اختلافي كه در باورها و اعتقادات خود داشتهاند موضوع آخرالزمان و رويدادهاي اين عصر را مورد توجه جدي قرار دادهاند. اما اين دغدغه و دل مشغولي هميشگي بشر آنگاه كه با علوم غيبي و دانشهاي خداداد پيامبران و اولياي الهي پيوند خورده رنگ ديگري يافته است و از حالت گمانهزنيهاي بيپايه و پيشگوييهاي دروغين در مورد وقايعي كه بشر راهي براي پي بردن به آنها ندارد خارج و به اخبار صادق مبتني بر آموزههاي وحياني تبديل شده است.
با نگاهي اجمالي به كتابهاي مقدس اديان الهي به موارد فراواني برخورد ميكنيم كه از سوي انبياي الهي و يا جانشينان آنها نسبت به رويدادهاي آينده پيشگويي و به ويژه از حوادث مختلف سياسي، اجتماعي، زيست محيطي و... به عنوان نشانههاي آخرالزمان ياد شده است. اما اگر بخواهيم مجموعه معارفي را كه در اديان مختلف الهي در زمينه آخرالزمان وجود دارد با يكديگر مقايسه كنيم به جرأت ميتوان گفت كه در هيچ دين و آئيني به اندازه اسلام در مورد رويدادهاي آخرالزمان پيشگويي نشده است.
پيامبر گرامي اسلام (ص) از همان سالهاي آغازين بعثت خود براساس دانش ماورايي خود به پيشگويي رويدادهاي مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي كه در آيندههاي دور و نزديك در جامعه اسلامي روي خواهد داد ميپرداختند و به تعبير برخي از روايات، مسلمانان را از كليه حوادثي كه تا آستانه قيامت رخ خواهد داد خبر ميدادند.1 آن حضرت گاه مسلمانان را نسبت به رخدادهاي مباركي كه در آينده رخ خواهد نمود، مژده و بشارت ميدادند و گاه آنان را نسبت به وقايع شومي كه در پيش روي آنهاست برحذر ميداشتند. اين رويه مستمر پيامبر اكرم(ص) در مورد پيشگويي رويدادهاي مختلف، به ويژه رويدادهايي كه در آخرالزمان رخ خواهد داد موجب شد كه مسلمانان در طول سالهاي پر بركت حيات رسول گرامي اسلام(ص) از گنجينه ارزشمندي از روايات مربوط به حوادث آينده برخوردار شوند؛ گنجينهاي كه از همان سدههاي آغازين گسترش اسلام به دست مؤلفان، مورخان و محدثان جمعآوري و در اختيار نسلهاي آينده گذاشته شد.
مؤلفان اسلامي مجموعه روايتهايي را كه به ويژه از پيامبر اسلام(ص) در زمينه حوادث مختلف اجتماعي، سياسي وارد شده بود در كتابهايي كه معمولاً با عناويني همچون علامات المهدي، علامات مهدي آخرالزمان، علائم الظهور، أشراط الساعة، علامات الساعة، علامات يوم القيامه، الفتن2، الملاحم3، الفتن و المحن، الفتن والملاحم و...ناميده ميشده است جمعآوري كردهاند.4
پس از اين مقدمه به بررسي كتابهايي ميپردازيم كه با عناوين ياد شده در مجموعه آثار دانشمندان اسلامي به چشم ميخورد. شايان ذكر است كه در اين بررسي عمدتا از كتابنامه امام مهدي(ع) اثر فاضل ارجمند حجةالاسلام جناب آقاي علياكبر مهديپور5 استفاده شده است:
1 . برزنجي حسيني، سيد شريفمحمد بن رسول (م. 1103ق.)
الإشاعة لأشراط الساعة، چاپ چهارم، بيروت، دارالكتاب العلمية، بيتا، 200ص، عربي، رقعي.
2 . مقدسي جماعيلي حنفي، ابو محمد عبدالفتي بن عبدالواحد (م.600ق.)
أشراط الساعة، عربي.
3 . احمد بن فقيه شافعي
أشراط الساعة، عربي (به نقل از: ايضاح المكنون، ج1، ص86).
4 . يوسف بن عبداللّه بن يوسف وابل
أشراط الساعة، چاپ سوم، دمام (عربستان)، ابنجوزي، 1414ق، 484ص، عربي، وزيري.
5 . امين حاج محمد احمد (معاصر)
اشراط الساعة، الصغري والكبري، چاپ اول، جدّه (عربستان)، دارالمطبوعات، 1412ق، 148ص، عربي، وزيري.
6 . محمد سلامة جبر (معاصر)
اشراط الساعة و اسرارها، چاپ اول، بيروت، دارالسلام، 1413ق، 1403ص، عربي، وزيري.
7 . علي بن محمد ميلي جمالي مغربي مالكي (م1248ق.)
أشراط الساعة و خروج المهدي، عربي، خطي (به نقل از: اعلام زركلي، ج5، ص17).
8 . سيوطي، جلالالدين (م. 911 ق.)
البرهان في علامات مهدي آخرالزمان.
9 . متقي هندي، علاءالدين علي بن حسامالدين (م. 975 ق.)
البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تحقيق علياكبر غفاري، تهران، رضوان، 1399 ق، 210 ص، عربي، وزيري.
چاپ ديگر كتاب: 2ج، تحقيق جاسم بن مهلهل ياسين، كويت، ذات السلاسل، 1408 ق.
10. صدر، سيد محمد
تاريخ مابعدالظهور، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412ق، 680ص، عربي، وزيري.
11. سيدبن طاووس، رضيالدين علي بن موسي (م. 664ق.)
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، تحقيق: مؤسسة صاحب الأمر(عج)، چاپ اول، اصفهان، گلبهار، 1416ق، 541ص، عربي، وزيري.
12. موسوي كاشاني، سيد محمد حسن
جهان در آينده يا علائم ظهور حضرت مهدي(ع)، چاپ دوم، بيجا، مؤلف، 1372ش، 302ص، وزيري، فارسي.
13. عاملي، سيدجعفر مرتضي
دارسة في علامات الظهور و الجزيرة الخضراء، چاپ اول، قم، منتدي جبل عامل، 1412ق، 312 ص، عربي، وزيري.
14. كوراني، علي
عصر ظهور، مترجم: عباس جلالي، چاپ پنجم، تهران، چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1375ش، 412ص، فارسي، وزيري.
15. جواد خراساني، محمد جواد (م. 1397 ق.)
علائم دوره آخرالزمان، قم، شهيد، 1360ش، 45ص، رقعي.
16. مولوي، شريف امير
علائم الظهور، فارسي، خطي.
17. متقي هندي، علي بن حسامالدين (م. 975 ق.)
علائم ظهور، فارسي (ترجمه)، خطي.
18. شيرازي، احمد
علائم الظهور.
19. اهري، محمد جواد (م.1393 ق.)
علائم الظهور.
20. نجفي، محمد جواد
علائم ظهور، تهران، مؤسسه ادبيّه، 1345ش، 260ص، فارسي، رقعي.
21. زنجاني، يعقوب علي (م. 1365 ق.)
علائم الظهور.
22. قمي، شيخ عباس (م. 1359 ق.)
علائم الظهور، تهران، انتشارات علمي، 136ص، فارسي، رقعي.
23. ناظم الاسلام كرماني، ميرزا محمد (م.1337 ق.)
علائم الظهور، تهران، شيخ احمد كتابفروش، 1329ق، 198ص، رقعي، چاپ سنگي.
چاپ ديگر كتاب: تاجر اصفهاني، 1330ق. 210ص، رقعي.
24. موجودي، علي
علائم الظهور حضرت امام زمان (ع) ، تهران، كتابفروشي موجودي، بيتا، 144 ص، فارسي، رقعي.
25. جورتاني اصفهاني، عباسعلي (م. 1358 ق.)
علائم الظهور، چاپ اول، تهران، كانون كتاب، بيتا، 144ص، فارسي، رقعي.
26. بهاري همداني، محمدباقر بن محمد جعفر (م.1333ق.)
العلائم لاهتداء الهوائم، عربي، خطي.
27. نجفي، حسن
علائم الظهور في المستقبل المنظور، چاپ اول، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1422ق، 240ص، عربي، وزيري.
28. همتي، محسن
علائم ظهور، مروري بر وقايع آخرالزمان، چاپ اول، تهران، نذير، 1379ش، 71ص، فارسي، رقعي.
29. اللحام، سعيد (معاصر)
علامات السّاعة، بيروت، دارالفكر، 1414 ق. 140ص، وزيري، عربي.
30. مبروك، ليلي
علامات السّاعة، الصّغري و الكبري، قاهره، دارالمختار اسلامي، 1406ق. 204ص، عربي، وزيري.
31. شمري، جزاع
علامات السّاعة في القرآن و السّنّة، چاپ اول، كويت، دارالبحوث العلميّة، 1403ق، عربي.
32. نجفي يزدي، سيد محمد باقر
علامات ظهور حضرت صاحب الزمان، تهران، بينا، 1392ق، 64ص، فارسي، جيبي.
33. شبّر، سيّد عبداللّه (م.1242ق.)
علامات الظهور و أحوال الإمام المستور، عربي، 24 ورق، خطي.
34. نبهاني، يوسف بن اسماعيل (م. 1350 ق.)
علامات قيام السّاعة الصّغري و الكبري، قبرس، مؤسسة الجفان والجابي، 1410ق، 152 ص، عربي، جيبي.
35. حجّاج، عبداللّه (معاصر)
علامات القيامة الكبري من بعثة النّبي حتّي نزول عيسي، چاپ دوم، قاهره، مكتبة التّراث الاسلامي، 1406 ق، 200ص، عربي، وزيري.
36. صدرالدين قونوي، محمد بن اسحاق رومي (م672ق.)
علامات المهدي (ع)، 16ص، فارسي، رقعي، خطي.
37. مودودي، ابوالأعلي (م.1400ق.)
علامات المهدي (مقاله)، لاهور، مجله المنصور، ش19، ص39-48، عربي.
38. ابن حجر هيثمي مكي (م974ق.)
علامات المهدي المنتظر، قاهره، مكتبة القرآن، عربي.
39. الفتلاوي، مصري
علامات المهدي المنتظر في خطب الإمام علي و رسائله و أحاديثه، چاپ اول، بيروت، دارالهادي، 1421ق، 543ص، عربي، وزيري.
40. ابنكثير، حافظ عمادالدين ابوالفداء، اسماعيل بن عمر (م.774ق.)
علامات يوم القيامة، چاپ اول، قاهره، مكتبة القرآن، 1408ق، 142ص، رقعي، عربي.
41. قرطبي انصاري، حافظ ابو عبداللّه محمد بن احمد (م. 671 ق.)
علامات يوم القيامة، قاهره، توفيقيّه، بيتا، 112ص ، عربي، وزيري.
42. شيخ صدوق (م. 381 ق)
علامات آخرالزمان، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص390).
43. ابن حماد مروزي، حافظ ابو عبداللّه نعيم (م. 288 ق.)
الفتن، 2ج، چاپ اول، قاهره، توحيد، 1412ق، 426ص، عربي، وزيري.
چاپ ديگر كتاب: تحقيق مجدي بن منصور بن سيدالشوري، بيروت، دارالكتب العلميه، بيتا، عربي، 552ص، وزيري.
44. سليلي، ابوصالح بن احمد بن عيسي (قرن چهارم)
الفتن، عربي، گزيدهاي از اين كتاب در كتاب الملاحم والفتن سيدبن طاووس آمده است.
45. بزّاز، ابو يحيي زكريا بن يحيي (م. 1298 ق.)
الفتن، عربي، گزيدهاي از اين كتاب در كتاب الملاحم والفتن سيد بن طاووس آمده است.
46. ابونعيم اصفهاني، احمد بن عبداللّه (م.430 ق.)
الفتن، عربي، (به نقل از: الذريعة إلي تصانيف الشيعة، آقا بزرگ تهراني، ج16، ص112).
47. ابوعمرو عثمان بن سعيد داني (م.444ق.)
الفتن، عربي.
48. غزّي، عبدالحليم (معاصر)
فتن في عصرالظهور الشريف، قم، مؤلف، 1415ق، 512ص، عربي، وزيري.
49. عسكري، ميرزا نجمالدين (م.1395ق.)
الفتن و أخبار آخرالزمان من كتب الجمهور، عربي (به نقل از: الذريعة، ج16، ص112).
50. ابو عبداللّه جعفربن محمد بن مالك كوفي
الفتن و الملاحم، عربي (به نقل : رجالالنجاشي، ص112).
51. حسن بن علي بن ابي حمزه بطائني (قرن دوم)،
الفتن و الملاحم، عربي.
52. ابن كثير، حافظ عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر (م.774 ق.)
الفتن والملاحم الواقعة في آخرالزمان، چاپ اول، انتشارات ابن كثير، دمشق، 336 ص، عربي، وزيري.
چاپ ديگر كتاب: تحقيق يوسف علي بديوي، چاپ اول، دمشق و بيروت، دارابن كثير، 1414 ق، 335ص، عربي، وزيري.
53. السادة، مجتبي
الفجر المقدس، المهدي(ع)، ارهاصات اليوم الموعود و أحداث سنة الظهور، چاپ اول، بيروت، دارالخليج العربي، للطباعة والنشر، 1422ق، 196ص، عربي، وزيري.
54. ده سرخي اصفهاني، سيد محمود بن سيد مهدي موسوي
معجم الملاحم والفتن، 4ج، چاپ اول، قم، مؤلف، 1420ق.
55. محمد بن حسن بن جمهور عمي بصري
الملاحم، عربي (به نقل از: الفهرست، شيخ طوسي، ص176).
56. ابوحيّون
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص458).
57. ابراهيم بن حكيم بن ظهير فزاري
الملاحم، عربي (به نقل از: معالم العلماء، ابنشهر آشوب، ص5).
58. احمد بن ميثم بن ابينعيم.
الملاحم، عربي (به نقل از : الفهرست، شيخ طوسي، ص53).
59. اسماعيل بن مهران
الملاحم، عربي (به نقل از: رجالالنجاشي، ص26).
60. حسن بن علي بن ابي حمزه
الملاحم، عربي.
61. حسن بن علي بنفضال (م.224ق)
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص36).
62. حسين بن سعيد بن حمّاد بن مهران اهوازي
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص58).
63. دانيال
الملاحم، عربي (به نقل از: الذريعة، ج22، ص188).
64. ابوالحسن علي بن ابي صالح كوفي
الملاحم، عربي (به نقل از: ايضاح المكنون، چلبي، ج2، ص336).
65. ابوالحسن علي بن حسن بن علي بن فضّال
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص258).
66. ابوالحسن علي بن مهزيار اهوازي
الملاحم، عربي.
67. فضل بن شاذان نيشابوري (م. 260ق)
الملاحم، عربي.
68. محمد بن اوُرَمَه
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص329).
69. ابن طبّال، ابوالقاسم علي بن حسن بن قاسم يشكري
الملاحم، عربي.
70. بوفكي، ابو محمد عمرّكي بن علي
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص303).
71. اشعري قمي، ابو جعفر محمد بن احمد بن يحيي
الملاحم، عربي.
72. كرخي، ابو جعفر محمد بن عبداللّه بن مهران
الملاحم، عربي (به نقل از : الذريعة، ج22، ص190).
73. صفّار قمّي، ابو جعفر محمد بن حسن (م. 290ق.)
الملاحم، عربي.
74. غاضري، ابوعبداللّه محمد بن عباس بن عيسي
الملاحم، عربي.
75. عيّاشي، محمد بن مسعود
الملاحم، عربي.
76. محمدابن ابيعمير (م.217ق.)
الملاحم، عربي (به نقل از: رجال النجاشي، ص326).
77. ابن المنادي، ابوالحسن، احمد بن جعفر بن محمد (م.336ق.)
الملاحم، 151ص، عربي (خطي).
78. مولانا، سيد علي (م.1392ق.)
الملاحم، چاپ چهارم، تبريز، آسيا، 1399ق، 115 ص، فارسي، جيبي.
79. انصاري زنجاني، ابراهيم (معاصر)
ملاحم القرآن، چاپ اول، قم، بينا، 1400ق، 135ص، عربي، وزيري.
80. موسوي زنجاني، ميرزا ابوالقاسم بن ميرزا كاظم (م.1292ق)
ملاحم القرآن، عربي، خطي.
81. سيد ابن طاووس، رضيالدين ابوالقاسم علي بن موسي، (م.664 ق.)
الملاحم والفتن في ظهور الغائب المنتظر، چاپ پنجم، منشورات رضي، قم، 1398ق، 224ص، رقعي.
شايان ذكر است كه اين كتاب با نام التشريف بالمنن نيز به چاپ رسيده است.
82. چاپ ديگر كتاب: چاپ اول، 1408ق، بيروت، مؤسسه اعلمي، 204ص، وزيري.
83. سيد ابن طاووس، ابوالقاسمعليبنموسي (م.664ق.)
الملاحم والفتن، يا فتنهها و آشوبهاي آخر الزمان ترجمه محمد جواد نجفي، چاپ اول، تهران، كتابفروشي اسلاميه، تهران، 230ص، فارسي، رقعي.
84. طوسي، محمد بن قاسم
الملاحم والفتن و ما اصاب السلف و يصيب الخلف من المحن، عربي (به نقل از: معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص117).
85. همداني طاوهاي، شيخ محمد حسين
الملاحم، يا علائم آخرالزمان، قم، كتابفروشي صحفي، 1383ق، 111 ص، فارسي، جيبي.
86. خادمي شيرازي، محمد (معاصر)
نشانههاي ظهور او، چاپ اول، قم، مؤلف، 1371ش، 220ص، فارسي، وزيري.
87. عليزاده، مهدي (معاصر)
نشانههاي يار و چكامه انتظار، چاپ اول، قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، 153ص، 1379ش، فارسي، رقعي.
88. ابنكثير دمشقي، حافظ ابوالفداء (م.774ق.)
نهاية البداية والنهاية، 2ج، تحقيق شيخ محمد فهيم ابوعبيّه، چاپ اول، عربستان، مكتبة النصر الجديدة، رياض، 1968م، 400 + 391ص، عربي، وزيري.
89. ابنكثير دمشقي، حافظ ابوالفداء اسماعيل (م.774ق.)
النهاية، فتن و أهوال آخرالزمان، چاپ اول 1410ق، قاهره، التراث الاسلامي، 372ص، عربي، وزيري.
90. ابنكثير دمشقي، حافظ ابوالفداء اسماعيل
النهاية في الفتن والملاحم، تحقيق: محمد احمد عبدالعزيز، 2ج، بيروت، دارالجيل، بيتا. 440+439ص، عربي، وزيري.
91. ميرجهاني، سيد حسن (م.1413ق.)
نوائب الدهور في علائم الظهور، 4ج، چاپ دوم، تهران، كتابخانه صدر، 1369ش، تهران، 460+456+ 319ص، فارسي، وزيري.
92. سادات مدني، سيدعلياصغر (معاصر)
نشانههاي ظهور، چاپ سوم، تهران، منير، 1373ش، 160ص، فارسي، رقعي.
ابراهيم شفيعي سروستاني
| خبرگزاری "مهر" -گروه فرهنگ و هنر : رد پای اهداف صهیونیسم در آثار استیون اسپیلبرگ به روشنی نمایان است . این مسیر را با فیلم "نجات سرباز وظیفه رایان " دیگر اثر فیلمساز دنبال می کنیم . | |||||
|
بازیگران : تام هنکس (سروان جان میلر). ادوارد برنز (سرباز ریچارد رابین)، تام سایز مور (گروهبان مایکل هو آرث)، مت دیمون (سرباز جیمز رایان)، جرمی دیویس (سرجوخه تیموتی آپهام) ، جووانی رینیزی (سرباز ایروین وید) ، وین دیزل (آدرین کاپاراتزو). به گزارش "مهر" برخلاف فیلم "فهرست شیندلر" که در آن یهودیان طعمه زدوبندهای انگلیسی - آلمان هستند فیلم "نجات سرباز رایان " فیلم دفاعیه مشترک آمریکا - صهیونیسم است. اکثر فیلم هایی که هالیوود در زمینه جنگ جهانی دوم ساخته است با تاکید بر به نقش اصطلاح نجات بخشی آمریکا شکل گرفته اند. در همه آن فیلم ها این آمریکایی ها هستند که اروپا و به نوعی جهان را از شر فاشیسم نجات می دهند. در فیلم نجات سرباز رایان بر این جنبه از فیلم ماموریت دیگر یا به نوعی کارکرد دیگر هم افزوده شده است و آن اینکه نجات سرباز رایان یهودی فرزند چهارم خانواده ف کسی که برادرانش در جبهه های دیگر کشته شده اند هم نمایان می شود تا نشان دهد صهیونیسم در جنگ جهانی دوم و بعد از آن یک متحد استراتژیک با نام ایلات متحده آمریکا داشته است . سرباز رایان در این فیلم محل تلاقی هر دو کارکرد آمریکایی -صهیون است . هم دولت آمریکا گروهی از زبده ترین افراد ارتش خود را برای بازگرداندن او بکار می گیرد و هم خود سرباز جیمز رایان از آنچنان فداکاری و رشادت برخوردار است که تا لحظه به هم رسیدن نیروهای آمریکایی پیاده شده در نورماندی فرانسه به پلی که به پاریس ختم می شود حاضر نیست همراه با گروه اعزامی به فرماندهی سروان میلر به آمریکا برگردد. به گزارش "مهر" جلوه های ویژه فیلم که نهایت خشونت را به تصویر کشیده شده اند و در آن دست ها و پاها ی چتربازان و پیاده نظام آمریکایی در نورماندی فرانسه با فرود خمپاره های آلمانی ها از هم می پاشد و بر زمین می ریزد بکار رفته است. البته جلوه های خشن در فیلم کارکردی بسیار عمیق دارند که القا کننده این فیلم هستند که آمریکا بابت نجات اروپا از شر فاشیسم چنین هزینه هایی را متحمل شده است . داستان فیلم با ورود جیمز رایان پیر به گورستان "کولویل" در نورماندی آغاز می شود . او قبر کاپیتان میلر را پیدا می کند ، شاکرانه برپای گور می افتد. اسپیلبرگ از شیوه بازگشت به گذشته دوراستفاده می کند و همراه با ذهن و خاطره جیمز رایان بیننده را به نورماندی فرانسه در 6 ژوئن 1944می برد. خشونت جنگ را که آلمانی ها آغاز کننده و تحمیل کننده اش هستند به شدت القا می کند که متقابلا ایجاد حق خشونت برای آمریکایی ها ضروری به نظر برسد. واحدهای چترباز آمریکایی هنگام فرود و سپس در ساحل دریا کشتار می شوند. تحقیقات بعدی نشان می دهد چهار هزار نفر از واحدها کشته شده اند.
سرباز جیمز رایان بعد از ساعت ها بی هوشی در میان اجساد به هوش آمده خود را به واحد مربوطه معرفی می کند. فیلم به ستاد مشترک ارتش آمریکا باز می گردد ؛ مادر سرباز جیمز رایان بعد از کشته شدن سه فرزند پسرش خواهان برگرداندن او است. بعد از مذاکرات رییس جمهوری و رییس ستاد مشترک ارتش به سروان میلر دستور می رسد که از ستاد نیروهای آمریکایی در فرانسه حرکت کرده سرباز جیمز رایان را به آمریکا برگرداند. گروه سروان میلر از جبهه ای به جبهه ای دیگر می روند . سرباز رایان های مختلف را پیدا می کنند که هیچکدام سرباز جیمز رایان نیستند. ترکیب اولیه واحدها بعد از تحمل تلفات فرود در نورماندی به هم خورده و افراد در واحدهایی که متعلق به آنها نیست حضور پیدا کرده اند. در بین سربازان آمریکایی دعا و طلب آمرزش به روشنی دیده می شود که تاکید بر خدا باوری آنهاست. سرانجام خلبان هواپیمایی که سرباز جیمزرایان نیز در آن بوده به سروان میلر کمک می کند تا برای پیدا کردن او مسیر فرود را جستجو کند. دوربین زوایای جنگ (خرابی ها، آواره شدن مردم نورماندی، ،از هم گسیختگی واحدهای آمریکایی) را در مسیر پی گیری گروه سروان میلر به تصویر می کشد. سرباز جیمز رایان را زمانی می یابند که واحد آنها تنها واحدی است که باید پل ارتباطی به پاریس را محافظت کند و ورود ارتش آمریکا را تسهیل سازد. در مذاکرات بین سروان میلر که تا آن هنگام دو نفر از افراد خود را نیز از دست داده است با سرباز جیمز رایان و ابلاغ فرمان ستاد مشترک آمریکا و سفارش مادر ، سرباز رایان از برگشتن به آمریکا در آن شرایط خود داری می کند.
فیلم به گورستان "گولویل" بر می گردد که جیمز رایان مسن در کنار همسر و فرزندش به گور کاپیتان میلر ادای احترام می کنند. جیمز رایان با چشمان اشکبار و با دغدغه خاطر از زنش می پرسد: آیا زندگی درستی داشته است؟ او نیز تایید می کند و فیلم به پایان می رسد. به گزارش "مهر" نگاه ویژه اسپیلبرگ 1998 به وقایع 1944 حاصل آخرین رویکردهای حکومت آمریکا از دهه نود تا امروز است. تعلق مذهبی دادن به آمریکایی ها به زمینه های تبلیغاتی مسیحیان صهیونیست در آمریکا بر می گردد که با اعلامیه ها و سخنرانی های مکرر برای ارتش آمریکا علاوه بر به اصطلاح نجات بخشی ملت ها از حکومت های غیر دموکراتیک ، در این دهه عنوان مذهبی نیز به آن بخشیده اند . در همین روند بارها واژه جنگ صلیبی از دهان جرج بوش پدر و پسر در سخنرانی ها د رمورد مبازاره با مسلمانان به گوش رسیده است. کشیش های پروتستان هزاره گرا نیز به کمک رامسفد ، بوش، دیگ چنی و ... آمده اند که بگویند سربازان مسیحی آمریکایی باید در خاورمیانه آن چنان بجنگند که صلح واقعی با ظهور مسیح بدست آید و مسیح هزار سال پادشاهی کند. کشیش هایی نظیر "یت رابرسون" به شدت بر طبل جنگ در عراق و افغانستان می کوبند. بر این مبناست که نگاه اسپیلبرگ به فیلم سرباز رایان تفاوت های اساسی با دیگر فیلم های مربوط به جنگ جهانی دوم دارد. "هاری ترومن" رییس جمهور وقت آمریکا یهودی بود و طبیعی است که فرمانی ویژه برای ستاد ارتش آمریکا صادر کند تا به هر قیمتی سرباز رایان یهودی را زنده به آمریکا برگردانند. این فیلم به جایگاه ویژه یهودیان در آمریکا تاکید می کند که از رییس جمهور تا رئیس ستاد مشترک آمریکا آن همه دغدغه برای زنده ماندن سرباز رایان دارند.
"رومن پولانسکی" دیگر یهودی فیلمساز مطرح آمریکایی بعد از مشارکت و همکاری با اسپیلبرگ فیلم های معروف خود "پیانیست" و ... را ساخته است . یهودیان دیگر که از اروپای شرقی و مرکزی آمده اند نظیر کامینسکی و... در کنار او فعال هستند. اسپیلبرگ علاوه بر همکاری باهالیوود در شرکت فیلمسازی خود "آمبلین" با آرم کره و عنوان "دریم ورکز" در دو دهه گذشته در بخش های مختلف سینمایی ، تلویزیونی ، انیمیشن ، بازی های رایانه ای با گرد آوری مجرب ترین عناصر، تولیدهای بسیاری داشته و اکنون در عالم فیلم سازی قطبی تایین کننده محسوب می شود. به گزارش "مهر" از سال 1978 اسپیلبرگ در مقام تهیه کننده توانست کارگردان ها، فیلمنامه نویس ها ، آهنگ سازان و ... قوی و متبحر را در اطراف خود گرد آورد. "زمه کیس" و" باب گیل " دو کارگردانی هستند که از اوایل دهه هشتاد همکاری شان را با اسپیلبرگ آغاز کرده اند . "زمه کیس" با ساختن فیلم های "ماشین زمان"، "بازگشت به آینده" ، "چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت" و "فارست گامپ" جایزه اسکار هم بدست آورد.
شرکت های "آمبلین / دریم ورکز" امروزه فیلم های متنوعی می سازند: "مردان سیاهپوش " ، "تکامل" ، "نقاب زرو" ، " آخرین روزها" -که اسکار هم گرفته است-. یکی از عوامل ورشکستگی فیلم های انیمیشن شرکت "والت دیسنی" تنگ شدن بازار به وسیله فرآورده های "آمبلین / دریم ورکز" اسپیلبرگ است. فیلم های دایناسوری " دانیاسور کوچولو"، " دره شگفت انگیز" ، " مورچه ای به نام زی"، "شرک" و ... رقبا را از میدان بدر کرده است. سریال های تلویزیونی اسپیلبرگ با همکاری زمه کیس، دانته، اسکورسیزی، هایمز ، دو ویتو، ایستوود و ریچارد ماتیسون مانند سریال های "مایه شگون" ، " قطار شبح" ، "اورژانس" ، "برادران همرزم" و ... موفقیت های بسیاری برای آنان به ارمغان آورده است و بیشتر از موفقیت های تجاری آنچه حیات و تکامل این فیلمساز و کمپانی اش را تضمین می کند تامین اهداف صهیون است وگر نه چه بسیار فیلمسازان موفق و پرمخاطبی که خلاف جهت آب حرکت کردند و زیر چرخ های ماشین فیلمسازی هالیوود له شدند . | |||||
مطلبي که در زيرمي خوانيد بيانگر نکاتي بسيار جالب وشگفت انگيز در مورد محورهاي داستاني حاکم بر فيلم MATRIX است اميدوارم که خوانندگان از آن لذت برده وبا نقد خود مرا ياري دهند.
محتواي اصلي فيلم MATRIX مربوط به سفر ناجي همان نيو (Neo) بسيار شبيه سير وسلوک عارفانه اي است که ريشه در فرهنگ مصري داشته است که پس از آن به اشکال مختلف در ديگر فرهنگ ها هم مشاهده مي شود ، از اين زاويه فيلم MATRIX آخرين بازخواني حماسي از اين سير و سلوک مي باشد .
در فرهنگ مصريان باستان سير وسلوکي ديده مي شود که هدف نهايي آن پالايش روح و روان آدمي بوده است ، اين مسافرت چند مرحله اي و رازگونه وابسته به انجام يک سري ملاقات با خردمنداني فرهيخته و آينده بين ( پيشگو ) بود که طي اين ملاقات ها رهرو دستوراتي از پيش مشخص را دريافت مي نمود وبا گام نهادن در راه و طي طريق درسي کليدي را مي آموخت و تجربه مي کرد . مراحل هفت گانه اين سير و سلوک به ترتيب زير مي باشد :
خوان اول :
آغاز راه در بوهن (BUHEN) بود جايي که شخص مي بايست با روزه داري توانايي کنترل اشتهاي خويش را بدست مي آورد ، سپس براي ادامه به به معبد فيلا (PHILAE) مي رود جايي که آنرا دروازه مَن ( راه عبور از منيت ) ناميده اند ، در آنجا او با تمامي وجود وبه صورت چشم بسته به مقدسات سوگند ياد مي کند که راه را تا انتها ادامه دهد و مراحل هفت گانه ، که هر مرحله خود يک انقلاب روحي است را طي نمايد ، اين خود اولين مرحله از تحول روحي است.
خوان دوم :
دستيابي به راز هوا ( تنفس ) و تسلط بر آن دومين درجه از تحول مي باشد که در تيبس (THEBES) دست مي يابد .
خوان سوم :
براي طي نمودن اين مرحله نوآموز بايد بر غريضه جنسي خود مسلط شود . او براي ادامه به ابيدوس (ABYDOS) مي رود و در آنجا با افزايش مهارت هاي خود راز آتش را يافته و بر آن چيره مي گردد . آغاز اين مرحله به اين صورت است که نوآموز به حالتي فرو مي رود که که مرگ را مي بيند يا به عبارت ديگر و به صورت سمبوليک مي ميرد .
خوان چهارم :
اين مرحله شامل يافتن راه هاي آلفا و اُومِگا براي رسيدن به حقيقت مي باشد که نوآموز براي انجام آن بايد به هرموپوليس (HERMOPPOLIS) و آخِتاتون (AKHETATON) سفر کند . پس از پايان اين مرحله است که رهرو به خواندني هاي مقدس دسترسي خواهد داشت .
خوان پنجم :
مريد براي رسيدن به درجات بالاتر بايد به ممفيس(1) MEMPHIS برود تنها چيزي که براي رسيدن و گذشتن از اين مرحله لازم است شجاعت برای درخواست نمودن آنست . در ممفيس است که او چگونگي مبارزه هورس (HORUS) پسر ايسيس(2) (ISIS) و اوزيريس(3) (OSIRIS) را با اژده های صد سر مشاهده مي نمايد .
خوان ششم :
درجه ششم از هوشياري است که در هليوپوليس (HELIOPOLIS) انجام مي گيرد که با نام دروازه مرگ شناخته مي شود او علم ستاره شناسي را مي آموزد و اينجاست که رهرو به اين آگاهي مي رسد که تمامي خدايان پانتئون(4) (PANTHEON) از يک خدا سرچشمه مي گيرند.
خوان هفتم :
آخرين مرحله از مراحل هفت گانه در بهيدت (BEHEDET) و هليوپوليس (HELIOPOLIS) به انجام خواهد رسيد در اين مقام است که رهرو علم خالص خدايي را دريافت مي نمايد ، او رمز آدون (ADON) را بدست مي آورد و به کليد سلطنتی دسترسي خواهد يافت .
پانوشت ها :
1 . پايتخت مصر باستان
2 . الهه باروري
3 . خداي عالم اموات و داور مردگان
4 . معبد همه خدايان



















